Archive for آگوست, 2007

مارکو گريگوريان، هنرمند جاودان در تاريخ هنر ايران درگذشت، ايسنا

آگوست 28, 2007

خبرگزاری دانشجويان ايران – تهران
سرويس: فرهنگ و هنر – هنرهای تجسمی

“اين فرياد من است، دلهره‌آميز و مهيب، گره‌ای است که در عمق تاريک روحم باز شده است و اينک آرامشی درون خود احساس می‌کنم، راهی جسته‌ام از درون عاصی و ملتهب خود به دنيای عينی؛ اگر اين راه پر پيچ و خم و تاريک است، من جز اين راهی برای گشودن عقده‌ی ديرينم نشناخته‌ام.”

مارکو گريگوريان – هنرمند نقاش – صبح روز گذشته در ارمنستان درگذشت.

به گزارش خبرنگار بخش هنرهای تجسمی خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، اين هنرمند نقاش که جايگاه روشنی در تاريخ هنر آوانگارد و پيشرو ايران به‌جا گذاشته است، روز دوشنبه – پنجم شهريور – در سن ۸۲ سالگی، درحين تماس تلفنی با خواهرزاده‌اش دچار ايست قلبی شد و درگذشت.

ژانت لازاريان در اين باره به ايسنا گفت:‌ حدود ۲۰ روز پيش منزل مارکو مورد دستبرد سارقان قرار گرفته است؛ آن‌ها مارکو را نيز مورد ضرب و شتم قرار دادند.

به گفته‌ی وی، مارکو گريگوريان به‌خاطر ضربه‌ به سر، بيماری قلبی و عوارض ناشی از اين اتفاق، مدتی در بيمارستان بستری شده و تحت مراقبت ويژه قرار گرفته و هفته‌ی گذشته از بيمارستان مرخص شده است؛ اما روز گذشته در حين مکالمه تلفنی با خواهرزاده‌اش، دچار ايست قلبی شد و درگذشت.

لازاريان گفت: هنوز محل دفن و چگونگی مراسم خاکسپاری در ايران يا ارمنستان مشخص نشده است. اما قطعه‌ی مشاهير هنر ارمنستان يکی از مکان‌های احتمالی برای خاک‌سپاری وی به‌شمار می‌رود.

بنابر اين گزارش، مارکو گريگوريان از حدود ۱۷ سال پيش، در پی مرگ تنها دخترش و تغيير و تاثير روحی عميقی که در او ايجاد شد، به‌دعوت اتحاديه‌ی نقاشان شوروی به آنجا سفر و از شهرهای مسکو، لنينگراد و ايروان ديدن کرد. پس از آن تصميم گرفت ارمنستان را برای ادامه زندگی انتخاب کند.

گريگوريان سال ۱۳۰۴ در خانواده‌ای ارمنی در کرو پوتکين روسيه به‌دنيا‌ آمد. در سال ۱۹۳۰ خانواده او به ايران، شهر تبريز مهاجرت کردند. پدرش خياط لباس‌های ارتشی در روسيه بود، در ايران به دوزندگی پرداخت و مارکو در تهران به مدرسه ارامنه فرستاده شد. او تحصيلات ابتدايی و متوسطه‌اش را در شهرهای آبادان، اصفهان و کالج آمريکايی‌های تهران به پايان برد و نقاشی را در مدرسه کمال‌الملک آغاز کرد؛ سپس به ايتاليا و مدرسه هنرهای زيبای رم رفت.

گريگوريان نخستين نمايشگاه انفرادی‌اش را در سال ۱۳۳۰ در رم برگزار کرد. او در سال ۱۳۳۳ فارغ‌التحصيل شد و به ايران بازگشت.

گفته می‌شود، مارکو، آموخته‌های خود را از اکسپرسيونيسم ايتاليا با خود به ايران منتقل و در بدو بازگشت به ايران شروع به تعليم هنرجويان کرد.

حسين زنده‌رودی و فرامرز پيلارام از جمله شاگردان او در اين سال‌ها بودند. همچنين گريگوريان “گالری استتيک” را تاسيس کرد، که آثار خود و برخی ديگر از نقاشان نوگرای ايران را به‌نمايش می‌گذاشت.

گريگوريان در ادامه فعاليت‌هايش به تحقيق و جست‌وجو درباره‌ی “نقاشی قهوه‌خانه‌يی”، پرداخت.

به کوشش او نمايشگاهی از آثار دو نفر از مهم‌ترين نقاشان زنده‌ی اين مکتب “حسين قوللر آقاسی” و “محمد مدبر” در تهران برپاشد. مارکو همچنين با نوشتن مقالات و گردآوری آثار نقاشی قهوه‌خانه‌يی، توجه عمومی و دولت را به اين نوع هنر جلب کرد. در همين دوران او مجموعه‌ای از اشيا و نقاشی‌های قديمی را گردآورد که امروز در موزه هنرهای خاور نزديک، ارايه شده است.

مارکو گريگوريان نماينده غرفه ايران در بی‌ينال ونيز بود. همچنين وی داور بين‌المللی بينال ونيز در سال ۱۳۳۷ بود. نخستين بی‌ينال نقاشی تهران به کوشش گريگوريان، با همکاری اداره کل هنرهای زيبا، در سال ۱۳۳۷ برپاشد .اين بی‌ينال با معرفی و نمايش آثار نقاشان نوگرای ايران، نقش مهمی در ادامه روند نقاشی معاصر ايران، ايفا کرد.

گريگوريان در سال ۱۹۶۰نمايشگاهی از ۱۳ اثر خود را در “استوديو ميثاتيد” به‌نمايش گذاشت. نمايشگاه با عنوان “دروازه آشويتس” شامل ۱۲ نقاشی پيوسته – هر يک به طول سه متر – بود که متاثر از جنگ دوم جهانی و کوره‌های آدم‌سوزی خلق شده بودند. سيزدهمين قطعه، در ادامه نقاشی‌های فيگوراتيو قبلی، اثری انتزاعی است و در آن سطحی با خاک و خاکستر ساخته شده است. اين اثر نمودی از مرگ و خاکستری است که از جنگ به‌جا مانده است . مارکو گريگوريان در مقدمه کتابی از اين نمايشگاه می‌نويسد:

“اين فرياد من است، دلهره‌آميز و مهيب، گره‌ای است که در عمق تاريک روحم باز شده است و اينک آرامشی درون خود احساس می‌کنم، راهی جسته‌ام از درون عاصی و ملتهب خود به دنيای عينی … اگر اين راه پر پيچ و خم و تاريک است، من جز اين راهی برای گشودن عقده‌ی ديرينم نشناخته‌ام.”

پس از اين دوره، گريگوريان به خلق آثاری با استفاده از خاک و کاهگل روی ‌آورد. او سال‌های ۱۹۷۰- ۱۹۶۲ را در آمريکا می‌گذراند و هم‌چنان به‌کار با خاک و گل ادامه داد، به تدريس در دانشگاه ‌پرداخت و آثارش را در چندين گالری و موزه به‌نمايش گذاشت.

گريگوريان در سال ۱۹۷۰ از سوی دانشکده هنرهای زيبا برای تدريس دعوت شد و به ايران بازگشت. وی يکی از اعضای بنيانگذار گروه آزاد نقاشان و مجسمه‌سازان در سال ۱۳۵۳ بود. اعضای ديگر گروه غلامحسين نامی، مرتضی مميز، فرامرز پيلارام، سيراک ملکونيان، مسعود عربشاهی و عبدالرضا دريابيگی بودند. او چندين نمايشگاه از آثارش را در گالری‌های تهران – ليتو؛ سامان – برگزار کرد.

گريگوريان از سال ۱۹۷۹ ايران را ترک کرد و ساکن نيويورک شد. او يک‌سال بعد گالری “گرکی” را به‌نام و ياد “آرشيل گرکی” – ۱۹۰۴ -، نقاشی ارمنی، در نيورک تاسيس و در طی سال‌های ۱۹۸۵ – ۱۹۸۱ بارها کارهای خاکی و همچنين چيدمانش را در اين گالری عرضه کرد.

دوستانش می‌گويند، همان سال‌ها دخترش “سابرينا” درگذشت و تأثير روحی عميقی در او ايجاد کرد. مارکو در سال ۱۹۸۹ به دعوت اتحاديه نقاشان شوروی به آنجا سفر کرد و از شهرهای مسکو، لنينگراد و ايروان ديدن کرد. پس از آن‌ تصميم گرفت ارمنستان را برای ادامه زندگی انتخاب کند.

گريگوريان در سال ۱۹۹۱ نمايشگاهی از کارهای کاهگلی‌اش را در ايروان برپا کرد. مجموعه‌هايش را که شاما حدود پنج هزار اثر بودند، به دولت تازه استقلال يافته ارمنستان هديه و همان زمان مقدمات تاسيس موزه هنرهای خاور نزديک را فراهم کرد.

از آن پس گريگوريان هر سال، چند ماه در ارمنستان و به‌خصوص در دهکده کوهستانی “گارنی” می‌گذراند. آتليه هنرمند نيز در اين دهکده واقع بود. همين سال‌ها نمايشگاه‌هايی را در قبرس، آلمان و گرجستان و اردن برگزار کرد و علاوه بر ادامه کارهای کاهگلی، به نقاشی نيز ادامه می‌داد.

آثار او در موزه‌های هنرهای مدرن نيويورک، موزه هنرهای معاصر تهران، موزه هنرهای معاصر کرمان ، موزه ملی ارمنستان ، موزه سردارآباد – ارمنستان-، موزه هنرهای مدرن ارمنستان و موزه پاراجانف و هم‌چنين در مجموعه‌های شخصی نلسون راکفلر -شاهکارهای هنر مدرن – نيويورک -، مجموعه بانک مرکزی نيکوزيا – قبرس – و مجموعه‌های شخصی ديگر نگهداری می‌شوند.

آخرين نمايشگاه وی سال ۲۰۰۴ با عرضه‌ی هنر سه نسل نقاش ايران در موزه‌ی ملی ارمنستان برپا شد.

 

گویا

احمدی نژاد: هاله اسفندیاری آزاد است هرجا خواست برود

آگوست 28, 2007

  خانم اسفندیاری اگر این مطلب را خوانید یک توصیه را از من بشنوید. هر جا که می روید مراقب باشید در رستوران ها نروید خصوصا رستوران های آلمان!

در نشست خبری محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران که به مناسبت هفته دولت برگزار شد، خبرنگار تلویزیون آمریکایی سی بی ‌اس از او پرسید که آیا هاله اسفندیاری اجازه خواهد یافت به آمریکا بازگردد؟

هاله اسفندیاری، پژوهشگر ایرانی مقیم آمریکا یک هفته پیش پس از سه ماه حبس با وثیقه سیصد میلیون تومانی آزاد شده اما پرونده او به اتهام جاسوسی و اقدام علیه امنیت ملی ایران همچنان در دست رسیدگی است.

آقای احمدی نژاد در پاسخ به خبرنگار سی بی اس تأکید کرد که قوه قضائیه باید به این سؤال که آیا هاله اسفندیاری می تواند به آمریکا بازگردد یا نه پاسخ گوید اما نظر شخصی وی این است که هاله اسفندیاری آزاد است به هركجا خواست برود و با خانواده اش دیدار کند.

هاله اسفندیاری که تابعیت آمریکایی نیز دارد، در مؤسسه وودرو ویلسون در واشنگتن به فعالیتهای پژوهشی اشتغال دارد.

وی سال گذشته به ایران سفر کرد اما پس از چند ماه که قصد بازگشت به آمریکا داشت، از خروج از کشور منع و سپس بازداشت شد.

دولت آمریکا از آزادی هاله اسفندیاری استقبال کرده و سخنگوی کاخ سفید آن را اقدامی “دلگرم کننده” از جانب ایران توصیف کرده است.

خانم اسفندیاری نیز پس از آزادی از زندان به خبرنگاران گفت: “در زندان با من رفتار خوبی داشتند و اتاق بزرگی با پنجره داشتم و غذا نیز بسیار خوب بود.”

به نوشته روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز، آزادی هاله اسفندیاری دو هفته پس از آن صورت گرفت که دفتر آیت الله خامنه ای، رهبر ایران، طی اقدامی کم سابقه به نامه لی همیلتون، مدیر مرکز وودرو ویلسون پاسخ داد که خواهان آزادی هاله اسنفدیاری شده بود.

آقای همیلتون که قبلاً جمهوریخواه بوده اما اکنون دموکرات است و در تهیه گزارش گروه مطالعه عراق نیز شرکت داشته است، گفته که در نامه اش به تنشهای میان ایران و آمریکا هیچ اشاره ای نداشته و تقاضایش را تنها بر اساس اصول انساندوستانه و مذهبی مطرح کرده بود.

علاوه بر خانم اسفندیاری، یک پژوهشگر ایرانی تبعه آمریکا به نام یحیی کیان تاجبخش نیز بنابر اتهامات مشابه خانم اسفندیاری در بازداشت به سر می برد.

از مقامی مسئول در دادسرای تهران نقل شده که برای آقای تاجبخش نیز احتمالاً بزودی قرار وثیقه صادر می شود و او هم آزاد خواهد شد.

چندی پیش، هاله اسفندیاری و کیان تاجبخش دو بار بر صفحه تلویزیون ایران ظاهر شدند و گفتند که با راه اندازی همایشها و برنامه های پژوهشی در خارج، میان فعالان سیاسی و فرهنگی ایرانی و مسئولان سیاسی و اطلاعاتی آمریکایی ارتباط برقرار می کرده اند.

پخش این اظهارات واکنش اعتراض آمیز فعالان حقوق بشر و برخی از تشکلهای سیاسی را در پی داشت.

 

بی بی سی

عبدالله گل رییس جمهوری ترکیه شد

آگوست 28, 2007

 خدا رحمت کناد آتاتورک را پس از حدود یک قرن تمام زحماتش بر فنا شد!!!

پارلمان ترکیه در سومين دور انتخابات رياست جمهوری این کشور، امروز،‌ سه‌شنبه، عبدالله گل را برای هفت سال به مقام ریاست جمهوری برگزید.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، عبدالله گل، که به‌خاطر گذشته‌ی اسلامگرایانه‌اش بشدت مورد انتقاد جریان‌های سکولار در کشور است، در انتخابات امروز توانست ۳۳۹ رأی را از مجموع ۵۵۰ رأی کسب کند.

او در این دور تنها به ۲۷۶ رأی (اکثریت نسبی) نیاز داشت. حزب حاکم عدالت و توسعه ۳۴۱ کرسی از مجموع ۵۵۰ کرسی پارلمان را در اختیار دارد.

دو نامزد دیگری که در انتخابات امروز با گل رقابت می‌کردند صباح‌الدين چاكماک اوغلو، نامزد حزب حركت ملی، و تايفون ايچلی، نامزد حزب دموكرات چپ، بودند. چاکماک ۷۰ رأی و ایچلی ۱۳ رأی را به خود اختصاص دادند.

روزهای دوشنبه و جمعه‌ی هفته‌ی گذشته در دورهای اول و دوم این انتخابات،‌ هیچ‌یک از نامزدها نتوانست حایز اکثریت مطلق آرا شود و انتخابات به دور سوم کشیده شد.

نتیجه‌ی انتخابات امروز پیروزی درخشانی برای حزب عدالت و توسعه و شخص عبدالله گل محسوب می‌شود.

نامزدی عبدالله گل ۵۶ ساله، در ماه آوریل با مخالفت جدی نیروهای سکولار روبه‌رو و سپس منتفی شد.

 

رادیو زمانه

«حکم حسن پور و بوتیمار بر اساس قانون، اعدام نیست»

آگوست 28, 2007

نیوشا بقراطی

يکی از مسائلی که اين روزها به صورتی گسترده مورد توجه مجامع دفاع از حقوق بشر قرار گرفته، صدور حکم اعدام برای دو شهروند کرد ايرانی در شهر مريوان است.

اين دو شخص با نام های عدنان حسن پور و هيوا عبدالواحد بوتيمار، به اتهام «محاربه» محکوم به اشد مجازات شده اند.

اگرچه هر دوی اين افراد سابقه فعاليت های مطبوعاتی داشته اند، اما به گفته وکيل مدافع پرونده، صالح نيکبخت، اتهامی که به صدور حکم اعدام برايشان منجر شده، ربطی به فعاليت های رسانه ای ندارد.

در همين حال آقای نيکبخت در مصاحبه های خود تصريح کرده که مجازات موکلين او حتی با فرض صحت اتهامات وارد شده، اعدام نخواهد بود. 

عدنان حسن پور و هيوا بوتيمار از بيش از ۴۵ روز پيش، در اعتراض به حکم صادر شده و آنچه عدم رسيدگی درست به پرونده ناميده اند دست به اعتصاب غذا زده اند؛ مساله ای که نگرانی فعالان حقوق بشر و خانواده آنها را دوچندان کرده است.

اما موضوعی که در اين پرونده تا حدی مناقشه برانگيز به نظر می رسد، هويت حرفه ای اين دو محکوم به مرگ است.

در حالی که حاميان حقوق بشر از اين افراد به عنوان روزنامه نگار نام می برند، وکيل مدافع آنها، اتهاماتشان را به نحو ديگری توصيف می کند.

به گفته صالح نيکبخت، اتهام هيوا بوتيمار که منجر به صدور حکم اعدام شده، معامله غير قانونی اسلحه شامل ۶۵۰ فشنگ کلاشنيکف و ۵۷ گلوله آر پی جی است. آقای نيکبخت گفته است که هيوا بوتيمار وابستگی به هر گروه سياسی را تکذيب می کند.

صالح نيکبخت همچنين در مصاحبه های خود عنوان کرده که حکم اعدام برای عدنان حسن پور، بر اساس سه اتهام مجزا صادر شده است.

اين اتهامات عبارتند از «ارتباط با افرادی در رسانه های فارسی زبان خارج از کشور؛ فراری دادن دو متهم تحت تعقيب در استان خوزستان و کمک به خروج غير قانونی آنها از مرز؛ و اتهام سوم، داشتن دستگاه جهت ياب موسوم به جی پی اس و همچنين برداشتن مختصات از ۹ مرکز نظامی ايران.»؛ اتهاماتی که از سوی خانواده آقای حسن پور رد می شود.

ليلی حسن پور در تکذيب اين اتهامات به راديو فردا می گويد: «من به عنوان خواهر عدنان حسن پور به هيچ وجه اين اتهاماتی که به عدنان زده شده و يا تحت فشار از او به عنوان اعتراف گرفته شده را قبول ندارم.»

وی عدنان حسن پور را «روزنامه نگاری مستقل» توصيف می کند که «هيچ ارتباطی با احزاب سياسی داخل يا خارج ايران نداشته است.»

شيرين عبادی حقوقدان و برنده جايزه نوبل صلح نيز در گفت و گو با راديوفردا ضمن تاکيد بر اهميت فعاليت های صالح نيکبخت به عنوان وکيل پرونده، بر روزنامه نگار بودن عدنان حسن پور صحه می نهد.

خانم عبادی می گويد که خواهر عدنان حسن پور «مدارکی دال بر ژورناليست بودن وی و حتی اينکه ايشان به عنوان ژورناليست نمونه مورد تقدير قرار گرفته» را به او نشان داده است.

به گفته صالح نيکبخت وکيل مدافع اين دو شهروند کرد ايرانی، آقای حسن پور در حال حاضر دارای دو پرونده جداگانه در دستگاه قضايی است.

آقای نيکبخت گفته است که فعاليت های مطبوعاتی عدنان حسن پور – که پيش از اين در نشريه آسو مشغول به کار بوده – هم اکنون در پرونده ای جداگانه تحت بررسی قرار دارد و هنوز حکمی برای آن صادر نشده است.

وی تصريح می کند که حکم اعدام برای پرونده ای جداگانه با اتهاماتی که پيشتر ذکر شد، صادر شده است.

در همين حال و در واکنش به اين مساله، رضا معينی از گزارشگران بدون مرز در مصاحبه با راديوفردا تاکيد می کند که اصل موضوع خبرنگار بودن متهمين و دفاع از جان اين دو محکوم برای سازمان وی حاوی اهميت است؛ مساله ای که به گفته وی فصل اشتراک اين سازمان و وکلای مدافع پرونده محسوب می شود. 

به گفته آقای معينی «اينکه ما اين دو متهم را روزنامه نگار می دانيم و اينکه دفاع از روزنامه نگاران در ايران برای ما حائز اهميت است، همگی جزو اصولی دسته بندی می شود که ما، آقای نيکبخت و ديگر وکلا بر آن اتفاق نظر داريم؛ و آن اجرای عدالت برای دو روزنامه نگاری است که امروز جانشان در خطر است.»

عبدالفتاح سلطانی، وکیل دادگستری

به گفته وکيل مدافع پرونده، اگرچه اتهام عدنان حسن پور و هيوا بوتيمار ارتباطی به فعاليت های مطبوعاتی ندارد، اما در همين حال هيچيک از اتهامات مطرح شده در دسته بندی محاربه نيز قرار ندارند؛ و به همين جهت مجازات آنها اعدام نيست.

عبدالفتاح سلطانی حقوقدان در تهران و عضو هيات موسس کانون دفاع از حقوق بشر ايران نيز با تاييد اين نظر می گويد که با استناد به قوانين جمهوری اسلامی، مجازات هيچ يک از اتهامات وارد شده به اين دو شهروند کرد، با فرض صحت آنها، اعدام نخواهد بود.

وی در گفت و گو با راديو فردا می گويد: «با توجه به قوانين جمهوری اسلامی ايران، بحث محاربه هنگامی پيش می آيد که جرم با توسل به اسلحه و به قصد براندازی انجام پذيرفته باشد. اين موارد در مواد ۱۸۳ تا ۱۸۸ قانون مجازات به روشنی مطرح شده و هيچ يک از اتهامات اين دو نفر در اين گستره نمی گنجد.»

آقای سلطانی با اشاره به اتهامات عدنان حسن پور می گويد که «اگر بحث رابطه با رسانه های خارج از کشور و تبليغ عليه نظام مطرح شده باشد، مجازات اين امر با استناد به ماده ۵۰۰ قانون مجازات اسلامی، سه ماه تا يک سال حبس است. اگر بحث فراری دادن متهم يا مجرم تحت تعقيب مطرح باشد، آن هم با استناد به ماده ۵۵۱ قانون مجازات اسلامی، مجازاتی معادل حداکثر سه سال حبس دارد.»

اين وکيل دادگستری در رابطه با سومين مورد اتهامی آقای حسن پور به اين نکته اشاره می کند که پيشرفت های تکنولوژيک ماهواره ای و جاسوسی امروز، متعرضين احتمالی را بی نياز از بکارگيری سيستم های قديمی همچون نقشه برداری از استحکامات نظامی کرده است.

وی با اين حال ادامه می دهد که «حتی با فرض صحت اين اتهام، تمامی موارد مطرح شده با استناد به ماده ۵۰۳ قانون مجازات اسلامی حداکثر مشمول سه سال حبس می شود و باز هم بحث محاربه و اعدام مطرح نيست.»

آقای سلطانی همچنين هيوا بوتيمار متهم ديگر اين پرونده را نيز با فرض صحت اتهامات وارد شده، با توجه به قوانين ايران، مستحق حکم اعدام نمی داند.

وی می گويد «با اين فرض که آقای بوتيمار به هيچ گروه سياسی وابسته نباشد و اين سلاح ها را تنها به عنوان دلال اسلحه و بدون اغراض سياسی فروخته باشد، ميزان و تعداد سلاح ها هر اندازه هم که باشد، مجازات آن فقط سه سال حبس است و جرم محاربه در اين زمينه نيز صادق نيست.»

اين وکيل دادگستری که خود نيز پيشتر مدت بيش از هفت ماه را به خاطر فعاليت های حقوقی خود و به اتهام جاسوسی در زندان گذرانده بود، همچنين يادآور می شود که تمامی اتهامات وارده تنها در صورتی می تواند جنبه قانونی به خود بگيرد که روند بازپرسی و دادرسی در فضايی قانونی و در حضور وکيل انجام شود؛ مساله ای که بر اساس تجربيات حقوقی و شخصی آقای سلطانی، کمتر محقق می شود.

وی به راديو فردا می گويد: «برای هر اتهامی، دلايلی ارائه می شود. اما پيش از پرداختن به آن دلايل، بر اساس يکی از بنيادی ترين مسائلی که در اصل ۳۸ قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران هم ذکر شده، دلايل نبايد به صورت غير قانونی تحصيل شده باشد. همين نکته که متهمی را در سلول انفرادی نگاه می دارند؛ ارتباطش را با وکيل مدافع و دنيای بيرون قطع می کنند؛ و تحقيقات مقدماتی در فضايی بسته صورت می گيرد؛ صحت اين اقرارها، شهادت ها و گواهی ها را به زير سوال می برد.»

اين عضو هيات موسس کانون دفاع از حقوق بشر ايران می گويد با توجه به اين مسائل و «به فرض اينکه متهمين سياسی اقرارهايی هم داشته باشند، چون اعتراف ها در مسائل سياسی – امنيتی غالبأ از طرق غير قانونی کسب شده اند، فاقد اعتبار قانونی است.»

آقای سلطانی می گويد اگرچه از جزئيات پرونده اخير بی خبر است، اما بر اساس موارد مشابه و پرونده هايی که تا کنون وکالت آنها را برعهده داشته، «متهمين اکثر پرونده های سياسی از شرايط دادرسی عادلانه محروم هستند.»

وضعیت وخیم جسمانی متهمان

آخرين خبرها حاکی از وضعيت جسمانی بسيار وخيم اين دو محکوم به اعدام است که از حدود يک ماه و نيم پيش در اعتراض به روند دادرسی دست به اعتصاب غذا زده اند.

ليلی حسن پور، خواهر عدنان، درخصوص وضعيت اين دومتهم در پی هفته ها اعتصاب غذا و با تاکيد بر سلامتی جسمی آنها تا پيش از بازداشت به راديو فردا می گويد: «چند روز پيش که وکلا آنها را ديده بودند گفته اند که حال هر دوی آنها خيلی وخيم است و مقامات نيز برايشان کاری نمی کنند.

به گفته او، «آنها فقط طی اين مدت آب نوشيده اند؛ چشمانشان گود رفته، رنگشان رو به زردی رفته و به طرز محسوسی وزن کم کرده اند.»

شيرين عبادی حقوقدان و مدافع حقوق بشر در تهران با ابراز نگرانی از اين وضعيت، شرايط ياد شده را با شرايط اکبر محمدی فعال جنبش دانشجويی مقايسه می کند که سال گذشته در پی اعتصاب غذا در زندان اوين جان خود را از دست داد.

وی با بيان اين نکته که از اساس با مجازات اعدام و خصوصأ اعدام برای متهمين سياسی مخالف است، ابراز اميدواری می کند که اين دو محکوم هرچه زودتر تبرئه شوند.

خانم عبادی می گويد: «توجه مقامات قضايی را به اين نکته جلب می کنم که اين افراد در اعتصاب غذا هستند و اميدوارم که ما شاهد اکبر ديگری که در زندان جان سپرد نباشيم.»

صدور حکم اعدام برای عدنان حسن پور و هيوا بوتيمار، که همزمان با افزايش چشمگير اجرای احکام اعدام در ايران صورت گرفته نگرانی و اعتراض بسياری از مراجع حقوق بشری در داخل و خارج از کشور را به دنبال داشته است.

بنا بر آمارهای اعلام شده، در حال حاضر ايران بالاترين ميزان اعدام نسبت به جمعيت را در تمامی جهان به خود اختصاص داده است.

 

رادیو فردا

 

 

پرونده شرق، رامين احمدی

آگوست 28, 2007

پرونده روزنامه شرق و بسته شدن اين روزنامه نيز برخلاف ادعای حکومت از سويی و اصلاح طلبان و نويسندگانش از سوی ديگر تنها بستن يک روزنامه مخالف يا مستقل سياسی به بهانه يک مصاحبه تنها و به منظور خاموش کردن يک رقيب سياسی نيست. اين پرونده نيز مانند پرونده اميرانتظام آشکار کننده وجوه فرهنگی ، اجتماعی، روانی و سياسی روشنفکران ماست

به ندرت در تاريخ ملتی پرونده هايی ظهور ميکنند که با خود وجوه مختلف فرهنگی، اجتماعی و سياسی جامعه ای را آشکار کنند. پرونده بسته شدن روزنامه شرق چون پرونده ای ديگر نزديک به ۲۵ سال پيش از آن يعنی پرونده ی عباس اميرانتظام، برای جامعه ايران چنين نقش مهمی را ايفا ميکند.
به منظور يادآوری مينويسم که اتهام عباس اميرانتظام در آن روزهای سراپا شور انقلاب و مبارزه ی ضد امپرياليستی تنها مکاتبه و مذاکره با سفيران و نمايندگان ” شيطان بزرگ ” نبود. اتهامات او از جمله مقابله و مبارزه با ولايت فقيه، تلاش برای انحلال مجلس خبرگان، تلاش برای ملغی ساختن قانون اساسی شامل ولايت فقيه، يهودی بودن، سرمايه دار بودن و خوش تيپ بودن و خوش پوش بودن، و نيز داشتن زنی به نام مونيکا اعلام شده بود.
اتهام، منسوب کردن شخصی به عمل جرم است. برای اينکه عملی جرم تشخيص داده شود تنها متن حقوقی و خشکی به نام قانون کفايت نميکند. جرم بودن عملی ريشه در فرهنگ آن کشور و سنتهای آن دارد. بخصوص در شرايطی که تحولی بنيادين چون انقلاب، قوانين جاری و ساری را مختل کرده باشد و هنوز نظام قانونی تازه ای استقرار نيافته باشد. چنين است که محکوميت عباس اميرانتظام در ۲۵ سال پيش و سکوت گسترده جامعه ی روشنفکری آن زمان ( حتی يارانش در نهضت آزادی) و اصرار بخشی از همان جامعه روشنفکری به مجازات و حتی اعدام او ( مانند مجاهدين خلق، چريکهای فدايی خلق، حزب توده و راه کارگر) و حتی دفاعيات شخص او از روحيه و فرهنگ جامعه روشنفکری ما در وجوه گوناگونش از ضديت با يهوديان، زنان، بيگانگان، سرمايه داری و فرهنگ غربی، وفاداری به انقلاب و شخص خمينی پرده برميدارد.
به اين دليل است که چنانکه در کتاب پرونده اميرانتظام بيش از ده سال پيش نشان داده ام اميرانتظام نه تنها به خاطر مکاتبه و مذاکره با سفيران آمريکا و غرب و نه حتی تنها به خاطر مخالفت با ولايت فقيه بلکه به دليل نزديک به دو دهه جلوتر بودن از زمان خود محاکمه و محکوم ميشود. دشوار ميتوان تصور کرد که بتوان امروز کسی را چون روزگار او به همان اتهامات به حبس ابد محکوم کرد. اين امر حتی درباره کليدی ترين مساله روحانيت يعنی ولايت فقيه نيز صادق است و امروز ديگر حتی در بين دولتمردان و نخبگان حکومتی پذيرفتنی است که کسی به ولايت فقيه التزام نداشته باشد و بخاطرش تنها از حق شرکت در انتخابات محروم شود.
اينجا نشان خواهم داد که پرونده روزنامه شرق و بسته شدن اين روزنامه نيز برخلاف ادعای حکومت از سويی و اصلاح طلبان و نويسندگانش از سوی ديگر تنها بستن يک روزنامه مخالف يا مستقل سياسی به بهانه يک مصاحبه تنها و به منظور خاموش کردن يک رقيب سياسی نيست. اين پرونده نيز مانند پرونده اميرانتظام آشکار کننده وجوه فرهنگی ، اجتماعی، روانی و سياسی روشنفکران ماست. و از اين رو باز به تجربه پرونده پيشين، ميدانم که جستجو و نوشتن در اينباره کندوکاو در پستوی اسرار خانوادگی است و خشم و کم عنايتی جامعه روشنفکری را برخواهد انگيخت. اولين واکنش ها به چنين جستجويی معمولا تکذيب است. واکنشی که من در گذشته ای نه چندان دور هميشه شاهد بوده ام.
چگونه شرق بسته شد
روز دوشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۶ روزنامه کيهان خبر داد: ” روزنامه ی شرق به بهانه يک گفتگوی فرهنگی ، ديدگاههای رييس سازمان همجنس گرايان ايران را منتشر کرد. اين روزنامه در شماره شنبه مورخ ۱۳ تير ۸۶ خود يک صفحه کامل را به نشر ديدگاههای ساقی – ق اختصاص داد. ساقی – ق، يک زن ضد انقلابی فراری است که اکنون و در آستانه پنجاه سالگی در کانادا اقامت دارد. ” روزنامه شرق در حالی گفتگوی رييس سازمان همجنس گرايان ايران را در يک صفحه منتشر کرد، حتی رسانه های خارجی به دليل اوج هرزگی اشعار و داستانهای او از انتشار خبر و گزارش پيرامون آن خودداری کردند… روزنامه شرق که خيال ميکند حرفه ای ترين روزنامه ايران است ديروز با انتشار خبری کوتاه مدعی شد که خوانندگان روزنامه آنان را از اشتباهشان آگاه کرده اند! اما ناظران رسانه ای با ارزيابی شخصيت مصاحبه کننده و خبرنگاران اين روزنامه معتقدند که روزنامه شرق با اگاهی از شخصيت پورنو، هويت جنسی بيمار و ديدگاههای معاند سياسی اين همجنس باز با وی مصاحبه کرده است. “
خبر روزنامه کيهان طبق معمولی قربانی تازه ای را نويد ميداد. ساقی – ق ، ساقی قهرمان بود و وجه اصلی حمله متوجه او، گناهان او، ضد انقلابی بودن، فراری بودن، پنجاه ساله بودن ، اقامت در کانادا، هرزه گری جنسی و فکری عنوان شده بود. کيهان هويت جنسی او را بيمار تشخيص داده بود و روزنامه شرق را متهم به اختصاص يک صفحه به ديدگاههای ساقی قهرمان کرده بود. در واقع از بين همه اتهامات عنوان شده ، پنجاه سالگی ساقی، اقامت او در کانادا، و مصاحبه يک صحفه ای شرق صرفا بيان حقيقت بود. شرق توقيف شد اما جامعه ميبايست می پذيرفت که جرمی به وقوع پيوسته است. هيات نظارت بر مطبوعات نوشت که ” چاپ مصاحبه با يکی از عناصر ضدانقلاب و مروج همجنس بازی که بر اين فسق علنی اشتهار دارد و در اين مصاحبه نيز مکنونات قلبی خود را آشکار کرده” دليل توقيف شرق است. غلامعلی حدادعادل رييس مجلس شورای اسلامی نيز آب پاکی را روی دست مطبوعات ريخت” عمل روزنامه شرق به هيچ وجه قابل توجيه نيست و من به جامعه ی مطبوعاتی توصيه ميکنم که به جای محکوم کردن توقيف روزنامه شرق، درج آن مصاحبه در اين روزنامه را محکوم کنند.” و محمد علی ابطحی نوشت” خود هيات نظارت بهتر از ديگران ميدانند که از اين اشتباهات در روزنامه پيش ميايد و تنها راه حل آن هم در شرايط طبيعی عذرخواهی و توضيح فوری مسئولان روزنامه است. “
درست مانند پرونده امير انتظام در ۲۵ سال پيش، حکومتگران هم قربانی خود را انتخاب و هم جامعه روشنفکری را مامور توجيه سياست سرکوب خود کرده بودند. روشنفکران ما از پس اين ماموريت مهم به خوبی برآمدند. مهدی رحمانيان مدير مسئول روزنامه شرق در پاسخ خبرنگار رجانيوز که ” آيا قبول داريد مصاحبه با يک شاعره همجنس باز کار نادرستی است” تاکيد کرد” اگر من ميدانستم قبلا اين کار را نميکردم. دليلش هم اين است که همان شب در همين صفحه يک مصاحبه ديگری با خانم ديگری به نام شهرنوش پارسی پور بود که وی را ميشناختيم و آن مصاحبه را حذف کرديم.” وی با اشاره به ساقی قهرمان خاطر نشان کرد” ايشان هم يک آدمی است که صرف نظر از ويژگی های منفی که دارد ولی شعر ميگويد. يکی از افرادی که نيروی ثابت ما نيست مصاحبه ای کرده و به مجموعه ی ما داده است و ما هم بدون شناختی که از اين فرد داشتيم مصاحبه را کار کرديم. بعدا فهميديم اينگونه است هم عذرخواهی کرديم. “
کمتر کسی در جامعه روشنفکری داخل و يا خارج از کشور نسبت به اين همکاری مدير مسئول شرق و عده ای از نويسندگانش يا حکومت برای سرکوب و توجيه سرکوب عکس العمل نشان داد. اغلب نسب به اظهارات بالا احساس احترام و دلسوزی برای گوينده ش را داشتند. ايشان زير فشار بود. ايشان قصد داشتند هرطور شده دوباره روزنامه شان را نجات دهند و برای چنين هدف والايی گفتن چند کلمه که حاکمان را خوش آيد ولو اينکه اساس و اسباب حرفه روزنامه نگاری را زير پا گذارد چه اشکالی دارد!
کسی نگفت که آن ” خانم ديگر” که به همين سادگی حذف کرديد شهرنوش پارسی پور، يکی از درخشانترين چهره های ادبيات معاصر ماست. کسی نگفت که اگر روزنامه نگاری فکر ميکند نادرست است که با يک شاعره همجنس باز مصاحبه کند بايد شغل روزنامه نگاری را رها کند و چنين کسی بهتر است مدير انتشارات و يا دفتر تبليغات فيضيه و يا واتيکان باشد. حرفه روزنامه نگاری چالش قدرت و نشان دادن گوشه هايی از واقعيت است که به مذاق قدرت سياسی، مذهبی و يا اقتصادی خوش نيايد. کسی نپرسيد که چرا و به چه دليل ساقی قهرمان دارای ويژگی های منفی است و آقای مهدی رحمانيان و علی خامنه ای ( بالاترين مقام قدرت سياسی را مثال ميزنم) که بر منبر هويت جنسی متفاوتی را تبليغ ميکنند و در خلوت آن کار ديگر ميکنند يا نميکنند دارای ويژگی های مثبت هستند.
کسی نگفت و نپرسيد چرا که در شرايط طبيعی عذرخواهی و توضيح فوری مسئولان ايجاب ميکرد گناه و جرم را برعهده بگيرند و در حمله به ساقی قهرمان و همجنس گرايی با کيهان و رجانيوز و هيات نظارت بر مطبوعات و علامعلی حداد عادل همراه شوند. در اين کارزار اصلاح طلبانه هدف والای تجديد حيات بخشيدن به روزنامه وزين شرق وسيله را توجيه ميکرد. فردای تعطيلی راديو زمانه از مجتبا پورحسن مصاحبه گر شرق پرسيد ” با توجه به فعاليت ها و گرايش هايی که خانم قهرمان داشته اند و در نوشته هايشان به هرحال تا حدی منتشر شده شما پيش از آنکه مطلب را چاپ کنيد فکر نميکرديد ممکن است ” حساسيت زا” شود؟ جواب – راستش من فقط خبرنگارم که برای يک گروه کار ميکردم. ما اصلا روشمان اين نيست. نه ميخواستيم مشکل ايجاد کنيم نه چيز ديگر. ما کارمان فرهنگی است.
مصاحبه گر شرق اما کارش فرهنگی نبود وگرنه به خبرنگار زمانه گوشزد ميکرد که وظيفه هر دوی آنها حساسيت زايی و آنگاه حساسيت زدايی است. فرهنگ بقول رشدی در زبان انگليسی همان کلمه ای است که ظرف رشد باکتری و ويروس در آزمايشگاه ر ا نيز توصيف ميکند يعنی “کالچر”. کالچر محيط کشت است. در جامعه ای که فرهنگ غنی دارد محيط رشد همه جور زيستی فراهم است. هرچه گوناگونی و ناخالصی بيشتر باشد فرهنگ نيرومندتر است. با سانسور و پاکسازی و خودسانسوری و رعايت و به سکوت برگزار کردن مطالب حساسيت زا ما به فرهنگ نميرسيم. به جامعه پادگانی و حکومت مذهبی و تفتيش عقايد ميرسيم يعنی همين چيزی که اصلاح طلبان و محافظه کاران اسلامی تاکنون ساخته اند.
حاصل چنين جامعه ی کم فرهنگی، خبرنگاری است که مينويسد: ” مصاحبه من با خانم ساقی قهرمان منجر به توقيف روزنامه شرق شد… ” ۱- مصاحبه من با خانم ساقی قهرمان در مورد شعر بود و زبان شاعرانه. مصاحبه کاملا تخصصی و ادبی بود و در آن هيچ نشانی از مسائل جنسی نيست. گفت و گو درباره جنسيت در شعر و زبان است و نه مسائل جنسی. اگر کسانی اين موضوع ساده را نميفهمند مشکل خودشان است و من بی تقصيرم.”
مشکلی اساسی مجتبی پورحسن همان مشکل قدرتمداران حاکم، مشکل حسين شريعتمداری و کيهان و رسالت و ديگران بود. ” … من اصلا فکر نمی کردم بانويی ۵۰ ساله با دو فرزند تمايلات همجنس خواهانه داشته باشد! اين ندانستن من گويا دردسر ساز شده. اما انصاف بدهيد من که نميتوانم از تمام مصاحبه شوندگان بخواهم برگه عدم سوء پيشينه بياورند! خانم ساقی قهرمان ۱۸ سال است که مادر است. در مخيله من نميگنجيد که ايشان چنين تمايلاتی داشته باشند. من هيچ علاقه ای به همجنس خواهی و گروهها و دستجات همجنس خواه نداشته و ندارم. کار من ادبيات است. تمام دغدغه من ادبيات است و به جز ادبيات به چيز ديگری فکر نميکنم. ..”
به عبارت ديگر روزنامه نگاران و روشنفکران ما ( که از آنها نمونه هايی بيشتر به دست خواهم داد ) و حاکمان مذهبی و اعمال کنندگان سانسور و سرکوب گران آزادی بيان وجه مشترکی مهم داشتند آنگاه که به هويت جنسی بانويی ۵۰ ساله با دو فرزند ميرسيد. اينجا البته ميشد که الفبای “هويت جنسی” را برای اين کودکان جامعه ايران توضيح داد و تشريح کرد که چرا زن بودن، ۵۰ ساله بودن و مادر بودن همه مختصاتی بيولوژيک است و جنسيت (Gender) و هويت جنسی برآيندی اجتماعی ( social construct ) است. اما واقعيت اين بود که آنچه ساقی قهرمان را برای نظام حاکم و جامعه به اصطلاح روشنفکری ايران خطرناک ميکرد همان پنجاه ساله بودن و مادر دو فرزند بودنش بود. نظام مسلط يعنی مجموعه حاکمان سياسی و فرهنگی و غلامان حلقه به گوش آنها در رسانه ها در برابر مادر ۵۰ ساله و همجنس گرا برخی از سلاحهای نيرومند و معمول خود را از دست داد. چطور ميتوان ادعای آشنايی با شعر داشت اما به فرانک اوهارا، آلن گينزبرگ ، ويليام بوروز، لرد بايرون، لنگستون هيوز، والت ويتمن، فردريکو گارسيا لورکا، اميلی ديکنسون و هويت جنسی آنها و هويت جنسی بيان شده در آثارشان هيچ علاقه ای نداشت. چطور ميشود گفت ساقی قهرمان ۵۰ ساله به خاطر سنش و هويت جنسی اش شما را معتجب کرده اگر از آدرين ريچ، اليزابت بيشاپ و گروترد ستاين ( استاد همينگوی) از کنستانتين کوافی شاعر نامدار يونان، و يا از تنسی ويليامز اثری در برابر چشمان متحير شما و دنيای کوچک تان قرار گرفته بود. آخر ادبيات و فرهنگ که منحصر به روضه های قاريان سرقبر آقا که نيست . کار ادبيات حساسيت زايی است. حساس کردن جامعه است نسبت به آن چيزی که حساس نبوده. کار ادبيات رفتن به سراغ مناطق ممنوعه و خطوط قرمز و شکستن ديوارهايی است که مذهب و ايدئولوژی و سنت گرد آدمها کشيده اند. و گرنه اگر دنيا در اين فرهنگ امتی خلاصه ميشد که ناباکف هرگز لوليتا را نمی نوشت و ای ا م فاستر ماريس را خلق نميکرد. که لورنس قصه خانم چاترلی را نميساخت. من از فرهنگ خودمان و شاعران کلاسيک و دهها شاعر و نويسنده ی ايرانی تکفير شده و بردار رفته نميگويم. ادبيات و تاريخ کشور خودمان، طلبتان، حداقل ادبيات مدرن و معاصر دور و برتان را يک نگاه سرسری بکنيد قبل از اينکه خود را ” فرهنگی ” و ” اديب ” بخوانيد. روزنامه نگاری حرفه ای را اينجا اصلا مطرح نميکنم. دنيايی با آن فاصله داريد و نه تنها از اين رو که نميدانيد فلان خبرنگار که عضو ثابت گروه شما نيست با چه کسی مصاحبه کرده است بلکه به خاطر آنکه با فلسفه روزنامه نگاری آزاد و تحقيق و چالش قدرت بکلی بيگانه ايد بلکه برای اينکه روزنامه نگار حرفه ای هرگز با توقيف کنندگان و سانسورچيان خود ابراز همدلی و همراهی نميکند.
تصور دوريان گری
شرق بسته شد. روسياهی سانسور و بستن مطبوعات برای عمله ظلم ميماند. اما اين حرفهای مدير مسئول و برخی نويسندگان شرق، مصاحبه گر نادان، معذرت خواهی ها و اقرارها و آنچه که برخی از به اصطلاح روشنفکران اصلاح طلب و ملی مذهبی در مراسم تدفين شرق خود نوشته اند به نوعی بسيار شرم آورتر از بستن روزنامه بوسيله عمال استبداد است. اين سخنان گهربار ايشان را نميتوان به هيچ زبانی ترجمه کرد و در اختيار مجامع حقوق بشری و طرفداران آزادی مطبوعات قرار داد. کدام روزنامه نگار و مبارز حقوق بشری ميتواند اين حرفهای بی سر و ته را بخواند و متحير نشود و نگويد که در اين کشور بدبخت ما قربانی آنقدر در دستان متجاوز اسير بوده ، آنقدر محکوم به زندگی با قدرت متجاوز بوده که حالا بخشی از هويت متجاوز را در خويش پذيرفته و به هويت خويش پيوند زده است. روزنامه نگاران قربانی قدرت مذهبی متجاوز حالا پيش از آنکه قدرت فرصت و بخت آنرا داشته باشد به توجيه تجاوز و سرکوب خويش ميپردازند. اصلاح طلبان و ملی مذهبی های ما نيز در معامله ” فاستی” خود با شيطان حاکم برای چند صباحی عمر بيشتر برای حاشيه امنيتی که فردا به سرعت ناپديد ميشود، هر روز به خدمتی تازه گردن مينهند. از درسهای اخلاقی سيدآبادی تا التماسهای زيدآبادی همه اصرار ميکنند که به خدا ” ما مرده ايم، مرده ی در خون تپيده ايم” و قول ميدهيم سکوت کنيم و تعهد ميکنيم ادای مرده ها را دربياوريم به شرط آنکه ما را نکشيد. اين معاملات و تغيير چهره ی آنان پس از بيان هريک خواننده را به ياد تصوير دوريان گری مياندازد. هربار که آنها توبه و التماس و تسليم تازه ای را در برابر شيطان از خود مينگارند چون دوريان گری در آينه چهره ای بدريخت تر و سالخورده تر ميابند. هرچه روح خود را بيشتر و بيشتر تسليم شيطان ميکنند، بهايی گران تر ميپرداند. بياد “نظامی” که قرنها پيش از اين يادآوری کرده بود ” خواری خلل درونی آرد —- بيداد کشی زبونی آرد”
دوريان گری ملی-مذهبی ما امروز تنها اسير زبونی خويش است.
ذهن اسير و آزادی
برای اينکه ملتی خود را از چنگ ديکتاتوری رها کند بايد که اول ذهن خود را از اسارت آزاد کند. دموکراسی در دنيای حقير و خشونت بار بردگان معنايی ندارد. اگر روشنفکران ما ميخواهند از شر ديکتاتوری جمهوری اسلامی خلاص شوند بايد اول خود با جهان بينی متجاوز و خشن دينی با کلاهبرداری و زرنگی آخوندی با فساد مالی و اخلاقی ولايت فقيه خداحافظی کنند. ذهن آزاد ميداند که آزادی و حقوق بشر تجزيه پذير نيست. ذهنيتی که ديگری را به خاطر تفاوت در جنسيت ، هويت جنسی و ترجيح تن، بيمار و هرزه گرد و مساوی با مواد مخدر و بنابراين مجرم ميخواند همان ذهنيتی است که در زندانهای سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات دانشجويان و فعالان سياسی را شکنجه ميکند. همان تفکری است که بنا به فرمان ولايت فقيه زندانيان سياسی را قتل عام ميکند و از هرگونه اعمال غيرانسانی ابايی ندارد. ذهنيت اسير، ذهنيتی متوهم و متجاوز است. در آينه پرونده ی شرق خطوط اين ذهنيت اسير جامعه روشنفکری ما را بخوبی ميتوان بازشناخت.

لینک

تظاهرات برای حمایت از پناهندگی یک همجنسگرای ایرانی- رادیو فردا

آگوست 27, 2007

1.jpg  احمد رافت (رم)

دوشنبه در شهر رم تظاهراتی در حمايت از اعطای پناهندگی به همجنسگرای ايرانی،  پگاه امابخش،  و در محکوميت احکام اعدام در جمهوری اسلامی ايران و ديگر کشورها برای دگر انديشان و مخالفين، با حمايت بيش از يکصد سازمان، گروه و حزب سياسی و همچنين صدها شخصيت فرهنگی و اجتماعی  برگزار خواهد شد.

برخی از وزرای دولت کنونی ايتاليا چون وزرای کشاورزی، بازرگانی خارجی، برابری و سياست های اجتماعی نيز از اين تظاهرات حمايت می کنند.

وزير دادگستری ايتاليا و رهبر دموکرات مسيحيان ميانه رو، کلمنته ماستلا -  – CLEMENTE MASTELLA شنبه شب اعلام کرد، هيچ گونه مانع قانونی برای اعطای پناهندگی سياسی به زن همجنسگرای ايرانی که دولت بريتانيا قصد بازگرداندنش به ايران را دارد وجود نداشته و «پگاه امامبخش» می تواند در ايتاليا اقامت گزيند.
 
روزنامه ايتاليائی لارپوبليکا که با پگاه امامبخش که از ۱۳ ماه جاری ميلادی در بازداشتگاهی در شهر شفيلد ، در انتظار بازگردانده شدن به ايران به سر می برد، گفت و گويی انجام داده است ، می نويسد: «اين زن ايرانی که دو سال است برای زنده ماندن مبارزه می کند بسيار خسته به نظر می آيد و اگرچه سه شنبه آينده پرواز بريتيش ايرويز بدون او فرودگاه هيترو را به مقصد تهران ترک خواهد کرد، هنوز اميد يه زندگی را به دست نياورده است.»

پگاه امام بخش به روزنامه ايتاليائی گفته است: «شديدا نگران پدر و خانواده ام هستم.»
 
پگاه امام بخش مدعی است که جان «همجنسگرايان» در ايران در خطر است و اين موضوع را را مصاحبه با روزنامه لارپوبليکا نيز بيان کرده است.

او همچنین ادعا می کند که اگر به ایران بازگردانده شود، اعدام خواهد شد.اما تا امروز، هيچ گاه خبری از اعدام زنی به اتهام همجنسگرايی در ايران منتشر نشده است و در قوانین ایران نیز چنین مجازاتی برای همجنسگرایان وجود ندارد. دولت بریتانیا نیز با درخواست پناهندگی او مخالفت کرده است.

با اين حال روز دوشنبه به دعوت ده ها سازمان، حزب و انجمن سياسی، صنفی و حقوق بشری ايتاليائی تظاهراتی در مقابل سفارت بريتانيا در حمايت از پگاه امام بخش و محکوميت احکام اعدام برای دگرانديشان و معارضين در ايران و ديگر کشور هايی که هنوز مجازات اعدام را از قوانين کيفری شان حذف نکرده اند، برگزار خواهد شد.

سازمان های «اطلاع رسانی و امنيت خبرنگاران» و «اصل ۲۱» در فراخوانی در حمايت از اين تظاهرات،  که مديران بسياری از رسانه ها و چهره های شناخته شده تلويزيونی امضای شان را زير آن گزارده اند،  نوشته اند: «دوشنبه برای توقف جلادان صدای خود را بلند کنيم.»

درجريان تظاهرات ايستاده روز دوشنبه، لغو فوری احکام اعدام برای دو روزنامه نگار مريوانی به نام های عدنان حسن پور و هيوا بوتيمار نيز از جمله درخواست های شرکت کنندگان خواهد بود.

 

لینک

 

دولت ايتاليا: زن همجنس باز ايراني پيش ما بيايد – سایت ایرانیان انگلستان

آگوست 27, 2007

دولت ايتاليا از آمادگي خود براي اعطاي  پناهندگي به يك زن همجنس باز ايراني خبر داد.
 يك سخنگوي دولت ايتاليا در گفت و گو با خبرگزاري “آكي” تاييد كرد كه كشورش آماده اعطاي پناهندگي به يك زن همجنس باز ايراني است كه پيشتر درخواست پناهندگي وي توسط دولت انگليس رد شده بود.

“پگاه امام بخش” اكنون تحت بازداشت مقامات انگليسي است و قرار است طبق برنامه روز سه شنبه به ايران بازگردانده شود.

سخنگوي دولت ايتاليا در اين باره گفت:”رومانو پرودي (نخست وزير ايتاليا) از اعطاي پناهندگي به اين زن ايراني حمايت مي كند.”

“امام بخش” حدود دو سال پيش در پي بازداشت شريك جنسي خود از ايران فرار و به انگليس عزيمت كرد. وي در اين مدت تقاضاي پناهندگي خود را به مقامات انگليسي ارايه داد اما با واكنش منفي آنها مواجه شد.

اين زن ايراني حدود دو هفته پيش در “شفيلد” انگليس دستگير و قرار شد روز شانزدهم اوت به ايران بازگردانده شود اما بازگشت وي به كشورش به دليل مداخله “ريچارد كابورن”، عضو مركزي شفيلد در پارلمان به تاخير افتاد.

 فعالان حقوق بشر مدعي اند در صورت بازگشت امام بخش به ايران ممكن است مجازات مرگ در انتظار وي باشد.

 طبق قوانين جزايي ايران مجازات همجنس بازان زن شلاق است و اعدام صرفا در خصوص همجنس بازان مرد اجرا مي شود.

 

لینک

گفت‌وگو با آیت‌الله صانعی، بخش دوم:

آگوست 26, 2007

  اگر من بگویم، ممکن است بدترش کنند

در بخش نخست گفت‌وگویم با آیت‌الله صانعی، در مورد دین‌گریزی جوان‌ها و سنگسار صحبت کردم. در بخش دوم مصاحبه با این مرجع تقلید و دادستان اسبق کل کشور در مورد مجازات اسلامی، بخصوص اعدام و قصاص و رابطه‌ی ما با دنیای خارج صحبت کردم و همین‌طور در مورد طرح امنیت اجتماعی و پوشش برای جوان‌ها؛ اگرچه آیت‌الله در بعضی جاها، به قول خودش، «دیپلماتیک» پاسخ داد

 

نظر شما در مورد اعدام تعدادی از افراد تحت عنوان «اراذل و اوباش» چیست؟

اگرچه این افراط و تفریط است که کل این اراذل و اوباش را باید اعدام کرد. اما بعضی‌هایشان را من می‌شناسم که اینها جزو اراذل بوده‌اند. البته این آقایان می‌گویند همه‌شان بوده‌اند. این عقیده‌ی کلی من است که در کل، قاضی و مجری نمی‌آید برای سیاست اعدام کند. یعنی نمی‌آید برای نقشه‌هایی که دیگران به او می‌دهند یک عده‌ای را اعدام کند. این دستور اعدام اگر به حق نباشد گناهی‌ست که وجدان آدم را اذیت می‌کند. ممکن است در بازی‌های سیاسی، مجازات اعدام یا مجازات قصاص را بردارند، کما این‌که دیدیم که در بازی‌های سیاسی مجازات قصاص را از یک عده‌ای برداشتند، چون مثلا کلاه‌شان را این‌جوری قشنگ سرشان گذاشته بودند، یا کلاه‌شان را بالا کشیده بودند یا پایین. اما در اعدام من باور نمی‌کنم که کسی بیاید برخلاف مقررات اعدام کند. اصل بر این است که این‌ها به نظر من کارشان درست بوده.
در مورد این اعدام‌ها خارجی‌ها که به ما حمله می‌کنند، دل‌شان برای ما نمی‌سوزد. اراذل و اوباشی که بعضی‌هایشان در کوچه‌ها و خیابان‌ها فساد می‌آفریدند، واقعا مستحق مجازات بودند. نمی‌توانیم بگوییم این بازی سیاسی بوده. من نمی‌توانم باور کنم که یک قاضی یا یک مجری بیاید به‌عنوان بازی سیاسی کسی را اعدام کند. چون وجدان بشری اجازه نمی‌دهد.

در بحث «طرح امنیت اجتماعی» هم ما با یکسری مسایل روبه‌رو هستیم. مثلا در شیوه‌ی لباس‌پوشیدن یا حدود پوشش شرعی

حالا ببینیم چه می‌شود. خیلی به جایی نمی‌رسد. حالا ببینیم چه می‌شود

به نظر شما بستر این طرح بر چه چیزی‌ست؟ یعنی اجرای این طرح، نگرش اسلامی یا عرف اجتماعی را مد نظر دارد؟

می‌گویند به‌هرحال مملکت شورای نگهبان دارد، دیوان عدالت اداری دارد. اگر کسی اشکال دارد باید در دیوان عدالت طرح اشکال کند. ما و شما توی این قضایا نباید وارد بشویم. ما بگوییم بد است دست برنمی‌دارند. بگوییم خوب است هم بهتر نمی‌شود. تازه اگر بنده بگویم خوب است، ممکن است بعضی‌هاشان بدترش کنند که چون فلانی گفته باید بدترش کرد.

پس من سؤالم را این‌طور طرح می‌کنم: حضرت عالی می‌فرمایید به نظر شما لباس برای یک پسر

حاج‌آقا! عزیز من! اینها تحت عناوینی که دلیل می‌آورند، عناوین درستی هم هست. می‌گویند برخورد با یک لباسی که فساد می‌آفریند. خب این عنوان کلی‌اش که درست است. این عنوان کلی‌اش که گیر ندارد. اما آیا منطبق است؟ این را باید خودشان و شورای نگهبان بداند، دیوان عدالت اداری بداند و مسئولین، مراجع و بزرگانی که در مملکت کاره‌ای هستند. ما چه هستیم؟ مورچه چی هست که فشار خونش باشد. شما تازه چه هستید که فشارخونتان باشد. اثری ندارد. باید حرفی زد که اثر داشته باشد.

راستش به نظر می‌آید در برخی موارد صریح پاسخ نمی‌دهید

من دیپلماتیک جواب می‌دهم… با هیچ محافظه‌‌کاری… بله، در مسایل سیاسی پارسال هم همین‌جور بودم. پارسال هم در پاسخ برخی سوالات من دیپلماسی صحبت می‌کردم. اما صریح صحبت می‌کنم. پس در واقع پاسخ من صریح است؛ و چی؟

دیپلماتیک!

بله این درست است.

چند مورد در صحبت‌هایتان اشاره فرمودید به «اسلام امروزی» یا «این اسلامی که می‌گویند». شما چه آینده‌ای با این روند متصورید؟

تمام می‌شود. این اسلامی که بعضی‌ها دارند ترویج می‌کنند تمام می‌شود و اسلام ناب جایش را می‌گیرد. شواهدش خیلی روشن است. امروز مردم دارند به طرف آنهایی که در باره‌ی اسلام خوب فکر می‌کنند گرایش پیدا می‌کنند. امروز می‌بینید در باره‌ی قانون رجم بحث می‌شود. در باره‌ی قانون‌های «حدود» بحث می‌شود، در باره‌ی قانون جزایی دارند بحث می‌کنند. در مورد قانون مجازات‌های اسلامی، دوبار گفتند آزمایشی را قبول کنید، نمایندگان قبول نکردند. گفتند باید فکر کنیم. همان نمایندگانی که تقریبا در رأی دادن به نظر آن نماینده‌ی شورای نگهبان پیشی می‌گرفتند، اینجا آمدند دو بار رد کردند. بعد آخری که لایحه آوردند، برای شش‌یا چندماه قبول کردند. اینها تمام می‌شود. برای بعضی‌ها که اسلام سلیقه‌‌ای دارند تمام می‌شود.

 

سؤال بعدی کمی سیاسی‌ست. حالا اگر لازم می‌دانید دیپلماتیک جواب بدهید

این‌ها را ول کنید! باید ببینیم برای جنابعالی چه کار می‌توانیم بکنیم. یک‌مقدار بنزین ته‌اش برای شما بماند… گفتن که فایده‌ای ندارد. چه اثری دارد؟ همه‌شان می‌گویند چه اثری دارد؟

این برای ما خیلی مهم است؛ چون شما به امام خیلی نزدیک بودید

بگذارید از حضرت امام یک داستان برایت بگویم. جناب آقای مهندس موسوی، حفظه الله، می‌گفت که ما برای گرانی نان چندبار خدمت امام ‌رفتیم که آقا! با این سوبسیدی که ما می‌دهیم نان را دارند پولدارها می‌خورند. اجازه بدهید قیمت نان را بالا ببریم. امام، سلام‌الله علیه، احترام می‌کرد و هیچ جواب ما را نمی‌داد. هی چندبار اصرار کردم. یک‌بار امام دید که من دیگر خیلی دارم اصرار می‌کنم. فرمود آقای مهندس چه می‌فرمایید؟ گفتم که آقا این سوبسیدی که ما می‌دهیم، پولدارها هم دارند می‌خورند. یعنی سوبسید را برداریم و نان را یک‌مقدار گران کنیم. فرمود: بگذارید اغنیا هم بر سر سفره‌ی فقرا مهمان باشند. ببینید! طرز فکر امام این بود. یعنی آقای مهندس! برو کاری بکن که بتوانی این راه را ادامه بدهی. یک زمانی آن مهندس شریف امامی وقتی بودجه کم بود در مجلس صحبت می‌کرد. گفت: خب مالیات‌ها را زیاد می‌کنیم. این که نشد اداره‌ی مملکت. این را «ننه‌خان شله‌پز» هم بلد است. باید کاری کرد که با همانی که هست اداره کنیم، و الا مالیات را اضافه می‌کنیم و فلان جا را کم‌اش می‌کنیم نشد سیاست‌داری و مملکت‌داری.

سؤالم این است: ما بحرانی مثل مسأله‌ی آمریکا را داریم؛ یعنی این نگرانی وجود دارد که

این‌ها هیچ‌کدام بحران نیست. آخرسر، همه‌ی قدرتمندان باهم می‌سازند. غصه نخورید! قدرتمندان هیچ وقت به جان هم نمی‌افتند. این را یقین داشته باشید… یکجوری قدرتمندان زمینه‌هایش را فراهم می‌کنند. کما این‌که الان می‌بینید، ما داریم کنار می‌آییم. چون آنها نمی‌توانند. نه قدرتمندان حاضر هستند بجنگند، برای اینکه به ضررشان است، نه ما. جنگ به ضرر هردو تمام می‌شود. درگیری نظامی به ضرر هردو تمام می‌شود. کما این‌که در عراق به ضرر هر دو طرف تمام شد. امروز دیگر این قدرتمندان نمی‌آیند بجنگند. ما هم که حاضر به جنگ نیستیم، آنها هم نمی‌جنگند. خب پس باید آخر سر یکجوری کنار بیاییم دیگر. توی جنگ حلوا تقسیم نمی‌کنند که! به هرحال هیچ یک از این‌ها بحران نیست. هیچ نترسید! تمام می‌شود. مسایل حل می‌شود. من شش‌سال است می‌گویم. امروز می‌بینید الحمدلله در عراق نشسته‌اند و با همدیگر صحبت می‌کنند. خب، ما دوست می‌داریم همه با هم خوب باشند

 

لینک

 

نامه اعتراضی معلمان به شاهرودی

آگوست 26, 2007

 کانون صنفی معلمان ايران با ارسال نامه ای به آيت الله محمود هاشمی شاهرودی  رييس قوه قضاييه ايران، خواستار انجام  ملاقات و گفت وگوی مستقيم نمايندگان معلمان با او و تجديد نظر در برخوردهای قهرآميز با فرهنگيان و اقدامات لازم برای پيگيری تخلفات صورت گرفته در زندان شد.

در روزهای گذشته، فعالان حقوق معلمان به مجازات هايی، از کسر حقوق تا انفصال از خدمت و از تبعيد تا زندان، محکوم شده اند.

اين مجازات ها برای فعالان حقوق معلمان در نظر گرفته شده است، که دراعتراض های صنفی زمستان سال گذشته و بهار سال جاری شرکت داشتند.

معلمان در اين اعتراض ها، با برپایی تجمعاتی مقابل مجلس، خواستار تحقق خواسته‌های خود شامل تسریع در تصویب لایحه نظام پرداخت هماهنگ و آنچه كه رفع تبعیض نامیدند، شدند.

آنها همچنین خواستار پیگیری استیضاح وزیر آموزش و پرورش از سوی نمایندگان مجلس شورای اسلامی و معرفی مشاور وزیر در امور تشكل های فرهنگیان، ایجاد شورای برگزیدگان نمایندگان معلمان در مدارس شدند. اما اين درخواست ها، تحقق نيافت. البته دولت حقوق معلمان را اندکی افزايش داد.

به گزارش «وب سايت کانون صنفی معلمان ايران»، در نامه معلمان به رييس قوه قضاييه جمهوری اسلامی ايران آمده است:« روزی که در هنگام تحويل قوه قضاييه، آن را به ويرانه ای تشبيه نموديد، اين اميد در دل بسياری از دلسوزان ايجاد شد، که به زودی جامعه شاهد تحولات مثبت و گسترده ای برای آبادکردن اين ويرانه خواهد بود.»

در نامه کانون صنفی معلمان ايران می خوانیم:«تصور بسياری بر اين بود، که رياست محترم قوه قضاييه علاوه بر ايجاد تغيرات بنيادی و ساختاری، اين قوه را به سوی اهداف واقعی خود هدايت خواهند نمود، وبا تأکيد بر حقوق ملت بويژه حقوق شهروندی، اعتماد جامعه را به سوی خود جلب خواهند کرد. البته گام های مهم و مثبتی نيز در اين مسير برداشته شده است، اما به نظر می رسد که موانع مختلفی نيز بر سر راه بوده و هست که مانع از تحقق بسياری از برنامه ها، اهداف و آرمان های رياست محترم اين قوه برای نيل به اهداف پيش بينی شده، گرديده است.»

«رانت قدرت و حقوق شهروندی»

اين نامه با اشاره به تذکرات مکرر آيت الله هاشمی شاهرودی برای اجرای دقيق قوانين حقوق شهروندی مصوب سال ۱۳۸۳ می افزايد:«متاسفانه، عليرغم تأکيد قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران مبنی بر استقلال قوای سه گانه بعضاً شاهد هستيم، که دولت ها با استفاده از رانت قدرت، حقوق شهروندی را ناديده مي گيرند و به اين وسيله، حق مظلوم را پايمال و صدای حق طلبانه آنان را خاموش می نمايند.»

کانون صنفی معلمان ايران يکی از مهمترين اين اصول را اصل ۲۷ قانون اساسی برشمرده، که برگزاری تجمعات و راهپيمايی ها را بدون حمل سلاح و چنانچه مخل مبانی اسلام نباشد، آزاد دانسته و هيچ قيد ديگری به آن نيفزوده است.

اين تشکل معلمان درايران با اشاره به بی اعتنايی مسئولان دولتی به اين اصل قانون اساسی، در نامه خود به رييس قوه قضاييه جمهوری اسلامی نوشته است:« مسئولان بدون هيچ عذر موجهی، نه تنها با تقاضای مکرر ما برای برگزاری تجمعات و راهپيمايي ها به مناسبت های مختلف موافقت ننمودند، بلکه حتی از پاسخ منفی مکتوب به اينگونه درخواست ها نيز اجتناب می نمايند، تا جايی که برگزاری تجمعات قانونی در اماکن مسقف نيز با موانع جدی مواجه شده است.»

در اين نامه خطاب به آيت الله هاشمی شاهرودی گفته شده است که در وضعيت فعلی که از يک سو همه مسئولان عاليرتبه کشور بر نقش ارزندۀ معلمان درعرصه های مختلف تأکيد دارند، وبرظلم واجحاف وتبعيضی که طی سال های متمادی درحق آنها رواداشته شده است، اقرارمی نمايند، وازديگرسو، مطالبات بيش از۱۵ سال معلمان پرداخت نمی شود، وعده های چندين ساله مبنی بر اجرای نظام هماهنگ پرداخت به فراموشی سپرده وازدستور کاردولت ومجلس خارج می شود، چه بايد کرد؟ آيا وظيفه يک نهاد مدنی نيست که به فريضه امر به معروف و نهی ازمنکر عمل نموده و مسئولان را ارشاد نمايد؟»

«ایام عید در زندان»

اين نهاد مدنی معلمان سپس اين پرسش ها را مطرح کرده است که آيا اعتراض آرام، قانونی و هدايت شده، آنهم در مقابل خانه ملت و با حضور نمايندگان ملت نسبت به عدم تحقق يک خواسته مشروع جرم محسوب مي شود، و آيا اعتراض به مسائلی همچون وجود تبعيض و بي عدالتی، عدم پرداخت مطالبات معوقه، افت شديد تحصيلی، مديريت ناکارآمد و … مخل مبانی اسلام است؟»

اين نامه با انتقاد از برخورد مسئولان انتظامی و امنيتی با تجمع مسالمت آميز معلمان در مقابل مجلس شورای اسلامی درروز ۲۳ اسفند سال گذشته و بازداشت تعداد زيادی از معلمان می افزايد:«برخی از اين معلمان، ايام عيد وبرخی، بعد از آن را در زندان سپری کردند. تعداد زيادی از آنها از اسفند تاکنون با احکام سنگينی همچون انفصال ازخدمت، کسر حقوق، بازنشستگی پيش از موعد، تبعيد، اخراج و زندان تعزيری مواجه شده اند و تعداد ديگری نيز احکام جديدی را در شهريور و مهرماه از دادگاه انقلاب اسلامی دريافت خواهند نمود.»

کانون صنفی معلمان ايران در ادامه پرسيده است که اين همه فشار، آن هم به فرهنگيان جامعه به چه منظوری صورت مي گيرد، نوشته است:«در طول دوران زندان، بسياری از مواد قانون حقوق شهروندی آشکارا نقض گرديده است.»

 کانون صنفی معلمان ايران در پایان نامه خود، به احکام صادر شده عليه فعالان حقوق معلمان، ازجمله حکم  سه سال زندان تعزيری برای عليرضا هاشمی، رييس سازمان معلمان ايران، اعتراض  و تقاضا کرد فرصت مناسبی برای ملاقات و گفت گوی مستقيم نمايندگان معلمان با  آيت الله هاشمی شاهرودی فراهم آيد و در برخوردهای قهرآميز با فرهنگيان تجديد نظر و اقدامات لازم برای پيگيری تخلفات صورت گرفته در زندان انجام شود.
 

لینک

 

قربانیان خاوران

آگوست 25, 2007

بزرگداشت قربانیان قتل عام سال ۶۷ روز جمعه ۹ شهریور در خاوران، کانون زندانیان سیاسی ایران (در تبعید)

کانون زندانیان سیاسی ایران (در تبعید): بنا بر گزارش دریافتی از تهران، ماموران اطلاعات رژیم در آستانه نوزدهمین سال گرد کشتار زندانیان سیاسی در روزهای اخیر به دفعات به منازل خانواده های جان باختگان مراجعه و آنها را تحت فشار قرار داده اند که از برگزاری مراسم در خاوران خودداری کنند. در این مراجعات که با تهدید و ایجاد رعب و وحشت توام بوده است، ماموران اطلاعات از خانواده ها خواسته اند مراسم سال گرد را در منزل برگزار کنند. آنها وقتی که با مقاومت خانواده ها و تصمیم راسخ آنها برای برگزاری مراسم در خاوران مواجه می شوند، در ادامه تهدید می کنند روز برگزاری مراسم جاده ورودی به خاوران را مسدود و از آمد و رفت به خاوران جلوگیری خواهند کرد و چنانچه به هر دلیل خانواده ها موفق به برگزاری مراسم در خاوران شوند، باید از دادن شعار، سرودخوانی، سخنرانی و راه پیمائی خودداری کنند. به خانواده ها گفته شده که نیروهای سیاسی مخالف رژیم قصد دارند از مراسم سال گرد علیه رژیم استفاده کنند. در نتیجه خانواده ها مسئول عواقب هرنوع اقدامی علیه رژیم خواهند بود. آنها به کرات در گفته های خود ترس و واهمه رژیم از گسترش خاوران به سطح جامعه و تبدیل آن به یک جنبش اجتماعی را نشان دادند.

خانواده ها حضور و برگزاری مراسم در خاوران را حق مسلم خود می دانند و علی رغم محدودیت هائی که همه ی این سال ها دستگاه های سرکوب و اطلاعاتی رژیم برای آنها ایجاد کردند، با عزمی راسخ مراسم سال گرد جان باختگان دهه ۶۰ زندانهای رژیم را برگزار کردند. امسال نیز خانواده ها ساعات اولیه صبح روز جمعه ۹شهریور در خاوران گردهم خواهند آمد و یاد عزیران به خون خفته خود را گرامی خواهند داشت.

لینک

 

آماری از نوجوانان محکوم به اعدام در ایران

آگوست 25, 2007

  بنابر نامه سرگشاده یکی از وکلای دادگستری در ایران به رئیس قوه قضائیه این کشور، دست کم دوازده نوجوان زیر هیجده سال در این کشور در انتظار اعدام به سر می برند.

در مورد شمار نوجوانان محکوم به اعدام آماری دقیق و رسمی تاکنون منتشر نشده است، مقامات قضائی می گویند اعدام افرادی که کمتر از هیجده سال سن داشته باشند متوقف شده و افرادی که پیش از رسیدن به هیجده سالگی جرمی مرتکب شده اند که برای آن مجازات اعدام در نظر گرفته شده، دیگر به چنین مجازاتی محکوم نمی شوند.

اما فعالان حقوق بشر از مواردی از صدور حکم اعدام برای افراد زیر هیجده سال و حتی اجرای آن خبر داده اند.

قوه قضائیه ایران همچنین لایحه ای در مورد رسیدگی به جرائم افراد زیر هیجده سال تدوین کرده که در صورت تصویب، صدور حکم اعدام برای افرادی که پیش از هیجده سالگی مرتکب جرم شده باشند متوقف می شود.

محمد مصطفائی، وکیل مدافع دوازده فرد محکوم به قصاص (اعدام به جرم قتل عمد) که به گفته وی کمتر از هیجده سال سن دارند، نامه ‌ای به رئیس قوه قضائیه نوشته و در آن خواسته که تا زمانی که تکلیف نهائی این لایحه مشخص نشده از اجرای حکم اعدام موکلانشان جلوگیری کند.

اما این لایحه با اینکه چهار سال است به کمیسیون حقوقی و قضائی مجلس شورای اسلامی سپرده شده هنوز در مجلس مطرح نگریده است.

آقای مصطفائی در نامه به رئیس قوه قضائیه یادآور شده که ایران امضاکننده میثاق بین ‌المللی حقوق مدنی و سیاسی است و این میثاق بصراحت اعدام افراد زیر هیجده سال را منع کرده است.

در قوانین ایران، افرادی که عاقل، بالغ و رشید باشند از لحاظ حقوقی در برابر اعمال خود مسئولیت دارند اما این قوانین مشخص نکرده اند که افراد در چه سنی بالغ و رشید به شمار می روند.

پس از روی کار آمدن حکومت جمهوری اسلامی در ایران و ملاک قرار گرفتن شرع به عنوان منبع اصلی حقوق، قضات با توجه به آرای فقها که سن بلوغ را برای دختران نه سال و برای پسران پانزده سال تشخیص می دادند به صدور حکم در مورد آنان پرداختند و در مورد رشید بودن نیز معمولاً بر اساس تشخیص شخصی یا نظر پزشک قانونی عمل می کردند.

موضوع بلوغ و رشد به محور بحثهای عمده ای میان حقوقدانان و فقها تبدیل شد و برخی از فقها با توجه به اینکه سن بلوغ و رشد نه در قرآن تعیین شده و نه گفتار صریحی از پیامبر اسلام و امامان شیعه در مورد آن نقل شده، این حد نصاب سنی را افزایش دادند.

با این حال، این حد نصاب هنوز در قانون تعریف نشده و قضات با استناد به قانون مجازات اسلامی و قانون مدنی برای افراد زیر هیجده سال همان مجازات افراد بزرگسال را در نظر می گیرند.

در نامه محمد مصطفائی به رئیس قوه قضائیه آمده است: “افرادی که در سن زیر هیجده سالگی مرتکب جرم شده و می ‌شوند، عملشان ناخواسته به دلیل عدم رشد عقلانی بوده و مستحق اعدام نیستند، آنان در حال طی‌ کردن دوران کودکی خود بوده و حال که بالغ شده و چشم به اجتماع گشوده‌ اند خود را در زندان دیده و بالای دار تصور می ‌کنند و روز و شب را بیهوده و در انتظار اعدام به سر می ‌برند، برخی از آنها قتلی مرتکب نشده لیکن به لحاظ حس کودکی که داشتند قتل را گردن گرفته و متعاقباً با دلایل و مدارکی منکر آن شده و برخی نیز در مقام دفاع مشروع و بدون قصد قبلی و بناچار مرتکب قتل شده‌ اند”.

لینک

 

«تصفيه دانشگاه» از استادان منتقد

آگوست 25, 2007

به گفته رسانه های ایران دور جديدی از اخراج و محدوديت  استادان دانشگاه در ايران آغاز شده است.  بنابر گزارش های غير رسمی طی روزهای اخير تعدادی از اساتيد سرشناس علوم سياسی و از جمله دکتر حسين بشيريه حکم اخراج خود را دريافت کرده اند.

منابع خبری در عين حال از بخشنامه ای خبر می دهند که براساس آن هر گونه سفر خارجی استادان تمامی دانشگاه ها بايد با هماهنگی و اطلاع حراست انجام شود.

اخرج ۱۵ استاد

گزارش ها حاکی از آغاز دور جديدی از حذف استادان منتقد يا غير همفکر با جريان حاکم بر ايران در روزهای اخير حکايت دارد.

از دکتر حسين بشيريه استاد سرشناس علوم سياسی دانشگاه تهران، هادی سمتی، بهزاد شاهنده و مير جلال الدين کزازی به عنوان چهرهای شناخته شده دانشگاهی نامبرده می شود که طی روزهای اخير حکم برکناری خود را دريافت کرده اند.

چند روز پس از  انتشار اخبار غير رسمی در اين خصوص روزنامه های شنبه ۳ شهريور ايران گزارش های مفصلی را به اخراج دستکم ۱۵ استاد دانشگاه اختصاص داده اند.

روزنامه اعتماد ملی در همين خصوص گزارش داده «براساس احکام رسمی صادره برای اساتيد دانشگاه‌های علا‌مه‌طباطبايی و تهران، يا ابلا‌غيه‌های رسمی و غيررسمی ارائه‌شده به اين گروه از اساتيد، آنان تصفيه و اخراج شده و يا با بازنشستگی پيش از موعد مواجه شده‌اند».

به نوشته اين روزنامه احکام اخراج اين استادان از سوی حجت الاسلام عميد زنجانی اولين رييس روحانی در طی تاريخ دانشگاه تهران امضاء و به آنان ابلاغ شده است.

مبنای حکم صادره برای تعدادی از اين اساتيد از جمله دکتر بشيريه «اتهام غيبت غيرموجه يک ‌ساله»بوده است و آنان متهم هستند که يک يا دو ترم بيش از فرصت مطالعاتی يک‌ساله خود، در دانشگاه‌های خارجی به مطالعه و تدريس اشتغال داشته‌اند.

روزنامه اعتماد دکتر محمود سريع القلم استاد دانشگاه تهران و بهشتی را نيز بر فهرست استادان برکنار شده افزوده اما خبر داده که دکتر کزازی گفته است که اخراجی در کار نيست و به درخواست خود بازنشسته شده است.

در همين حال مدير کل روابط عمومی دانشگاه تهران از پيگيری اين اداره کل در مورد گزارش های مربوط به دور تازه حذف برخی اساتيد دانشگاه و خانه نشينی آنان خبر داد.

محمد صادق ضيايی به خبرگزاری مهر گفته است«کار پيگيری اين گزارشات به آقای ستاری پور، معاون مديرکل روابط عمومی دانشگاه تهران سپرده شده تا بررسی کنند و با مدير نيروی انسانی دانشگاه صحبتی داشته باشند و اطلاعات لازم را دريافت کنند».

دکتر صادق زيبا کلام از ديگر اساتيد دانشکده علوم سياسی دانشگاه تهران و همکار استادان اخراج شده نيز به روزنامه اعتماد ملی گفته علت اخراج همکارانش را غير سياسی دانسته و گفته که آنان به اتهام غيبت غير موجه و مبتنی بر روال قانونی اخراج شده اند.

وی گفته که اساتيدی که برای فرصت مطالعاتی به خارج از کشور سفر می کنند بر روال دانشگاه تهران حق دارند در پايان فرصت ۶ ماهه درخواستی برای تمديد ۳ ماه ديگر نيز ارائه کنند و حداکثر در پايان ۹ ماه بايد خود را به دانشگاه محل خدمت معرفی کنند و در غير اين صورت دادگاه انضباطی اساتيد در خصوص آنان تصميم می گيرد که آيا غيبت آنان موجه بده يا غير قابل توجه است.

به گفته وی همکارانش دکتر بشيريه، سمتی و شاهنده در پايان فرصت مطالعاتی خود درخواست مرخصی بدون حقوق کرده بودند.

آقای زيبا کلام در عين حال از جلسه خود با رييس دانشگاه تهران خبر داده و به نقل از عميد زنجانی گفته«من در چارچوب مقررات و قوانين موجود، هرجا که بتوانم ارفاق می‌کنم و تلا‌ش خواهم کرد غيبت غيرموجه آقايان بشيريه، سمتی و شاهنده که از اساتيد محترم و برجسته دانشگاه هستند موجب اخراج آنها نشود. البته من به عنوان ریيس دانشگاه اختيارات محدودی دارم و نمی‌توانم اساتيدی را که بيش از يک سال غيبت کرده‌اند، به اختيار خود به عرصه بازگردانم».

اخراج استادان منتقد

دور اول استادان دانشگاه در ايران ۲۸ سال قبل در جريان انقلاب فرهنگی و تعطيلی دانشگاه ها رخ داد.در ۲۸ سال گذشته نيز برخی از استادان دانشگاه  که اغلب اساتيد حوزه علوم انسانی بوده اند در مواردی ممنوع التريس شدند.

دور جديد اخراج استادان دانشگاه از يک سال قبل و به دنبال آن اغاز شد که محمود احمدی نژاد سه شنبه ۱۴ شهريور ۸۵ در «جمع جوانان برگزيده کشور» گفت« دانشجو بايد امروز در دانشگاه بر سر رييس‌جمهوری فرياد بزند که چرا استاد ليبرال و سکولار در دانشگاه ها حضور دارد».

رييس جمهوری اسلامی با وجود تصفيه گسترده استادان و دانشجويان طی انقلاب فرهنگی در سال های اوليه پس از انقلاب بارديگر اعلام کرد«نظام آموزشی ايران ۱۵۰ سال متاثر از نظام سکولار بوده و استعمار از اين طريق به دنبال تعميم نظام سکولار در ايران است».

وی در عين حال وعده داد که دولت نهم برای تغيير اعضای سکولار هيات علمی دانشگاه ها تلاش خواهد کرد.

کمتر از چند هفته پس از اظهارات احمدی نژاد اخراج استادان اصلاح طلبی يا منتقد با اخراج دکتر حسن نمکدوست استاد علوم ارتباطات دانشگاه علامه تهران آغاز شد.

پس از آن حکم بازنشسنگی ناخواسته ۴۰ تن از استادان دانشگاه تهران به آنان ابلاغ شد.محمد مجتهد شبستری، عالم‌زاده و علی‌آبادی از دانشکده الهيات،  حسنعلی دروديان،   احمد ساعی،  سيدعلی آزمايش، آشوری، صفايی، رضا رييس‌طوسی و عراقی از دانشکده حقوق و علوم سياسی تعدادی از اساتنيدی بودند که در فهرست اين بازنشستگی اجباری قرار گرفتند.

محسن کديور،  سعيد حجاريان،  محمد تقی احمدی،  ابولفضل شکوری،  هاشم آقاجری، مسعود غفاری،  حاتم قادری از دانشگاه تربيت مدرس برخی ديگر از استادانی بودند که يا به کلی اخراج شدند و يا چون محسن کديور از تدريس محروم شده و به مرکز پژوهشی حاشيه ای منتقل شدند.

حراست از سفرهای استادان

طی روزهای اخير اخبار ديگری در خصوص ايجاد محدوديت در سفرهای خارجی استادان دانشگاه های ايران انتشار يافته است.

به گزارش روزنامه ها و سايت های خبری وزارت علوم با صدور بخشنامه‌ای، اساتيد برخی دانشگاه‌های دولتی در تهران را موظف کرده است تا هرگونه رفت و آمد خود به خارج از کشور را به حراست اطلا‌ع دهند.اين سفرها شامل سفرهايی است که با هزينه موسسات ديگر غير از دانشگاه و حتی سفرهای سياحتی، زيارتی و شخصی استادان دانشگاه ها نيز می شود.

دو ماه قبل در ۹ خرداد ۸۶ خبرگزاری فارس نزديک به نهادهای قضايی جمهوری اسلامی ابراز نگرانی مدير کل ضد جاسوسی وزارت اطلاعات«از نشست‌های علمی که بيگانگان در آنها حضور فعالان دارند» را منعکس کرد.

وی به اين خبرگزاری گفته بود«متاسفانه اساتيد دانشگاه‌های ما به ‏شدت در معرض تهديد سرويس های جاسوسی بيگانه هستند و با برقراری يک ارتباط ساده علمی از طرف بيگانگان ناگهان خود را در يک دام ‏خطرناک اطلاعاتی می‌بينند.»

اين مقام وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی به فعالان علمی هشدار داده و گفته بود«ما به همه اتباع کشورمان به خصوص فعالان علمی و اساتيد دانشگاهی هشدار می دهيم که به ارتباط با بيگانگان به ‏راحتی اعتماد نکنند و دريافت پول از بيگانه‌ ای که قصد او و حتی تابعيت آن نامعلوم است، قبول نکنند چرا که اين افراد با ترفندهای ‏اطلاعاتی فرد را به دام خود می‌اندازند و ناگهان افراد در پشت پرده با يک سرويس اطلاعاتی بزرگ و بی‌رحم روبرو می‌شوند.‏»

انديشه های باطل

مقامات وزارت علوم تاکنون در خصوص انتشار اخبار اخراج استادان دانشگاه اظهار نظر نکرده اند ولای به گفته ناظران امور ايران «لزوم تجديد انقلاب فرهنگی» در يک سال اخير به صراحت از سوی برخی مقامات رسمی و بسيج دانشجوئی بارها مورد تاکيد قرار گرفته است.

صريح ترين درخواست برای اجرای مجدد انقلاب فرهنگی در دانشگاه های کشور از سوی بسيج دانشجويی در پی ادعای آنان بر عليه نورالدين زرين کلک استاد ۷۰ ساله دانشگاه هنرهای زيبا در خصوص تمسخر حجاب برادرزاده عباس سليمی نمين سردبير سابق کيهان هوائی و از مقامات اطلاعاتی ايران رخ داد.

هفته اول مرداد ۸۶ نيز ۱۰۰۰ تن از استادان بسيجی در مشهد طی گردهمائی چند روزه از سوی محمود احمدی نژاد ماموريت يافتند تا طراحی برنامه پنجم توسعه را  آماده کنند.

رييس جمهوری اسلامی طی اظهاراتی که خبرگزاری ايسنا انتشار داد به استادان بسيجی گقت«مسووليت امروز ما اين است که انديشه های باطل غيرحقيقی را بشکنيم و بر پايه نظام اسلامی، الگوهای رهايی بخش برای زندگی بشريت طراحی، تدوين و ارايه کنيم.» 

 

بیژن یگانه

لینک

 

 

شايد سنگسار حكمي براي دوران حضور معصوم باشد – آیت الله صانعی

آگوست 24, 2007

  سخنرانی فوق العاده ای است و انگشت بر دهان می مانیم!!!

شايد سنگسار حكمي براي دوران حضور معصوم باشد

گفتگو با آيت‌الله صانعي-بخش نخست

 

شاید آیت‌الله صانعی، یکی از خبرسازترین روحانیانی باشد که نظرات و ایده‌های جدید و خاصی در مورد حقوق زنان و حقوق بشر دارد. در وب‌سایت شخصی آیت‌الله آمده است که: «سخت‌گیری sane.jpgایشان در تتبع و تحقیق و دقت زیاد، به ویژه در فقه حدیث، موجب آن نشده است که در مقام افتا سخت‌گیر باشند. زیرا در فهم آیات، روایت و مبانی استنباط، توجه ویژه‌ای به اصل و قاعده سهولت دارند

مطلع شدم که این آیت‌الله در مشهد حضور دارد. برای دیدار با او فقط یک هماهنگی با نماینده‌اش حجت‌الاسلام نوروزی کافی بود تا وقتی را از سر حوصله برای این مصاحبه بگذارد. با این مرجع تقلید در مورد موضوع‌های مختلف اجتماعی و مذهبی گفتگو کردم. آن چه می‌خوانید، بخشی از این گفتگو است. در این جا آیت‌اله صانعی به پاسخ این پرسش می‌پردازد که: «آیا جوان‌ها از دین گریزان شده‌اند؟» و بدون پروا نظرش را در مورد موضوع روز ایران می‌گوید: «سنگسار»

این روز‌ها نوعی «دین گریزی» در بین جوانان و قشر‌های دانشگاهی احساس می‌شود. شما دلیل آن را در چه می‌دانید؟

دو جور گریز وجود دارد. یک گریز، گریز دانشگاهی و دانشمندان است. البته نمی‌خواهم بگویم زیاد. در بین آن‌ها اگر کسی گریزی از دین دارد، گریز از دین نیست. بلکه گریز از دینی است که بنده معرفی می‌کنم، شما معرفی می‌کنید. یعنی گریز از یک سری مطالب و مسایل مربوط به دین است که ما می‌گوییم، او نمی‌پذیرد که این مربوط به دین باشد و دین یک چنین مطلبی را داشته باشد. یا در عمل، یک سری کارها را انجام می‌دهیم و می‌گوییم، این کاری است که امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه هم انجام می‌داد. خب او می‌گوید که «این دین» را من قبول ندارم؛ ولی «دین» را قبول دارد. یعنی نمازش را می‌خواند، روزه‌اش را می‌گیرد و بقیه معتقدات نیز سر جای خودش هست. اما دینی که سر در بیاورد از استبداد، سر در بیاورد از سلب آزادی‌های مردم، چه با قانونش خدای ناخواسته، چه با عمل، از آن گریزان است. پس این گریز از دین نیست. این گریز از دینی است که با گفتارمان و با عملمان (خدای ناخواسته) ما معرفی می‌کنیم.

یک گریز از دین هم برای افرادی است که ناآگاه هستند و فشار بهشان می‌آید و این فشارها سبب می‌شود که این‌ها تقصیر را به گردن دین بیندازند. آنها فکر می‌کنند اگر بگویند از دین گریزانیم، وضعشان خوب‌تر خواهد شد.

ببینید، باید به دین‌گریزی آگاهان اشاره‌ای دیگر داشته باشم. فرض (کنید) بنده بیایم یک وعده‌هایی را بدهم. بعد به وعده‌هایم عمل نکنم. می‌گویند چرا به وعده‌هایت عمل نکردی؟ می‌گویم، آقا در اسلام عمل به وعده واجب نبوده. این‌جا من دو مطلب خلاف را به اسلام نسبت داده‌ام. یکی با عمل و یکی با قول. در اصل آن وعده‌ای که عمل به آن واجب نیست، وعده‌ای است که به عنوان میثاق و قرارداد نباشد. یکی می‌گوید: «آقا وعده واجب‌الوفا نیست» بابا این، آن وعده یک طرفه و دوستانه است، نه میثاق و عهد. تمام آن‌چه که حکومت با مردمش دارد، میثاق و عهد است؛ قرارداد دوطرفی است و این قرارداد دوطرفه، تخلفش حرام است. یا نباید بگوییم؛ یا اگر گفتیم، نباید تخلف کنیم و اگر هم شرایط جوری شد که نتوانستم «من» مسئول، به عهد و به وعده‌ام عمل کنم، باید شرح بدهم که چرا عمل نکرده‌ام. تا یک گرفتاری‌هایی برای جامعه‌ پیش می‌آید، می‌گویم این گرفتاری‌ها در اثر این است که فرضاً دشمنان ما این جور کرده‌اند. خب آقا! دشمنان ما این جور کرده‌اند، برویم یک جوری کنیم که دشمنان نتواند این کار را بکنند! این که عذر نیست برای بنده. کار باید به شکلی باشد که دشمن نتواند علیه ما حرکتی انجام بدهد. کما این‌که ما در زمان امام سلام الله علیه می‌دیدیم که دشمن نمی‌توانست علیه ما حرکتی انجام بدهد. هشت سال جنگ را بر ما تحمیل کردند و در اثر رهنمودهای امام و حرکات امام، همین جوان‌ها رفتند و خودشان را فدای اسلام کردند. چون می‌دیدند که ایشان واقعیت‌ها را می‌گویند. خب ما می‌بینیم خوارج در مسجد به امیرالمومنین بد می‌گفتند. یکی از اصحاب پا شد که جلویشان را بگیرد. حضرت فرمود تا دست به اسلحه نبرده‌اند، کاری‌شان نداشته باشید. این‌ها از حقوق مسلمین برخوردار هستند و می توانند حرف‌هایشان را بزنند. اما اگر‌ دست به اسلحه بردند، دیگر وقت دفاع است. دفاع از جان و حیثیت مردم، که لازم و واجب است. اگر ما بخواهیم بیاییم مخالف خودمان را مشرک معرفی کنیم و بعدهم مجازات مشرک را درباره‌اش بیاوریم، بدون شک آن جوانی که آن زندگی را از امیرالمومنین دیده است،‌ این را نمی‌پذیرد و لذا از این دین می‌گریزد.

اگر نگوییم جوان‌ها به طرف دین دارند می‌آیند، نمی‌توانیم هم بگوییم از دین گریزانند. امروز خیلی از مشکلاتی که برای بعضی از روحانیون پیش آمده یا پیش می‌آید، همین دانشگاه‌ها و همین جوان‌ها بوده‌اند که جلوی آن مشکلات را توانسته‌اند بگیرند. ببینید وقتی امام یک فتوا راجع به انفال و منابع زیرزمینی می‌دهد، چه بر سر امام که نمی‌آورند. گروهی نامه‌ای نوشتند و در آن نامه گفتند، تو آبروی شیخ انصاری را بردی؛ تو آبروی حوزه‌ها را بردی؛ فقه اسلام و غیره را. اما امروز بنده دارم حرف‌هایی می‌زنم صد برابر از حرف‌های امام یا آنی که بزرگان می‌فرمایند مخالف‌تر؛ ولی می‌بینید کاری نمی توانند بکنند و هر روزش از روز قبلش دارد بهتر می‌شود. این نتیجه آگاهی آگاهان، دانشمندان، دانشگاهیان و توده مردم در خیابان و بازار است. الان ما می‌بینیم دو نفر، یکی آیت‌الله بجنوردی، یکی آیت‌الله محقق داماد، درباره «رجم» دارند یک حرف‌هایی را می‌زنند. من نمی‌خواهم بگویم کل حرف‌های آن‌ها را قبول دارم، اما کلیات خوبی را بیان کرده‌اند و برای من بسیار جای شکر است. اینک کار به جایی رسیده است که این بزرگان دارند این جور حرف‌ها را می‌زنند و نمی‌شود جلوی این حرف‌ها را گرفت.

بنده یک وقت گفتم دختر، 13 ساله بالغه می‌شود. یک آقایی داشتیم از دنیا رفت، خدا رحمتش کند، گفت که امام زمان همین روزها ظهور می‌کند! گفتم کجا، کی ظهور می‌کند؟ چرا؟ گفت «یک «آشیخ» پیدا شده می‌گوید دختر 13 ساله بالغ می‌شود. این خلاف ضرورت اسلام است. امام زمان می‌آید تا جلوی این «آشیخ» را بگیرد.» امروز می‌بینید این بزرگان دارند می‌نویسند و محققین دارند تحقیق می‌کنند و نکاتی دارد مطرح می‌شود که قابل پذیرش است. این‌ها همه بذری است که امام کاشته و بنده قبول ندارم جوانان، گریزی ثابت و مستمر از دین داشته باشند. جامعه را هم قبول ندارم گریز داشته باشد. جامعه هم به طرف دین دارد متوجه می‌شود. کما این‌که بعضی از جاهایش را داریم می‌بینیم. دارد دادها درمی‌آید و دارند با همدیگر کلنجار می‌روند که چه شد، چه کردیم و چگونه شد که حالا به اینجا رسیدیم.

نظر حضرت عالی راجع به بحث سنگسار و اتفاقی که اخیرا در تاکستان پیش آمد، چیست؟

آن را در جایی جواب داده‌ام عزیزم. آقایان هم هر کدام با نظر خودشان جواب داده‌اند. البته علم محترم است، نباید توهین کرد. اگر کسی به حرف‌های آن‌ها اشکال دارد، باید برود اشکالش را مطرح کند. بنده مشکل «رجم» سنگسار و مشکل برخی از حدود دیگر را حل کرده‌ام. دو تا راه حل به نظرم می‌آید: یک راه حل این‌که آیین دادرسی‌اش را همان جور بدانیم که مشهور به عین اذهاب است. یعنی چهار تا شاهد عادل، چه جوری ببینند، با چه خصوصیاتی ببینند، و یا چهار بار اقرار متهم از راه وجدان، وجدان دینی. نه اقرار از داخل زندان و از روی خوف و ترس، که این دو راه هیچ وقت محقق نمی‌شود.

خواهید گفت خب وقتی این دو راه محقق نشد،‌ این جرم‌ها را چه کنیم؟ با این بی‌عفتی‌ها و فساد که در یک جا به وجود می‌آید، چه کنیم؟ پاسخش این است که محقق قمی ‌فرموده است، ما هم عقیده‌مان همین است، تعزیرش کنند، تنبیهش کنند. سه تا شاهد آمد، دو تا شاهد آمد، تنبیهش کنند. نه این‌که حد و رجم و سنگسار. رجم و سنگسار آیین دادرسی‌اش خاص است. چهار تا شاهد یا چهار اقرار وجدان دینی. بقیه‌اش باید مجازات‌هایی که در دنیا برای اعمال منافی با عفت انجام می‌گیرد، لحاظ شود و یا بنا بر حرف میرزای قمی قدس سره که اصلاً این حدود مال زمان حضور امام معصوم است، عمل شود. در زمان غیبت فقط باید تنبیه و مجازات کرد.

این حکم اشاره‌ای داشت به مسئله علم قاضی. من توی صحبت‌های شما اصلاً اشاره به این موضوع ندیدم

… همین که گفتم و عرض کردم، علم قاضی اصلاً در حدود و حجت نیست. در امور جزایی اصلاً علم قاضی معتبر نیست. امور مدنی و حقوق مدنی، علم قاضی که از راه عماراتی بیاید که قابل اثبات برای دیگران باشد، معتبر است. نه این‌که «یک شب خواب دیدم!» در امور جزایی اصلاً به نظر بنده علم قاضی معتبر نیست. نمی‌شود با یک قرائنی بگوید من شنود کردم، تلفن گذاشتم، اقرارهایش را روی هم ریختم، پس فلان دختر یا فلان پسر نعوذبالله عمل منافی با عفت انجام داده. این اصلاً حجت نیست. خلاف شرع است اگر بخواهد حد را جاری کند. تعزیرش هم همین جور خلاف شرع است. بله، اگر یک راه‌های دیگری که خلاف شرع نباشد برای جرم شناسی، مانند این‌که دو شاهد عادل آمده‌اند، سومی نیامد. با نظر این سه‌ شاهد عادل می‌شود مجازات کرد. زن را می‌شود مجازات کرد یا مرد را. اما حدود نه، علم قاضی در امور جزایی معتبر نیست. شاهدش هم همین که آیین دادرسی‌اش خاص است.

اگر به آن اوضاع، سه شاهد عادل شهادت دادند، آیا برای قاضی اطمینان می‌آورد یا نه! سه‌ شاهد عادل اگر آمدند با آن خصوص، همه خصوصیات مشترک و متحد، اطمینان می‌آورد برای قاضی یا نه؟ شهادت سه‌ آدم، سه مرجع تقلید، سه‌ امام جماعت، سه‌ آدم خوب اطمینان می‌آورد؟ حتماً اطمینان می‌آورد، ولی قاضی حق ندارد حد را جاری کند. در نتیجه‌ در حدود، علم قاضی معتبر نیست. فقط مجازات می‌تواند بکند. آن هم با توجه به مردم‌داری باید جوری باشد که دیگران بپذیرند. نه این‌که بگوید «من شب خواب دیدم شما بدهکار فلانی هستید.»

حاج آقا با این شرایط فکر می‌کنم در حال حاضر نمی‌شود دیگر کسی را سنگسار کرد. نه؟

می‌گویم، آن‌هایی که عمل می‌کنند طبق فتوای برخی فقها و طبق قانون عمل می‌کنند. ما بگوییم نمی‌شود یا نه. بلکه می‌گوییم اگر بخواهند قانون را عوض کنند، می‌توانند این شکلی که ما گفتیم عمل کنند. در سنگسار، آن‌ها ممکن است علم قاضی را معتبر بدانند. کما این که بعضی از بزرگان علم قاضی را از هر راهی در حدود معتبر می‌دانند. من نمی‌خواهم بگویم آن‌ها خطا می‌کنند. چون بعضی از بزرگان که من نمی‌خواهم اسمشان را ببرم، حتی در حدود هم علم قاضی را معتبر می‌دانند. اما به نظر بنده اگر بخواهند قانون را در آینده اصلاح کنند،‌ می‌توانند این نظر را در قانون بیاورند. یکی‌ آن فتوای مشهور و یکی‌ هم فتوای میرزای قمی است که هر کدامش را بخواهند می‌توانند بیاورند، بعد می‌شود مصوبه مجلس منطبق با موازین. اگر شورای محترم نگهبان هم رد کند، آقای هاشمی (خدا حفظش کند) آن‌جا نشسته است و تصویب می‌کند.

در زمانی که شما در دستگاه قضایی کشور کار می‌کردید، آیا در زیرمجموعه شما سنگسار هم اجرا شده است یا نه؟

یادم نمی‌آید. ظاهراً نبوده، نه! یادم نمی‌آید. من یادم نمی‌آید.

این گقتگو ادامه دارد

 

لینک

 

 

سایت خبری عصر ایران و پگاه

آگوست 22, 2007

 

دیپورت زن همجنس باز ایرانی از انگلیس

مجازات همجنس بازان زن طبق قوانین جزایی ایران شلاق است و اعدام صرفا در خصوص همجنس بازان مرد اجرا می شود.

 

عصر ایران- یک زن همجنس باز ایرانی که درخواست پناهندگی وی توسط دولت انگلیس رد شده است طی روزهای آینده به ایران بازگردانده می شود.

 

به گزارش عصر ایران (asriran.com) پایگاه خبری انگلیسی “پینک نیوز” با اعلام این خبر افزود: “خانم پگاه امام بخش اکنون تحت بازداشت مقامات انگلیسی است و به زودی به تهران بازگردانده می شود.”

 

این در حالی است که فعالان حقوق بشر نگرانند در صورت بازگشت «امام بخش» به ایران مجازات مرگ در انتظار وی باشد.

 

این گزارش مدعی است چنانچه این زن ایرانی در روز 28 آگوست طبق برنامه به ایران بازگردانده نشود احتمال دارد شریک جنسی و همسر سابق وی در ایران به اعدام محکوم شوند!

 

از سوی دیگر گفته می شود حتی اگر «امام بخش» به اعدام محکوم نشود احتمالا مورد پیگرد قانونی قرار خواهد گرفت.

 

پینک نیوز افزود: ” این زن 40 ساله ایرانی در سال 2005 به دنبال بازداشت شریک جنسی خود از ایران فرار کرد و تقاضای پناهندگی خود را به مسئولان انگلیسی ارایه داد. با این حال درخواست پناهندگی وی از سوی دولت انگلیس رد شده است.”

 

خاطرنشان می شود مجازات همجنس بازان زن طبق قوانین جزایی ایران شلاق است و اعدام صرفا در خصوص همجنس بازان مرد اجرا می شود.

گفتنی است از مدت ها پیش بعضی افراد با معرفی کردن خود به عنوان همجنس باز از کشورهای اروپایی تقاضای پناهندگی می کردند که گویا این ترفند نیز دیگر کارگر نیست.

همجنس بازی از نظر بسیاری از روانپزشکان یک انحراف جنسی و بیماری به شمار می رود ولی در برخی کشورها ، بر اثر لابی های صورت گرفته ، عمل غیر اخلاقی این افراد به رسمیت شناخته شده است!

لینک

 

خبر فوری – پگاه امام بخش نباید سوار آن هواپیمای لعنتی شود!

آگوست 21, 2007

  پگاه نباید به ایران برگردانده شود 

English:

Persian:

— Persian —

پگاه امام بخش یک لزبین ایرانی است که دولت انگلستان درخواست پناهندگی اش را قبول نکرده است و پنجشنبه 23 آگوست 2007 با پرواز ساعت 21:50 دقیقه به تهران دیپورت خواهد شد. او همpegah_emambakhsh.jpg اکنون در بازداشتگاه به سر می برد.

پگاه در وضعیت خطرناکی است. اگر او به ایران بازگردانده شود این احتمال وجود دارد که به دلیل گرایش جنسی و سابقه اش در ایران به مرگ محکوم شود و یا حداقل تحت شکنجه و مجازات های دیگر قرار گیرد. ممکن است به هیچ عنوان نامی از گرایش جنسی او نیز به میان نیاید و به جرم های ساختگی دیگر محکوم شود و مورد بازجویی و شکنجه قرار گیرد.

امروزه در ایران شاهد دستگیری تعداد زیادی از دختران و پسران جوان، تنها به دلیل پوشیدن لباس هایی که حکومت آنها را غربی می نامد هستیم. با توجه به سخنان اخیر قاضی مرتضوی دادستان عمومی تهران در ارتباط با همجنسگرایی و برخورد قانونی با آن ها و همچنین اظهار تنفر رهبر جمهوری اسلامی و رئیس شورای نگبهان از همجنسگرایی و فساد اخلاقی نامیدن آن، پگاه، که نام و مشخصاتش در بسیاری از وب سایت ها و به زبان های گوناگون منتشر شده است در معرض خطر جدی است.

این اولین بار نیست که دولت انگلستان اقدام به باز پس فرستادن دگرباشان ایرانی به ایران می کند. دولت جمهوری اسلامی ایران به اتهام نقض حقوق بشر محکوم گردیده است. باید گفت که دولت انگلستان نیز با بازگرداندن پناهجویان به ایران شریک ایران در نقض حقوق بشر می شود. دولت انگلستان اصول کنوانسیون 1951 سازمان ملل را نقض می کند و پناهجویان را به کشورهایی بازمی گرداند که خطر مرگ و شکنجه آنان را تهدید می کند.

سازمان دگرباشان جنسی ایرانی از سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا وتمامی دولت ها، سازمان ها و مدافعان حقوق بشر می خواهد که به این سیاست دولت انگلستان اعتراض کنند و جان پگاه و صدها دگرباش پناهجوی دیگر را نجات دهند.

فرصت زیادی نداریم. پگاه نباید به ایران برگردانده شود. در این فرصت کم شاید تجمع در جلو سفارت های انگلستان و ارسال نامه و فاکس به آنها کمک موثری برای وی باشد. از دولت های خود بخواهید که از حق حیات  پگاه و دیگر پناهجویان ایرانی دفاع کنند.

سازمان دگرباشان جنسی ایرانی

Urgent Action – Pegah at Risk of Deportation from England (August 21, 07)

 —English—

Pegah Emambakhsh is an Iranian lesbian whose refugee case has been denied by the British government and, as a result, will be deported to Tehran on Thursday, August 23, 2007. Currently, she is kept in detention by British officials. Right now, Pegah is experiencing a very dangerous situation, and is having a very tough time. If she is going to be returned to Iran, there is much of possibility that she, due to her sexual orientation and her past life in Iran, will be sentenced to death, or, in a most optimistic view, be prosecuted and tortured in some of the ways that are all common among Iran’s religious officials when having made the decision to chastise the so called ‘corrupted’ citizens. It should also be taken into consideration that most probably, Islamic officials will not speak the truth for which they have arrested the accused and made the verdict of punishment, but instead, as a common practice among those in power in Iran, they can accuse her of another fictitious crime and thereby, show it reasonable in public eyes to perform punishment [whatever punishment they will decide to do] on this innocent, young woman.

Nowadays, we can observe that large numbers of Iranian youths become arrested only for what is considered the Western styles of dressing by Islamic officials.

Regarding the last speech given by the General and Revolutionary Prosecutor of Tehran, Saeed Mortazavi, in relation to homosexuality and the legal procedures that will be applied when facing those who show up as homosexuals in society, in addition to the recent outspoken words of Iran’s religious leader and the Secretary of Iran’s Council of Guardians, together denouncing homosexuality and its social evidences, it seems obvious that Pegah, whose name and other indications has recently been released on many websites and in many languages, is exposed to a serious danger from inside.

However, this is not the first time that the British government engages in deporting Iranian Lesbians, Gays, Bisexuals and Transgender to Iran. We must pay doubled attention to the fact that the Islamic government of Iran has been continuously condemned on an international scale for violating a number of principal human rights on Iranian people. Therefore, it must be said that by taking such steps as deporting Iranian asylum seekers back to Iran, the British government, also, acts as an associate of the Islamic Regime of Iran in violating some of the basic and most important human rights.

In fact, by doing this, the British government is breaching the principals of the United Nation’s 1951 Convention by which the return of any refugees to their original countries, if there is a danger of facing torture and death for them, has been prohibited.

The Iranian Queer Organization, sincerely and importunately urges the United Nations, the European Union, all Governments, National and International Organizations, and all Human Right Defenders to persistently protest against this policy that has been pursued by the mentioned government, and possibly, in this particular situation, this is the only way to save the life of Pegah and the lives of many other queer asylum seekers.

Please pay an especial attention to the warning fact that we really do not have much time left; we are running out of time. Pegah Should Not be deported to Iran. In this very short time that we yet have left, possibly getting gatherings in front of British embassies across the world, and trying to hit them by large numbers of emails and faxes, would be the only, appropriate solution and the liveliest help to her terrible situation. Please ask your governments to stand for Pegah’s and other asylum seekers’ right to live, and strongly defend their right when it is needed.

 

————————–
IRanian Queer Organization – IRQO
Formerly Persian Gay & Lesbian Organization – PGLO
http://goshtasbiran.wordpress.com/wp-admin/
http://goshtasbiran.wordpress.com/wp-admin/
tel: 001-416-548-4171

 

این حرف ها را یک آخوند زده؟!

آگوست 20, 2007

right.jpg  امام جمعه شيراز: قانونگذاري بدون حضور متخصصان هر رشته، مصيبت است

نماينده ولي فقيه در فارس و امام جمعه شيراز گفت:قانونگذاري براي صنعتگران، كشاورزان و تاجران بدون حضور آنان در مجلس يك مصيبت است.

آيت‌الله محي‌الدين حائري شيرازي شنبه‌شب در مراسم گراميداشت روز صنعت و معدن در فارس افزود: بدون توجه به مسائل، به راحتي حقوق كارگر را بالا مي‌برند و صنعتگر شهادتين مي‌گويد.

حائري تصريح كرد: قبلا وقتي مي‌گفتند آدم كارخانه‌داري به مجلس برود، مجلس مي‌شود مجلس سرمايه‌داران و استعمارگران، بياييد حالا كه تاجران متدين داريم ازآنان در قانونگذاري استفاده كنيم، اينان همان افرادي هستند كه در پيروزي انقلاب اسلامي بزرگترين خدمت را كردند زيرا وقتي با اعتصاب كاركنان شركت نفت لوله‌هاي خروج نفت بسته شد، حقوق كارگران اعتصابي را پرداختند.

وي در ادامه افزود:هرچه كارمندها ولو كارمندها بامدرك دكترا به مجلس بروند دردي دوا نمي‌شود، بگذاريد دكتراي عملي داشته باشيم، دكتراي مدركي و كاغذي فراوان داريم اما آنان كه كار مي‌كنند و تجربه دارند بيشتر از آنان كه مدرك دارند در عمل استخوان خرد مي‌كنند.

حائري شيرازي گفت: به نمايندگان و وزرا جسارت نمي‌كنم اما وزرا زماني به قوانين تمكين مي‌كنند كه احساس كنند طرفشان كه قانون وضع مي‌كند آگاه است، وزرا وقتي مي‌بينند طرفشان حرف حساب نمي‌زند از راه وارد كردن مديران كل خود به مجلس سعي مي‌كنند جا پايي باز كرده و از تحقيق و تفحص از خودشان جلوگيري به عمل آورند، از ‪ ۱۰مديركل كه بفرستند، يكي بالاخره كارساز مي‌شود،همان كاري كه مخابرات كرد چند مديركلش را درجاهاي مختلف وارد گود كرد و تحقيق و تفحصش را در مجلس لغو كردند.

حائري شيرازي اضافه‌كرد: كسي كه هيچ وقت كار بانكداري نكرده وقتي قانون بدون رباي بانك مي‌نويسد چيز ديگري از آن در مي‌آيد، هيچكس به اندازه شما صنعتگران مفهوم عدالت را در قانون بانكداري نمي‌داند.

وي گفت: اگر از كساني كه اين بهره‌هاي بالا را از بانكها گرفته‌اند بپرسيد چطوري اموراتش گذشته مي‌گويند ‪ ۴۰ ،۳۰درصد وامها را صرف كارخانه كرده و بقيه را زمين خريده و با سود بيشتر فروخته است.

وي گفت: دكتر شيباني (رييس بانك مركزي) به صراحت اعلام مي‌كند در كشور ميزان بهره بانكي از تمام كشورهاي ديگر كمتراست چون اين ميزان يا زير حد تورم است و يا نزديك آن و در كشورهاي ديگر ميزان بهره سپرده‌ها سه يا چهار برابر ميزان تورم است.

حائري شيرازي افزود: ايشان وقتي كه تورم را با بهره مقايسه مي‌كنند چرا ضريب رشد را با بهره مقايسه نمي‌كنند، در كشورهاي ديگر ميزان بهره‌اي كه از سپرده‌ها مي‌گيرند يك سوم ضريب بهره است،اگر ضريب رشد ‪ ۹است، بهره بيش از سه نمي‌گيرند، شما ضريب رشد كه ادعا مي‌كنيد چهار يا پنج است، بهره سه برابر ضريب رشد است.

امام جمعه شيراز خواستار وضع قوانين جامع و مانع در بخش‌هاي مختلف شد و گفت: ريشه كارهايي كه برخي سودجويان مي‌كنند اين نيست كه قوه مجريه مشكل دارد، مشكل در قوه مقننه و قانونگذاري است كه البته قوه مقننه مغرض نيست، صالح است، قانونگذاري كار سختي است.

وي اضافه كرد:اينها آدم‌هاي بي‌عرضه‌اي نيستند، قانونگذاري خيلي نكات مي‌خواهد كه مدنظر قرار گيرد، يك تصميم بزرگ است كه معلولهاي بسياري دارد.

امام جمعه شيراز اضافه كرد:هم اكنون دولت پركار است و شبانه روز كار مي كند.

به گزارش خبرنگار ايرنا، در اين مراسم همچنين رييس سازمان صنايع ومعادن فارس با اشاره به اينكه سياست‌هاي دولت به ويژه در بخش تسهيلات بنگاههاي زود بازده ديناميك است، گفت: واحد صنعتي و توليدي در فارس نداريم كه مشكل مالي داشته و معطل مانده باشد، البته‌برخي كه قبلا با بانك‌ها مشكل داشته يا مشكلات خاص دارند از اين قضيه مستثنا هستند.

دكتر “سيدعلي شهپري” افزود: ‪ ۳۰درصد تسهيلات به بخش صنايع تبديلي و صنايع غذايي در استان اختصاص يافته است.

به گفته وي، در بخش صنعت فارس ‪ ۷۱هزار و ‪ ۵۰۰نفر اشتغال دارند.

وي با بيان اينكه فارس حدود ‪ ۱۰درصد سيمان كشور را توليد مي‌كند، گفت:
چهار هزار و ‪ ۴۰۰نفر نيز در ‪ ۲۳۲معدن فعال فارس مشغول به كار هستند.

وي اضافه كرد: بزودي پذيره نويسي براي پتروشيمي نورآباد فارس انجام خواهد شد.

“جمال رازقي” رييس اتاق بازرگاني شيراز نيز در اين نشست به بيان برخي مشكلات واحدهاي توليدي و صادراتي پرداخت و گفت: برخي دستگاهها با ماهمكاري نمي‌كنند.

به گزارش خبرنگار ايرنا مراسم گراميداشت روز صنعت و معدن در استان فارس با حضور صنعتگران و مسئولان استان در “هتل هماي شيراز” برگزار شد كه صنعتگران و واحدهاي توليدي نمونه كشوري و استاني هر بخش معرفي و هدايايي دريافت كردند.

دهم تيرماه در تقويم رسمي جمهوري‌اسلامي ايران روز صنعت و معدن نامگذاري شده است

 

لینک

 

مادر احسان منصوری: پسرم را شکنجه کرده اند

آگوست 20, 2007

 مادر یکی از سه دانشجوی زندانی در اوین، روز دوشنبه در کنفرانسی مطبوعاتی، دستگاه قضایی ایران را متهم کرد که پسر او و دو دانشجوی دیگر را شکنجه کرده اند.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، اعظم تاجيک گفت:«پسر او در زندان اوين و در سلول انفرادی نگه داشته شده است.»

احسان منصوری، احمد قصابان و مجيد توکلی، سه دانشجوی دانشگاه اميرکبير تهران، هستند که چهار ماه پيش به اتهام درج مطالبی در نشريه های دانشجويی خود، که مقام های جمهوری اسلامی ايران، موهن عليه اسلام ناميده اند، بازداشت شدند.

اين سه دانشجو ، پيش از بازداشت، تاکيد کرده بودند که مطالب مزبور در نشريه هايی جعلی با استفاده از آرم نشريات آنها انتشار يافته است.

خانواده های اين سه دانشجوی زندانی اعلام کرده اند که فرزندان شان برای اعتراف به آنچه که بازجويان شان می خواهند، تحت فشار و شکنجه قرار دارند.

مادر آقای منصوری که به همراه شيرين عبادی، برنده جايزه صلح نوبل، در اين کنفرانس شرکت کرده بود، گفت:«وقتی اين سه دانشجو از سلول های انفرادی بيرون آورده شده بودند، اظهارات عنوان شده از طرف خود را تکذيب کردند.»

مادر احسان منصوری

دستگاه قضايی جمهوری اسلامی  به شدت منکر هر گونه شکنجه در زندان ها است. اما گفته است که دادگستری تهران در حال تهيه گزارشی در مورد ادعاهای خانواده های دانشجويان زندانی است.

خانم تاجيک گفت:«فرزندان ما اتهام خود را رد می کنند، اما مقام های امنيتی در دانشگاه امير کبير گفته اند که آنها به جرم خود اعتراف کرده اند.»

اين مادر پريشان حال سپس پرسيد:«چه کسی جرم آنها را ثابت کرده است؟در مقابل کدام وکيل؟زير شکنجه و در سلول انفرادی؟»

وی افزود:«آنها در حالی که پسر من را از خانه به زندان می بردند، کتک می زدند. همان زمان از بينی او خون می آمد. آنها به ما گفتند که دروغ می گوييم و ما بايد از انجام مصاحبه خودداری کنيم.»

«هشدار قاضی مرتضوی به خانواده ها»

درهمين ارتباط، خبرنامه دانشجويی اميرکبير خبر داده است که سعيد مرتضوی، دادستان عمومی و انقلاب استان تهران، صبح روز يکشنبه ۲۸ مردادماه، در تماس تلفنی با خانواده های احسان منصوری، احمد قصابان و مجيد توکلی، آنها را به دفتر خود دعوت کرد.

بر اساس اين گزارش، پس از حضور سه خانواده در دفتر قاضی سعيد مرتضوی، وی با لحنی عصبانی و تحکم آميز به آنها گفت: بارها به شما هشدار داديم که جايی صحبت نکنيد، مصاحبه نکنيد، اخبار آن داخل، بند ۲۰۹، را بيرون انتشار ندهيد، با کسی ملاقات نکنيد، اما شما باز کار خودتان را کرديد. حالا هم دوباره بچه هايتان را منتقل کرده ام به انفرادی و تا رويه تان را عوض نکنيد، از ملاقات و تماس تلفنی هم خبری نيست.

به گزارش خبرنامه اميرکبير، آقای  مرتضوی در پاسخ به اعتراض خانواده ها که به او متذکر شدند فرزندان شان گناهی ندارند و تحت شکنجه از آنها اعتراف گرفته شده است، گفت:«چه کسی گفته آن ها شکنجه شده اند؟ من بايد تشخيص بدهم که شکنجه شدند، که می گويم شکنجه نشده اند. ما هنوز شکنجه نکرده ايم که بفهميد شکنجه يعنی چه. تحت فشار هم اعتراف نکرده اند. نشريات موهن، کار همين سه نفر بوده و تا ندامت نامه ننويسند، از آزادی هم خبری نيست.»

اين مقام قضايی جمهوری اسلامی در پاسخ به سوال خانواده ها که پرسيدند «پس دستور قوه قضاييه چه می شود؟!» گفت: دستور قوه قضاييه به من مربوط است، نه به شما. از اين به بعد هم حق ديدار با هيچ کس را نداريد. نه مقام سياسی و نه مقامات مسئول. فقط بايد رويه تان را عوض کنيد تا دوباره اجازه ملاقات و تماس تلفنی بدهم. فرزندانتان هم بايد ندامت نامه بنويسند تا آزاد شوند.

در همين حال، به گزارش سايت ادوار نيوز، ارگان سازمان دانش آموختگان ايران اسلامی، ادوار تحکيم وحدت، خانواده اين سه دانشجو در نامه ای خطاب به آيت الله هاشمی شاهرودی، رييس فوه قضاييه جمهوری اسلامی ايران، با بی گناه دانستن مجدد فرزندان خود خواستار محاکمه علنی آنها شدند.

شیرین عبادی

در اين نامه آمده است:«با عنايت به صراحت روايت اصل ۳۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی که در زمره ارکان تشکيل دهنده دادگاه، حضور وکيل را مقيد و مسلم داشته ، دادرسی آنان با حضور وکيل باشد تا از حداقل برابری اطلاع طرفين از قانون نيز ، فرزندان ما برخوردار شوند.»

خانواده های اين سه دانشجوی زندانی همچنين خواستار لغو قرار بازداشت موقت فرزندان خود شده اند.

«نبود آزادی در ايران»

شيرين عبادی نيز در اين مصاحبه از دانشجويان زندانی دفاع کرد و گفت که آنها به دليل نبود آزادی بيان در ايران بازداشت شده اند.

اين برنده جايزه صلح نوبل در سال ۲۰۰۳ ميلادی، اين پرسش را طرح کرد که «آيا اين دانشجويان سلاح به سوی مردم نشانه رفته بودند؟ ما هميشه با اين مشکل مواجهيم که آنهايی که به زندان می روند، به دليل نبود آزادی است.»

وی گفت:«اين اصل فراموش شده است که مخالفان بايد حق آزادی بيان داشته باشند. حاميان دولت هميشه آزاد بوده اند که به هر شيوه ای، حاکمان را تمجيد کنند.»

 

لینک

 

درخواست از دولت انگلستان و تمام سازمان های دموکراتیک

آگوست 20, 2007

نوزدهم آگوست 2007

 

پگاه امام بخش (چهل ساله) یک لزبین ایرانی است. او به دلیل همجنسگرایی اش در خطر اعدام توسط جمهوری اسلامی ایران است. او در شفیلد انگلستان درخواست پناهندگی کرده بود. درخواست پناهندگی پگاه به دلایلی غیر قابل قبولی رد شده است چون او نتوانسته است لزبین بودنش را ثابت کند.

در آلمان یاسمین ک. نیز درخواست پناهندگی داده بود اما پذیرفته نشد چون او نتوانسته لزبین بودنش را ثابت کند.

اعلامیه جهانی حقوق بشر از تمام کسانی که تحت آزار و اذیت هستند بدون نیاز به اثبات آن، حمایت کرده است. همجنسگرایی وجود دارد و امروزه بدون هیچ گونه تمایزی و به عنوان جزئی از بشریت مطرح می شوند. نیاز برای اثبات کردن وجود و تمایلات طبیعی انسان، نقض حقوق بشر است. بر اساس اعلامیه های دولت اسرائیل که به یهودیان فراری از هولوکاست پناهندگی می داد بسیاری از آنها فاقد مدارک بودند.

این تنها راه احترام و رعایت حقوق بشر است. این رفتاری تحقیر آمیز خواهد بود که تنها به دلیل ترجیح جنسی فرد را مجبور به اثبات کرده و او را تحت انجام آزمایشات بالینی و روانشناختی قرار دهند و این تجاوز به حریم و هویت شخصی انسان است.

گروه Everyone قاطعانه می خواهد که پناهندگی پگاه امام بخش و یاسمین ک. و همه ی کسانی که به خاطر همجنسگرایی شان از دولت های متمدن و امن پناه خواسته اند، را بپذیرند.

 

گروه اوری وان: روبرت مالینی، متیو پگورارو، احمد رفعت، داریو پیسیو، استید گامرو، رامی لویتزکی

 

برای پیوستن به این درخواست نام و کشور محل اقامت خود را در ایمیلی با عنوان Appeal case Pegah Emambakhsh به آدرس matteo.pegoraro@infinito.it بفرستید و رونوشت آن را به آدرس info@irqo.net ارسال کنید.

از همکاری و حمایت شما سپاسگزاریم.

این درخواست را برای دیگر دوستان خود بفرستید.

 

سازمان دگرباشان جنسی ایرانی

 

حقوق خودی و بشر ناخودی، احمد رافت

آگوست 20, 2007

سينه چاک دادن برای فردی، قومی و يا يک جناح سياسی حقی است مسلم، ولی کسانی که در رابطه با ناخودی ها سکوت اختيار می کنند نمی توانند خود را پيرو “نظامی دموکراتيک ملتزم به حقوق بشر” جا بزنند

اخيرا نامه ای به “همه” از آقای اکبر گنجی در برخی از سايت های اينترنتی انتشار يافته است که از چند نظر بسيار جالب است. ايشان در دفاع از دانشجويان دستگير شده دانشگاه اميرکبير که از تک تک آنها در اين مقاله نام برده شده است، جهان را به چالش کشيده و آنهايی را که سکوت در مقابل موج جديد اعدام و سرکوب در ايران اختيار کرده اند و يا به انتشار اعلاميه بسنده کرده اند به درستی “حقير و زبون” می خوانند. البته انتظار می رفت نويسنده اين نامه به “همه” خود دست به اقدامی می زد تا با توپ پرتری سخنانش را بسمت ديگران پرتاب کند، که متاسفانه اين چنين نيست. البته باز هم انتظار می رفت نويسنده اين نامه، که جهان را خطاب قرار داده است، سکوت جهانيان را در قبال ديگر ظلم های حکومت کنونی ايران را نيز محکوم می ساخت. بسياری انتظار داشتند در اين نامه، علاوه برنام بردن از دانشجويان مبارز اميرکبير، که باعث افتخار ايران و ايرانيان هستند و مبارزاتشان تحسين کليه مردان و زنان آزاده جهان بر اتگيخته است، به ديگر قربانيان ظلم در جمهوری اسلامی نيز اشاره ای می شد. اين نامه به “همه”، اگر از فعالان کارگری کرد که به زندان و شلاق محکوم شده اند نام می برد، اگر به محکوميت اعدام برای هيوا بوتيمار و عدنان حسن پور نيزاشاره می کرد، اگر دستگيری جوانان را با اتهام واهی اراذل اوباش را که در حومه تهران سه ماه است تکه نان خشکی و شلاق اسلامی می خورند را محکوم می کرد، اگر آزادی صادق کبودوند و محمود صالحی را نيز خواستار می شد، احتمالا تاثير بيشتری بر افکار عمومی می گذاشت و اين ظن را که حقوق بشر هم در ايران خودی و ناخودی دارد دور می ساخت
. متاسفانه اين چنين نشد و بسياری بر اين نظرند که اين کار در دفاع از حقوق بشر و محکوميت نقضاين حقوق نبود است، بلکه صدايی است که از دل دوستی برای احقاق حق دوستانش برخاسته است. البته دفاع از دوستان دربند ارزشمند است، وليکن ربطی به فعاليت و تلاش برای احترام به حقوق بشر ندارد. حقوق بشر، همانگونه که در معاهده های بين المللی تعريف شده است، برای قشری، قومی، جنسيتی و يا نژادی و مليتی ويژه نيست و کل بشر را، گذشته از زبان، مليت، نژاد، جنسيت، مذهب و ديگر وابستگی ها در برمی گيرد. خبرنگار کرد، فعال حقوق بشر آذری، دانشجوی اصلاح طلب تهرانی، جدايی طلب خوزستانی، قاچاقچی بلوچ، دزد اصفهانی و قاتل خراسانی، همه از حقوق برابر برخوردارند، همه بايد در دادگاهی عادلانه با حضور وکيل محاکمه شوند، هيچکدام نبايد شکنجه تحمل کنند، و بالاخره نبايد طناب دار بر گردن هيچ کدامشان گره بخورد. سازمان های مخالف مجازات اعدام در احترام به همين اصول، بدار کشيدن صدام حسين، که به خاطر جناياتی که مرتکب شده بود مستحق صدها حکم مرگ بود را محکوم کردند. به همين دليل سازمان های دفاع از آزادی بيان به تعطيلی نشريات هوادار حکومت های استبدادی نيز اعتراض می کنند. در همين راستا حتی جنايت کاران متهم به نسل کشی و قتل عام نيز در دادگاهی عادلانه که توسط سازمان ملل متحد پايه گزاری شده است، در شهر زيبای لاهه محاکمه می شوند.
برای دفاع از مسلمانان لزومی به مسلمان بودن نيست، دفاع از اصلاح طلبان وظيفه هواداران براندازی نيز هست، هم چنان که دفاع از دانشجويان اميرکبير تنها وظيفه دانشجويان نيست و برای دفاع از حق دگرانديشی همجنسگرا می توان دگرجنسگرا بود. برای دفاع از کردها نيز لزومی به کرد بودن نيست. سينه چاک دادن برای فردی، قومی و يا يک جناح سياسی حقی است مسلم ، ولی کسانيکه در رابطه با ناخودی ها سکوت اختيار می کنند نمی توانند خود را پيرو” نظامی دموکراتيک ملتزم به حقوق بشر” جا بزنند. حقوق بشر، تلاش برای احترام به آن و مبارزه عليه نقضش، مساله ای بسيار جدی است. لطفا از هل دادنش به داخل مرزهای خودی و نا خودی پرهيز کنيد.

 

لینک

‘افزایش اعدامها در ایران به جرم براندازی’

آگوست 19, 2007

 

هفته نامه آبزرور، چاپ لندن، در شماره روز یکشنبه (19 اوت) در گزارشی از تهران به نقل از منتقدان حکومت و دولت ایران آورده که در یک ماه گذشته بالغ بر سی نفر در زندان های این کشور و همچنان انظار عمومی اعدام شده اند که هدف از اجرای این احکام خاموش کردن صدای فعالان سیاسی بوده است.

رابرت تیت، نگارنده این گزارش از تهران، می گوید این اعدام ها در بحبوحه برخورد شدید نظام جمهوری اسلامی با “توطئه های آمریکایی برای براندازی حکومت” صورت گرفته است.

گزارش آبزرور آورده ظاهرا بسیاری از این اعدام ها در انظار عمومی اجرا شده تا جوی از ارعاب را به وجود آورد و همچنین حامل پیامی کوبنده برای غرب باشد.

این هفته نامه به نقل از منابع مخالف با حکومت ایران می نویسد دست کم سه نفر از فعالان سیاسی در میان اعدام شدگان یک ماه اخیر بوده اند و این نشان می دهد که بر خلاف ادعای دولت ایران فقط “اراذل و اوباش” را اعدام نمی کند.

به گفته رابرت تیت اعدام های اخیر همچنین مصادف شده با سرکوب فعالان دانشجویی و دانشگاهیان که متهم هستند تلاش داشته اند با حمایت ایالات متحده “انقلابی نرم” را در ایران پایه ریزی کنند.

آبزرور در ادامه به اعدام “مجید کاووسی فر”، 28 ساله، و برادرزاده اش “حسین” اشاره می کند که به جرم قتل قاضی حسن احمدی مقدس، سرپرست مجتمع قضائی موسوم به ارشاد، به تازگی اعدام شدند. این هفته نامه می نویسد که قاضی مقدس به برخورد شدید با فعالان سیاسی و زندانی کردن آنها شهرت داشته است.

مجید و حسین کاووسی فر از یک جرثقیل و بر فراز یک خیابان پرتردد تهران به دار آویخته شدند.

نگارنده این گزارش توضیح می دهد که نمایش دار زدن این دو نفر، که اولین اعدام در انظار عمومی در تهران در پنج سال گذشته بوده، در مقابل ساختمان مرکزی دادگستری و مکانی که قاضی مقدس در آن به قتل رسید، انجام شد.

این محل، که نزدیک دفاتر کاری و سفارتخانه های استرالیا و ژاپن قرار دارد محل تردد طبقه متوسط ساکن تهران است، کسانی که معمولا شاهد چنین صحنه هایی نیستند.

روز قبل از اعدام این افراد، هفت مرد دیگر در شهر مشهد در انظار عمومی اعدام شدند. مسئولان ایران گفتند که پنج تن از آنها به جرم “تجاوز جنسی، آدم ربایی، سرقت و ارتکاب به اقدام های شنیع دیگر” اعدام شده اند. دو تن دیگر هم به طور جداگانه به خاطر تجاوز جنسی و سرقت از یک زن جوان اعدام شدند. تصاویر این اعدام ها به صورت زنده از تلویزیون دولتی ایران پخش شد.

رابرت تیت، گزارشگر هفته نامه آبزرور، می نویسد اعدام در انظار عمومی کمتر در ایران اجرا می شود و فقط برای مواردی استفاده می شود که جنایت صورت گرفته باعث خشم عمومی شده باشد مثل قتل های زنجیره ای کودکان معروف به پرونده “بیجه”.

این هفته نامه در بخش دیگری از این گزارش به نقل از سازمان های مدافع حقوق بشر آورده که شمار زندانیانی که از آغاز سال جاری اعدام شده اند به 150 نفر می رسد این در حالی است که کل آمار اعدام های سال 2006، صد و هفتاد و هفت نفر بوده است. به گفته آنها از زمانی که محمود احمدی نژاد رییس جمهور ایران شده است آمار اعدام ها به شدت افزایش داشته است.

اخیرا دولت جمهوری اسلامی طرحی را برای مقابله با قاتلان، متجاوزان جنسی، قاچاقچیان مواد مخدر و کسانی که برای “امنیت جامعه خطرناک” هستند، راه اندازی کرده است. به نوشته آبزرور این برنامه موجی از بازداشت ها را در محله های کارگری تهران و دیگر شهرها به دنبال داشته است.

نگارنده این گزارش می نویسد نیروی انتظامی بازداشت شدگان را در خیابان های تهران به صف کشیده و اغلب در شرایطی “خفت آمیز” به نمایش گذاشته است.

این هفته نامه در ادامه آورده تبلیغات دولت ایران در مورد اعدام هایی که در زندان ها صورت گرفته نیز گسترده بوده است. ماه پیش تلویزیون دولتی ایران فیلمی را پخش کرد که در آن دوازده محکوم به اعدام پیش از اجرای حکم در زندان اوین از کرده خود ابراز پیشمانی کرده اند.

مقامات ایران گفتند که محکومان متهم به “تجاوز جنسی، لواط، ضرب و شتم” بوده اند.

رابرت تیت به نقل از مخالفان حکومت ایران می نویسد که دست کم سه تن از این افراد فعال سیاسی بوده اند اما هویت این افراد را به هفته نامه آبزرور افشا نکردند.

سایت اینترنتی “عصر ایران”، متعلق به دولت ایران، این ادعاها را رد و آن را “دروغ” توصیف کرده است.

آبزرور همچنین به ادعاهای مدافعان حقوق همجنسگرایان اشاره دارد که گفته اند تعدادی از مردان همجنسگرا در میان اعدام شدگان بوده اند. قوانین ایران برای روابط همجنسگرایانه، زنا، خرابکاری، سرقت مسلحانه، قاچاق مواد مخدر و ترک دین اسلام، اشد مجازات مرگ را در نظر گرفته است.

رابرت تیت در ادامه به این موضوع اشاره می کند که جمهوری اسلامی از جمله کشورهای جهان است که در صدور و اجرای حکم اعدام بسیار فعال بوده است و به لحاظ شمار اعدام ها بعد از چین، رده دوم در جهان را به خود اختصاص داده است.

آبزرور به نقل از گروه های مدافع حقوق بشر آورده که در ابعاد جهانی ایران بدترین پیشینه را در اعدام جوانانی دارد که در سنین زیر هجده سال مرتکب جرم شده اند.

اما به نوشته رابرت تیت برخی مقامات در ایران از برخوردهای اخیر استقبال نکرده اند. آیت الله محمود هاشمی شاهرودی، رییس قوه قضائیه که نسبتا میانه رو است، علنا از دولت احمدی نژاد انتقاد کرده است.

آقای شاهرودی همچنین در اعتراض به جو اختناق به مقامات دستور داده در مورد برخی ادعاها که فعالان دانشجویی اخیرا در زندان اوین شکنجه شده اند، تحقیق کنند.

هفته نامه آبزرور در پایان این گزارش همچنین به سرپیچی مسئولان قضائی قزوین از دستور آقای شاهرودی و اجرای حکم سنگسار مردی در این استان اشاره می کند که موجب ناخشنودی زیاد رییس قوه قضائیه ایران شده است.

این هفته نامه در نهایت نتیجه گیری می کند به هر حال این طور که به نظر می رسد اعدام ها در این کشور همچنان ادامه خواهد داشت.

 

لینک

 

 

آيت‌الله صانعی: در حکم سنگسار، علم قاضی ملاک نيست

آگوست 17, 2007

 - دين‌گريزی جوانان را قبول ندارم
- بدبينی به اسلام به خاطر خطای عده‌ای در قول و عملشان است

خبرگزاری دانشجويان ايران – تهران
سرويس: فقه و حقوق – فقه

آيت‌الله العظمی يوسف صانعی تاکيد کرد: «دين گريزی جوانان را قبول ندارم و به عقيده من جوانان از تعريفی از دين می‌گريزند که از دل آن استبداد و سلب آزادی‌های مشروع بيرون می‌آيد.»

به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، آيت‌الله العظمی يوسف صانعی در گفت‌وگويی، با بيان اين‌که امروزه دو گونه گريز از تعاريف موجود از دين وجود دارد، تصريح کرد: «اولين نوع، گريز دانشجويان و دانشگاهيان است که برخی برداشت‌ها از دين را نمی‌پذيرند و قبول نمی‌کنند که برخی مسايل منسوب به دين باشد.»

وی ادامه داد: «نوع دوم، گريز عده‌ای ناآگاه است که به خاطر پاره‌ای از فشارها و تنگناها فکر می‌کنند با روگردانی از دين اوضاعشان بهتر می‌شود که البته چنين دين گريزی‌هايی مقطعی است.»

صانعی با تأکيد بر اين‌که بدبينی به اسلام به خاطر خطای عده‌ای در قول و عملشان است، اظهار داشت: «به عنوان مثال، وفای به عهد امری واجب در اسلام است و تمام آنچه حکومت با مردم قرارداد می‌کند نيز از جنس عهد است، پس يا نبايد به مردم وعده‌ای بدهيم يا اگر می‌دهيم واجب است به آن عمل کنيم و اگر نتوانستيم، دلايل ناتوانی خود را بايد تشريح کنيم که اگر نکنيم، حرام شرعی است.»

وی با بيان اين که جوانان از تعريفی از دين که در آن مخالفان، مشرک خوانده می‌شوند گريزانند، خاطر نشان کرد: «در حال حاضر آگاهی دينی مطلوبی در سطح جامعه شکل گرفته است و بذری که امام خمينی سلام الله عليه کاشتند در حال ثمر دادن است.»

صانعی در پاسخ به سوال ديگری در مورد حکم سنگسار گفت: «در اين مورد يا بايد آيين دادرسی خاص رعايت شود و اقرار وجدانی و شهادت کامل ۴ نفر تحت شرايط سختی لحاظ شود يا اين‌که بنا بر فتوای ميرزای قمی اجرای حکم را منوط به ظهور امام معصوم (ع) کنيم و به هر حال علم قاضی در اين زمينه ملاک نيست.»

وی همچنين در مورد برداشت‌های مردسالارانه از تمکين زن تاکيد کرد: «تمکين زن از مرد به معنای برده‌بودن زن نيست و همان‌جا که اجازه زن از مرد معتبر است، اجازه مرد از زن نيز دارای اعتبار است و مثلاً مرد نبايد جايی برود که به شئون و حقوق زن خللی وارد شود.»

 

لینک

گربه ای که مرگ بيماران را پيش بينی می کند

آگوست 17, 2007

gorbeh.jpg ماجرای گربه ای که گفته می شود توانايی پيش بينی مرگ ساکنان آسايشگاه سالمندانی را در آمريکا دارد، پزشکان را مبهوت کرده است.

به گزارش خبرگزاری اسوشيتدپرس، اين گربه دوساله که اسکار ناميده می شود، عادت دارد که در ساعات پايانی زندگی بيماران در خانه سالمندانی در ايالت رود آيلند آمريکا، در کنار فرد بيمار حلقه زند.

 به گفته محققان، اسکار تا به حال ۲۵ مورد مرگ بيماران را از ساعاتی قبل پيش بينی کرده و در هيچ موردی اشتباه نکرده است.

کارمندان اين خانه سالمندان اخيرا، هنگامی که اسکار در کنار بيمار مورد علاقه اش چنبره می زند به خانواده بيمار اطلاع می دهند که به نظر می رسد اين بيمار ساعات پايانی زندگی را پشت سر می گذارد.

اسکار به عنوان گربه خانگی اين آسايشگاه سالمندان پذيرفته شده بود.

اين گربه ويژه درست مثل دکترها و پرستارهای مرکز تا آخرين ساعت دور بيمار می چرخد.

با وجود آنکه بيشتر خانواده های بيماران از اسکار، به خاطر هشدار درباره ساعات پايانی زندگی بيمارانشان، سپاسگزارند، اما اغلب آنها مايلند که اسکار آنها را در لحظات خداحافظی با بيمارشان تنها بگذارد.

معمولا وقتی اسکار را از اتاق بيمار بيرون می برند، اين گربه حساس در اعتراض به اين کار افسرده و غمگين گوشه ای قدم می زند.

دکتر جان تنو، استاد دانشگاه درباره خلقيات اسکار می گويد «او از جمله گربه هايی نيست که با انسان ها زود صميمی می شود و اصولا کمی گوشه گير است.»

به گفته دکتر تنو« اما با اين وجود اسکار بهتر و جدی تر از ساير آدم هايی که در اين مکان کار می کنند، مرگ بيماران را پيش بينی می کند.»

گفته می شود توانايی اسکار برای پيش بينی مرگ بيماران از سيزدهمين تشخيص درست او توسط دکترهای اين مرکز کشف شد.

«@»، نام انتخابی زوج چینی برای فرزندشان!

آگوست 17, 2007

 

در حالی که مقامات مسوول دولت چین سعی دارند به زبان ملی را به مسیر درستی هدایت کنند،  یک زوج جوان چینی قصد دارند نام فرزند پسر خود را @ بگذارند و می گویند شخصیت این نشانه که در دنیای اینترنت کاربرد دارد، انعکاس عشق این زوج در نام فرزندشان است.

@ نشانه ای است که در آدرس های ای میل به کار می رود و نشانه کاربری دارنده ای میل را از دامنه وب سایتی که آدرس ای میل در آن قرار دارد جدا می کند.

به گزارش خبرگزاری رویترز، امروزه  استفاده از اسم های معمولی  از رونق افتاده و این مسئله به خصوص در چین چشمگیر است.

به گفته معاون کمیسیون زبان چین، پدر این نوزاد پسر دلیل انتخاب این اسم برای فرزندش را معنی @ به چینی عنوان کرده است.

چینی ها مانند بسیاری از مردم جهان برای تلفظ نشانه @ از واژه انگلیسی at استفاده می کنند که گویا این تلفظ با اندکی تغییر در زبان چینی به معنی «عاشقش هستم» است.

آقای لی ، در کنفرانس خبری مربوط به وضعیت زبان این کشور اعلام کرده که نامگذاری این زوج جوان یک نمونه تندروی مردم چین در ماجراجویی در استفاده از زبان است و نشانه قدرت رو به گسترش دنیای تجارت و شکستن مرزها توسط اینترنت است.

به گزارش رویترز زوج چینی دیگری پیش تر سعی کردند که نام فرزند خود را «پادشاه اسرینا» بگذارند.

آقای لی اعلام نکرد که مقامات چین با گذاشتن اسم @ روی فرزند این زوج جوان موافقت خواهند کرد یا نه، اما پیشتر دولت چین اعلام کرده بود که استفاده ازحروف و کلمه های عربی و زبان های خارجی و سمبلیک برای نامگذاری فرزندان ممنوع است.

حدود  ۶۰ میلیون نفر از مردم چین  که نام آنها از حروف الفبای سنتی چین تشکیل شده است با مشکلاتی در جامعه امروزی مواجه هستند.

مشکلاتی که برای مثال درهنگام ثبت نامه ای اینترنتی ایجاد می شود و یا برای فردی که با زبان چینی آشنا نیست، تلفظ نام های سنتی چینی دشوار است.

یکی از افرادی که با این مشکل دست و پنجه نرم کرده نخست وزیر سابق Zhu Rongji است که نام نادر او همیشه برای سردبیران نشریات دردسر ساز بوده است.

 

لینک

 

اکبر گنجی و دگرباشان

آگوست 17, 2007

از «انقلابى ناب» تا «نافى تمام‌عيار خشونت» / مصاحبه تفصيلى با اكبر گنجى (بخش ۲)

“من تكرو هستم و به آن افتخار مى‌كنم. اصلا دگرانديشى يعنى تكروى”

 

دوشنبه گذشته ۲۶ ژوئن، اكبر گنجى نويسنده و روزنامه‌نگار دگرانديش، ميهمان بخش فارسى صداى آلمان بود. اين ديدار فرصتى مناسب بود براى گفتگويى مفصل با ايشان در رابطه با زندگى سياسى و اجتماعى و سير تحولات فكرى دگرانديشى كه پس از تحمل شش سال زندان، اينك در فضايى آزاد و آرام، مى‌توان با او به‌راحتى سخن گفت. اين گفتگو شايد بتواند به‌نوعى، تصويرى كلى نيز از شخصيت سياسى، اجتماعى و تا حدودى فردى اكبر گنجى را بخصوص پس از انقلاب ارائه دهد.(بخش دوم و پايانى)

مصاحبه‌گر: بهنام باوندپور

در آثار شما جای پای همه دستاوردهای فکری و بشری دیده می شود، از بودیسم و آیین دائو گرفته تا فلسفه مانوئل کانت، از عیسی مسیح گرفته تا مثلا یورگن هابرماس. آیا می‌شود در مورد اکبر گنجی علاوه بر تحول فکری، از نوعی «سیر و سلوک معنوی» هم سخن گفت؟

اکبر گنجی: من یک آدم التقاطی هستم. یعنی هر سخن حقی هرجا ببینم آن را می‌گیرم. ولی البته این درست است: در فلسفه علم می‌گویند که باید یکنوع سازگاری میان این حرفها که از گفتمانهای مختلف می‌آید از دیسکورس‌های مختلف می‌آید وجود داشته باشد. سعی می‌کنم که اینها را با هم سازگار بکنم. اینکه حالا موفق بوده‌ام یا نبوده‌ام، این باید کسی که از بيرون نگاه می‌کند بگوید. خودم نمی‌توانم قضاوت بکنم. ولی هر سخن حقی هر کسی بگوید، مى‌پذيرم. برایم مهم نیست که این حرف را كه پوپر می‌گوید یا دریدا می‌گوید، مال دو چیز مختلف باشد. برایم اصلا مهم نیست و می‌گویم این سخن حق است، می‌پذیرم.

می‌شود از «سیر و سلوک درونی» سخن گفت؟

اکبر گنجی: سیر و سلوک درونی اگر به معنای معنوی باشد، نه، من ضمن اینکه یک آدمی هستم که به معنویت و اخلاق خیلی اهمیت می‌دهم، ولی در خودم هیچ فضیلتی، هیچ یافته و کشف و شهودی نمی‌بینم. اگر به این معنا منظورتان باشد. اگر به معنای تامل فکری باشد، من همیشه تامل می‌کنم، فکر می‌کنم. روی مسایل، بخصوص در انفرادی، خیلی خیلی فرصت فکر کردن داشتم. چون آنجا هیچی نبود، ما بودیم و دیوارهای بتونی و فقط می‌توانستیم فکر بکنیم و فکر بکنیم و فکر بکنیم.

بارها گفته‌اید «ببخش و فراموش نکن» شعار شماست. پس «مجازات» چه جایگاهی در ذهن شما دارد؟

اکبر گنجی: اولا ما مجازات را برای چه می‌خواهیم. یعنی مهم تئوری‌يى است که شما راجع به مجازات داريد. بعضی‌ها راجع به تئوری استحقاق می‌گویند، بعضی‌ها انتقام را مطرح مى‌كنند. خوب، بهترین تئوری‌يى که فعلا وجود دارد تئوری پیشگیری‌ست. یعنی ما مجازات می‌کنیم تا پیشگیری از جرم بشود. هدف ما کینه و خشم و نفرت که نیست. اگر این باشد که در حقوق مدرن این است و روی این می‌توانیم اجماع بکنیم، یعنی ما می‌گوییم اعدام می‌کنیم که دیگر طرف آن جرم را تکرار نکند. خوب، الان جامعه‌شناسها و بسیاری حقوقدانها آمده‌اند و می‌گویند، اعدام تاثیری در کاهش جرم ندارد. لذا شما می‌بینید در کشورهای اروپایی اعدام ندارند، در خود آمریکا در بعضی از ایالت‌هایش اعدام ندارند. مبنایش همین است. چون می‌گویند تصمیم ما پیشگیری از جرم است و تجربه کرده‌ایم که خود اعدام کردن نقشی در پیشگیری از جرم ندارد. حالا اینجا هم حرف ما سر این است. ما اینجا بحث‌مان در عرصه سیاست است. ما می‌گوييم که جنایتکارانی که در عرصه سیاست جنایت کرده‌اند اینها را برای چه می‌خواهیم مجازات بکنیم. ما قصدمان انتقام است یا پیشگیری‌ست؟ اگر پیشگیری است، ما مى‌خواهيم نظام دمکراتیک درست بکنیم، ما که نمی‌خواهیم نظام دیکتاتوری درست بکنیم. می‌گوییم اگر ما همان کارهایی که دیکتاتورها و جنایتکارها کرده‌اند بخواهیم انجام بدهیم، خوب ما هم می‌شویم دیکتاتور و جنایتکار. ما قصدمان این است که دمکراسی درست بکنیم. من می‌گویم بخشش پیش‌شرط ايجاد نظام دمکراتیک است، و یک عمل انسانی هم هست. بخشش دهش آزادی‌ست. این است، یعنی هم جنبه اخلاقی دارد و هم پیش‌شرط دمکراسی‌ست. اما چرا می‌گوییم فراموش نکن؟ فراموش نکن به این علت است که ما می‌خواهیم آن حادثه را تکرار نکنیم. اگر فراموشش کنیم، همیشه در شرایطی که ما هستیم در معرض اين خطر هم هستیم که آن را تکرار کنیم. من در گذشته از «فراموش کن» دفاع می‌کردم. هردو هم مبنای درستی دارد. از آنهم می‌شود دفاع کرد. ولی تا ابد این نمى‌تواند احساسات ما را بگیرد. چنان احساسی بشویم که انگار همین الان من دارم شکنجه می‌شوم. اینقدر ما به این حادثه نزدیک بشویم. و این همیشه می‌تواند در ما خشم، کینه و نفرت بیافریند. نتيجتا یک‌جایی باید آن را فراموش بکنیم. یعنی آن تعلق احساسی خودمان را با آن حادثه قطع بکنیم. گویی این حادثه مال گذشته‌های بسیار بسیار دور است که به آن هیچ احساس اینجوری نداريم که در ما خشم، نفرت و کینه بیافریند. لذا، ما چون در خطر تکرار این تجربه همیشه هستیم، به نظر من، بهترین شعار برای ما این است که «ببخش و فراموش نکن».

در دوران اعتصاب غذا در اوین برخی از دوستانتان شما را به تک‌روی متهم می‌کردند و يا بهتر بگوییم از شما گلایه داشتند که فردی و غیرسیاسی عمل می‌کنید، در صورتیکه کار سیاسی کاری‌ست جمعی. شما به این دوستانتان چه پاسخی می‌دهید و یا داده‌اید؟

اکبر گنجی: من همیشه به این دوستانم گفته‌ام که بله، من تکرو هستم و افتخار هم می‌کنم که تکرو هستم. اصلا دگراندیشی یعنی تکروی. دگراندیشی که معنایش این نیست که کار جمعی بکنیم. الان مگر آقای دکتر سروش حرف می‌زند، حرفهای من را می‌زند؟ حرفهای خودش را می‌گوید. مگر آقای دکتر شبستری حرف می‌زند، حرفهای من را می‌زند. آقای آشوری حرف می‌زند، آقای سیدجواد طباطبایی، آقای شایگان یا آقای نیکفر، آقای کدیور و آقای حجاریان. اینها هرکدام دارند حرفهای خودشان را می‌گویند. همه تکرو هستند. این در عرصه نظر. در عرصه عمل هم همینطور است. الان شما در همین اصلاح‌طلبان ببینید. یک کتابی انتشارات طرح نو راجع به اصلاحات داده که در آنجا به آقای عبدی، آقای حجاریان، آقای علوی‌تبار، جلایی‌پور، با شش هفت نفر از اینها مصاحبه کرده‌اند. شما می‌بینید اینها که اصلاح‌طلبان مشهورند ۶تا نظر مختلف داده‌اند. اصلا نظر واحدی ندارند…

ولی اگر در اعتصاب غذا بودند  و آیت‌اله منتظری هم از آنها می‌خواست، دکتر سروش از آنها می‌خواست، به اعتصاب غذایشان پایان می‌دادند

اکبر گنجی: راجع به آن هم خواهم گفت. پس ببینید در اینکه در اصلاحات هم چکار باید بکنیم، شما می‌بینید ۶نفر که چهره‌های مشهورند ۶تا نظر مختلف دارند. حتا در عمل هم اینجوری است. بله کار جمعی کاری‌ست که باید جمعی تصمیم‌گیری بشود، گفتگو بکنیم، به لحاظ جمعی راجع به آن تصمیم‌گیری بکنیم و آنچیزی که اکثریت نظر بدهند عمل بکنیم. این در قالب یک حزب است، در یک سازمان درست است. این سخن که کار سیاسی کاری جمعی‌ست، هم درست است و هم نادرست است. درست است، اگر بخواهید کار سازمانی و حزبی بکنید. نادرست است، هرکسی که حرف می‌زند، نقد سیاسی می‌کند یک «اکشن» سیاسی‌ست.

در مقابل این مسئله چه می‌گویید که می‌گفتند، اکبر گنجی عملا کاری کرده که کسی نتواند به او انتقاد کند؟

اکبر گنجی: آخر اینکه معنی ندارد. یک‌فرد چگونه می‌تواند مانع انتقاد دیگران بشود…

در موقعیتی قرار گرفته بوديد كه

اکبر گنجی: نه، ببینید، نقد اصلا در عرصه عمومی صورت می‌گیرد. من حرفهایم را می‌زنم، شما هم حرفهایتان را می‌زنید. نقد در عرصه عمومی است. من که نمی‌توانم جلوی شما را بگیرم، شما هم نمی‌توانید جلوی مرا بگیرد. الان مگر دکتر سروش می‌تواند کاری بکند که نقدش نکنند. همه دارند دکتر سروش را نقد می‌کنند. مگر می‌شود نگذاشت کسی را نقد بکنند. هر کسی نظری را اعلام می‌کند دیگران نقدش می‌کنند. خوشبختانه…

ولی اگر دکتر سروش دوبار تا آستانه مرگ برود در زندان و در اعتصاب غذا، احتمالا خيلى‌ها سكوت مى‌كردند

اکبر گنجی: الان که من دیگر در زندان نیستم. الان من بیرون هستم و دوستان می‌توانند آزادانه مرا نقد بکنند. الان چرا اینکار را نمی‌کنند؟ بکنند. من از دوستانم خواهش و تمنا کردم که مرا نقد بکنند و از اینکار استقبال می‌کنم. همیشه من گفتم بیرحمانه مرا نقد بکنید. بسیار کار خوبی‌ست. من حرفهایم را خیلی روشن، صریح و شفاف می‌گویم. هر کسی هم به این حرفها نقدی دارد، می‌تواند صحبت‌اش را بکند. الان که دیگر من نه در موقعیت زندانم، نه در موقعیت سلول انفرادی و نه در موقعیت اعتصاب غذا. الان من در جمهوری دمکراتیک آلمان هستم و اینجا فضا خیلی آزاد است، رفاه هم هست و غذاها هم غذاهای خیلی خوبی‌‌ست و دیگر مشکلی نیست. خوب، دوستان نقد بکنند. اما بحث ديگرى هم هست: کسی باید درآن موقعیت قرار بگیرد تا آن‌موقع قضاوت بکند. یعنی آن‌موقعی که شما تمام حقوق‌تان سلب شده، تمام حقوق‌تان ضایع شده، در یک موقعیتی قرار می‌گیرد که اصلا هیچ حقی ندارید، در آن موقعیت تنها راه دفاعی که برایتان باقی می‌ماند همان است. من هیچی راهی جز اعتصاب غذا نداشتم و کسی که در موقعیت من نبود این را درک نمی‌کرد. تمام دوستانی که بیرون بودند از محبتی که به من داشتند و روی علاقه‌ای که به من داشتند، از سر انسانیت، از سر خیرخواهی خواهان این بودند که من به اعتصاب غذایم پایان بدهم. من از همه آنها تشکر می‌کنم. همه آنها لطف کردند و من مدیون همه آنها هستم. ولی من در یک موقعیتی بودم كه با محاسباتی که می‌کردم برایم قابل پذيرش نبود.

یکی دیگر از وجوه تمایز شما با همراهان بخصوص گذشته‌تان، تاکید بر دفاع از حقوق «دگرباشان» در کنار «دگراندیشان» است. فکر می‌کنید چرا در میان روشنفکران ما کمتر به دفاع از این «دگرباشان» پرداخته می‌شود؟

اکبر گنجی: فکر می‌کنم بخاطر تصور نادرستی‌ست که ما از دمکراسی داریم. دوستان می‌گویند،‌ دمکراسی یعنی یک حکومت انتخابی، بعد این حکومت انتخابی که آمد، یک اکثریتی می‌رود بالا و قانونگذاری می‌کند و همه هم تابع آن قانون هستیم. این خوب است، یعنی دمکراسی چون ارزش. اما به دمکراسی چون روش هم می‌شود نگاه کرد. یعنی دمکراسی یک ابزار است، روشی‌ست برای اینکه از شر حکومتها بکاهیم. دمکراسی هدف به‌ذات نیست در درجه اول. ما دمکراسی را برای چه می‌خواهیم؟ دمکراسی را برای این می‌خواهیم که من آزادی اندیشه داشته باشم، آزادی بیان داشته باشم، آزادی وجدان داشته باشم، آزادی اجتماع داشته باشم، آزادی رفتار داشته باشم. اینکه من بتوانم آن سبک زندگی که خودم می‌پسندم انتخاب بکنم، من می‌خواهم آن چیزی را که خوب می‌دانم، سعادت می‌دانم به آن عمل بکنم. اگر دمکراسی‌‌يى باشد که اینها را به من ندهد، این دمکراسی را نمی‌خواهم، این دمکراسی چه ارزشی دارد. این تبدیل می‌شود به یک حکومت دیکتاتوری اکثریت. لذا، این همیشه برایم مهم است که ما به سبک‌های مختلف زندگی حرمت بگذاریم. دگرباشی را حرمت بگذاریم. برای «دگرکنشی» ارزش قائل بشویم. یک‌نفر یک‌جور دیگری زندگی می‌کند، آن‌هم ارزش خاص خودش را دارد…

سخن شما کاملا روشن است. چرا دیگران از «دگرباشان» کم سخن می‌گویند یا شاید بگوییم در اين مورد اصلا صحبت نمی‌کنند؟

اکبر گنجی: دیگر این را باید از خودشان پرسید در درجه اول. ببینید، فرهنگ مبارزاتی یکجوری آدم را بار می‌آورد، مثلا تیپ‌هایی مثل ما، نسل ما خیلی اهل مبارزه سیاسی و آزادی سیاسی‌ست و اینجور چیزها برایش مهم است. یکسری از رفتارهایی که دگرباشان دارند به آنچیزهایی که ما توی زندگی‌مان هست نمی‌خورد. برای ما آنها ناهنجاری جلوه می‌کند و نمی‌پسندیم. درست است که من از آزادی دفاع می‌کنم، ولی در درجه اول نظرم به آزادی‌های سیاسی معطوف است تا به آزادی‌های اجتماعی. لذا به لحاظ اخلاقی هم یکجور خاصی می‌اندیشم، بعد می‌بینم این رفتارهایی که افراد مختلف دارند با آن هنجارهای اخلاقی که در ذهن من هست خوانا نیست. هنوز به پلوراليسم ارزشی راه نداریم، هنوز در پلورآلیسم سیاسی هستیم و می‌گوییم همه حق دارند حرف بزنند، ولی همه حق ندارند هرجور دلشان خواست زندگی بکنند.

شما یکی از مدافعان سرسخت حقوق زنان هم هستید. در امضای فراخوان تجمع زنان هم این را می‌شد به روشنی دید. وقتی آدم شخصیتی قوی مثل خانم شفیعی را در کنار شما می‌بیند، شاید ناخودآگاه بازهم به این نتیجه برسد که با مطالعه صرف نمی‌شود عمیقا به هیچ باوری رسید. اجازه دارم که بپرسم، آیا کلام روشن، نمی‌گویم ساده، ولی ساده‌نمای شما، یارای توضیح نقش خانم شفیعی را در کنارتان دارد یا نه؟

اکبر گنجی: ببینید، اولا من نکته‌ای را بگوییم که مبارزات زنان ما بسیار استراتژیک است در جنبش دمکراسی‌خواهی ما و خانمها بسیار بسیار در این سالها خوب عمل کرده‌اند و حقوق بسیاری بدست آورده‌اند. ولی با یک جامعه دمکراتیک، یعنی جامعه‌ای که مبنایش برابری شهروندان اعم از زن، مرد، مسلمان، غیرمسلمان، سپید، سیاه، نژادی همه چیز است و مبنای حقوق بشر هم هست برابری انسانها، ما بسیار فاصله داریم. و به نظر من ما باید یک جنبش زنان قوی داشته باشیم و همه از این جنبش حمایت کنیم و کمک بکنیم. وظیفه همه ماست. اگر خواهان دمکراسی‌ هستیم، باید خواهان برابری زنان و مردان باشیم و از برابری حقوق و برابری فرصت‌ها دفاع بکنیم. و برای اینکه زنان با مردان در جامعه ما برابر بشوند، مجبوریم از تبعیض اینجا دفاع بکنیم. یعنی تبعیضی که به نفع زنان است، یعنی بخاطر اینکه آنها به مردها برسند،  باید قانونگذاری ما تبعیض‌آمیز باشد، تبعیضی که به نفع زنان عمل بکند. و این بسیار برای ما استراتژیک است، اگر خواهان یک جامعه برابر هستیم! این یک نکته‌ای‌ست که باید اول گذراند. در مورد دوم. بهرحال همسرم کسی‌ست که هرجا من می‌روم، فکر می‌کنم الان او را از من بیشتر می‌شناسند. و هرجا من می‌روم ذکر خیر ایشان است و از ایشان دفاع می‌کنند. تمام درد و رنج یک زندانی در درجه اول درد و رنجی‌ست که به خانواده‌اش وارد می‌آید. یعنی بهرحال ما می‌رویم توی زندان، می‌گوییم، می‌خندیدیم، حال می‌کنیم، صفا می‌کنیم. البته این به روحیات افراد هم بستگی دارد، ولی خوشگذرانی‌هایش مال ماست دیگر. بهرحال در سلول انفرادی هم که هستیم، با همان وضعیتی که برایتان گفتم، بهرحال ما هستیم و یک چهاردیواری. ولی همیشه این زن و بچه هستند، اين خانواده است که نگرانی‌ها مال آنهاست، فشار روی آنهاست، درد و رنج و عذاب مال آنهاست و همه اینها را باید تحمل بکنند. خوب، این فشارهای بسیار بسیار زیادی‌ست که بر این نسل وارد می‌کنند و باید مستقلا به اینها پرداخته بشود و نوشته بشود که ظلم در درجه اول ظلمی‌ست که به خانواده‌ زندانی می‌شود و الان زندانی‌هایی هم که در زندانهای ایران هستند و ما خواهان آزادی همه آنها هستیم، آقای خوئینی، آقای زرافشان، آقای جهانبگلو، آقای اسانلو از سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی و آقای طبرزدی و همه‌ی کسانیکه در زندان هستند، توجه می‌کنیم که الان فشار اصلی فشاری‌ست که خانواده اینها، همسران اینها، فرزندان، مادران، پدران و برادران اینها تحمل می‌کنند. این فشار اصلی‌ست. خوب، در کنار اینها من‌هم یک همسر خاصی دارم با ويژگی‌های خاص خودش. یعنی به یک معنا این همسر من خیلی خیلی از من قُدتر و ایستاتر است. هیچ موقع حرف زور را قبول نمی‌کند و خلاصه ما تابع ایشان هستیم تا ایشان تابع ما. الان می‌ترسیم برگردیم خانه راهمان ندهد. این را دیگر خیلی خودمانی گفتم. ولی من همیشه خودم را مدیون فعالیت‌ها و کوشش‌های ایشان می‌دانم. بسیار بسیار برای من زحمت کشیده و واقعا مسئولیت اصلی این مبارزه به دوش آنها بوده، همسرم و فرزندانم، و آنها هیچ موقع از من نخواستند که کوتاه بیاییم. همیشه به من کمک می‌کردند، پشتیبانی می‌کردند و اصرار می‌کردند که حق نداری کوتاه بیایی. من فکر می‌کردم که اگر کوتاه بیایم اینها مرا به خانه راه نمی‌دهند.

شما الان حدود دو هفته است که در خارج از کشور هستید، حدودا. فضای خارج از کشور را، منظورم فضای موجود در میان ایرانیان مقیم خارج از کشور است، این را چگونه یافته‌اید؟

اکبر گنجی: ما گام بلندی برداشته‌ایم نسبت به ۲۷ سال پیش، ۱۵سال پیش، ۱۰ سال پیش، ۵ سال پیش، پارسال. گامهای بلندی برداشته‌ایم و من خیلی خشنودم. اما، هنوز با آن چیزهایی که می‌خواهیم فاصله‌ی بسیار داریم. هنوز میان ما فاصله‌های بسیار زیاد هست. هنوز توهمات، تهمت‌زدنها،‌ بدبینی‌ها، تخریب‌ها، خودخواهی‌ها همه اینها را داریم. می‌گویم، نسبت به گذشته خیلی گامهای بزرگی برداشته شده. باید اینها را بگذاریم کنار. ما مجبوریم کنار هم باشیم. جبر واقعیت ما را کنار هم می‌نشاند. ما چاره‌ای جز این نداریم. ببینید، در اروپا هم همین وضعیت شد. اینطور نبود که جنگهای مذهبی که آنجا درگرفت، اینها بنشینند براساس تئوری برسند به اینکه باید کنار هم بنشینند. نه! جنگهای سی ساله که منتهی به قرارداد وستفالى شد، اینها سالها همدیگر را زدند. کاتولیک‌ها، پروتستانی‌ها همدیگر را می‌کشتند. یکروز دیدند که نه بابا، این را كه نمی‌شود تا ابد ادامه‌اش داد. یکروز نشستند وگفتند، آقا من شما را تحمل می‌کنم، شما هم مرا تحمل کن. شما همانجوری که فکر می‌کنی بکن، منهم همانجوری که دوست دارم فکر می‌کنم و همدیگر را در تفاوتی که با همدیگر داریم به رسمیت بشناسیم. اصلا دمکراسی همین است. دمکراسی یعنی من با شما، بعنوان دیگری، تفاوت دارم. شما با من، بعنوان دیگری، تفاوت دارید. این تفاوت مهم است. این اهمیت دارد. این ارزش دارد که من شما را حرمت بگذارم، ارزش بگذارم به شما بعنوان اینکه دیگری هستی و بعنوان اینکه همه حقیقت پیش من نیست. این حقیقت توزیع شده میان همه آدمیان. بخشى از آن دست شماست، بخشى دست من است، بخشى دست دیگری‌ست. من از شما می‌توانم یاد بگیرم. از شما می‌توانم بیاموزم. این می‌شود مبنای مدارا و مبنای رواداری و تولرانس. این خیلی مهم است، این خیلی مهم است و در میان ما غایب است. البته ما الان، تاکید می‌کنم، گامهای بلندی نسبت به گذشته برداشته‌ایم. ولی هنوز فاصله عمیقی داریم. ما باید یاد بگیریم کنار هم بنشینیم، یاد بگیرم همدیگر را درک کنیم، صدای همدیگر را بشنویم. من با شما حرف بزنم، شما با من حرف بزنید. نه به قصد اینکه حتما من بر شما سیطره پیدا کنم، نه به این قصد که حتما من شما را مجاب کنم، به این قصد که شما را بفهمم و شما حرف مرا بفهمید. لازمه‌اش این است که من اول سخن شما را بشنوم، بدون هیچ پیش فرضی، بدون هیچ پیش‌داوری، بدون هیچ تعصبی، بدون جزم، بدون جمود. شما هم متقابلا حرف من را بشنوند و منهم متقابلا حرف شما را بشنوم. من ادله شما را بشنوم، شما ادله مرا بشنوید. من حرفهای شما را نقد کنم، شما حرفهای مرا نقد کنید. فقط در مقام فهم! این خودش خیلی ارزش دارد! این خودش خیلی مقام بزرگی‌ست! و ما، هنوز از آن فاصله داریم. البته بگویم نسبت به گذشته گامهای مثبتی برداشته‌ شده و من امیدوارم گامهای بسیار بسیار بلندی برداریم. ما چاره‌ای جز این نداریم. اگر دمکراسی می‌خواهیم، اگر آزادی می‌خواهیم، اگر حقوق بشر می‌خواهیم، چاره‌ای جز این نداریم در کنار هم بنشینیم. یک جبهه‌ی وسیع تشکیل بدهیم و باهم این پروژه را پیش ببریم. اگر اینکار را نکنیم، شکست می‌خوریم. یک جبهه متشکل، سازمانیافته، با رهبری، با تعیین سیاست، با برنامه، گام به گام به پیش، به سوی دمکراسی و آزادی و حقوق بشر!

در نهایت شاید خیلی‌ها دوست داشته باشند بدانند آقای گنجی علاوه بر مشغله سیاست و پژوهش در این عرصه، در اوقات فراغت خودش چه کارهایی می‌کند؟

اکبر گنجی: مطالعه می‌کنم، فکر می‌کنم…

ورزش نمی‌کنید؟

اکبر گنجی: ورزش، خوب الان که نه، ولی پیاده‌روی را خیلی دوست دارم، در گذشته فوتبال… خوب الان که کمر درد و پا درد شدید دارم، اما در گذشته فوتبال  خیلی بازی می‌کردم…

الان فوتبال نگاه می‌کنید؟

اکبر گنجی: بله! الان این بازیها را که متاسفانه نرسیدم، ولی فوتبال جام جهانی را خیلی دوست دارم و به فوتبال علاقه دارم. طرفدار تیم ملی برزیل هستم. برزیلی‌ها بازیشان خیلی زیباست، می‌رقصند. فوتبال بازی  نمی‌کنند. از فوتبال اروپایی هم خیلی خوشم می‌آید و لذت می‌برم از تماشای فوتبال. ولی خودم الان نمی‌توانم، به دلیل پا درد نمی‌توانم فوتبال بازی کنم. اما پیاده‌روی می‌کنم و خیلی پیاده‌روی را دوست دارم. می‌توانم روزی سه چهار ساعت پیاده‌روی کنم.

حالا وقتی که تب جام جهانی فوتبال را در اروپا و شادی و هیاهوى مردم، بخصوص در آلمان را می‌بینید، چه حسی به شما دست می‌دهد؟ آیا غیبت چیزی را در ایران حس می‌کنید؟

اکبر گنجی: ببینید، البته من که تازه آمدم اینجا و هنوز ندیده‌ام، دوست دارم بروم ببینم. ولی بهرحال، گفتیم، این دمکراسی فضایی آماده می‌کند برای انتخاب،‌ برای خودآفرینی، برای نشاط، شادی. ببینید، در فرهنگ ما اصلا شادی وجود ندارد، نشاط وجود ندارد. همه‌اش غم، غصه، درد و رنج. خوب، شادی کجاست؟ این لذت بردن از زندگی کجاست؟ ما این را کم داریم در فرهنگ‌مان. باید این فرصت و امکان را پیدا کرد. این فوتبال یک عرصه‌ا‌ی می‌گذارد. بعد، ما این هیجان‌هایمان را می‌خواهیم کجا بروز بدهیم؟ این عواطف‌مان را کجا می‌خواهیم بروز بدهیم؟ اینهمه بیماری افسردگی بسیار بسیار شدیدی که الان بطور گسترده در جامعه ما وجود دارد، این از کجا آمده؟ چرا به این توجه نمی‌کنیم؟ ما الان بیشترین مراجعه‌کننده به درمانگاهها را داریم برای پزشک روانکاو، روانپزشک. این‌همه بیمار روانی در جامعه ما هست. اینهمه ما به لحاظ اخلاقی دروغ می‌گوییم، ریا می‌کنیم، کلک می‌زنیم، همه‌اش بخاطر آن سرکوب، بخاطر آن استبداد است. این یک مرداب متعفنی‌ست که اینها در آن روییده‌اند. ما در این شرایط بارآمده‌ایم. آن پاکیزگی اخلاقی در ما وجود ندارد، چون اصلا هیچ امکانی نداریم. تمام اینهمه سرکوبهایی که می‌شود به این شدت، اینهمه سخت‌گیری‌هایی که می‌شود، بروزش این است که ما اینجوری بارمی‌آییم. این ورزش هم یکی از آن صحنه‌هاست. خب، بگذاريم جوانها بیایند و شاد باشند، کیف‌شان را بکنند، راحت باشند. این سخت‌گیری‌ها چه نتیجه‌ای داده؟ شما الان جامعه ما را با جوامع غربی مقایسه بکنید. اینهمه ما دم از اخلاق می‌زنیم، دم از اسلام و معنویت و خدا می‌زنیم، جوانهای ما را با جوانهای غربی مقایسه کنید! کدام اخلاقی‌ترند؟ من قطعا می‌گوییم جوانهای غربی از جوانهای ما اخلاقی‌ترند. اشتباه ما این است که وقتی می‌خواهیم راجع به جوانهای غربی و جوامع غربی قضاوت کنیم، سطحی قضاوت می‌کنیم. یعنی می‌آییم فقه اسلامی را می‌گذاریم جلومان، بعد هم می‌گوییم چون آنها مطابق فقه اسلامی ما عمل نمی‌کنند، پس قضاوت منفی راجع‌ به آنها می‌کنیم. یعنی مثلا می‌گوییم اینها بی‌حجاب‌اند، خوب بابا طرف مسیحی‌ست. مسیحی که به حجاب اسلامی معتقد نیست، اینکه مثلا بیاید و پوشش اسلامی تنش کند. پس عریانی آنها کار خلاف اخلاق نیست. اما براساس فقه ما یعنی کار غیرفقهی کرده‌اند. می‌گوییم مثلا اینها شراب می‌خورند. خوب، شراب در فقه ما حرام است، ولی در فقه مسیحیت که شراب حرام نیست. طرف كه شراب می‌خورد که خطا نکرده. اما ما که می‌گوییم اینها حرام است همه‌ اینکارها را می‌کنیم. حافظ که می‌گفت «چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند» این بود دیگر! «زهد ریایی» را که اینهمه حافظ می‌کوبید این است. این سخت‌گیری‌ها، این «زهد ریایی»، این قشرى‌گرى انواع رذایل اخلاقی را در ما آفریده. اما اینها که این شعارها را هم نمی‌دهند، بسیار اخلاقی‌ عمل می‌کنند. خوب شما ببینید، اینهمه ما به هم دورغ می‌گوییم، اصلا بدون دروغ زندگی ما نمی‌چرخد! انگار تمام اساس زندگی ما، همه‌مان، بر مبنای دروغ است. ولی جوانهای اینها چطور؟ طرف احساس می‌کند اگر دروغ بگوید، انگار بدترین جنایت را مرتکب شده. چرا ما با اینها اینقدر تفاوت داریم؟ بخاطر اینکه آن آزادی‌ها را ما نداریم. یک قشرى‌گرى، یک چیزی… همه چیز برای ما قشریت است، ظاهر عمل است. اصلا اخلاق نیست، اعتقاد نیست، باطن عمل نیست. این ظاهرگرایی به اینجاها ختم می‌شود.

از گفته‌ها و نوشته‌های شما برمی‌آید و کاملا روشن است از عملکرد شما که شخصیتی‌ هستید اخلاقی و پایبند به موازین اخلاقی. یکی از دوستان واژه «معصوم» را به کار می‌برد در مورد شما، طبعا نه به مفهوم مذهبی آن. فکر نمی‌کنید «معصوم»‌تر از کسی باشید که برای سیاست ساخته شده؟

اکبر گنجی: نه من بسیار آدم خطاکاری هستم. همه‌مان آدمهای جایزالخطایی هستیم. از بالا تا پایین خطاکاریم. و من در زندگی‌ام بسیار خطا کرده‌ام و همچنان هم می‌کنم.

فكر نمى‌كنيد براى پرداختن به سياست «خطاكار»تر از اينها بايد باشيد؟….

اکبر گنجی: البته آگاهانه خطا نمی‌کنم. یعنی این نیست که بدانم اینکاری که می‌کنم خطاست و آگاهانه بروم خطا بکنم. ولی بهرحال منهم آدمم و درست‌تر بگویم آدم «واجب‌الخطا»ست. گویی ما آفریده شده‌ایم که از همان… حتا براساس متون مذهبی آن گناه اولیه را که مرتکب شدیم و از بهشت رانده شدیم، یعنی خدا انسانی را که فرستاد روی زمین گفت، تو چون خطاکاری برو روی زمین. گویی گوهر ما با این خطا آمیخته شده و ما هم همینجوری هستیم. این خطا در یک عرصه‌هایی کم است و در یک عرصه‌هایی زیاد است. منتها چون در کشور ما سیاست را عرصه‌ی پدرسوختگی‌ و سیاهی می‌دانند، می‌گویند بعضی آدمها هم اینجوری‌اند. در صورتیکه اینجوری نیست. آن علنیت، آن شفافیتی که گفتیم، مال همین است. اگر سیاست عرصه علنیت و شفافیت بشود، ما نمی‌توانیم خطا بکنیم. سیاستمدار حق ندارد دروغ بگویید. ببینید، در ماجرای کلینتون و مونیکا مسئله اصلی رابطه کلینتون و مونیکا نبود که آنهم مهم بود، مسئله اصلی این بود که این آقا آن کار را کرده و به دروغ می‌گفت نکردم. این مهم بود. سیاستمدار حق ندارد دروغ بگوید. باید به این توجه بکنیم. این مسئله بسیار بسیار مهمی‌ست. عرصه سیاست اگر علنی و شفاف باشد، این عرصه اخلاقی می‌شود و آن خطای بزرگ در آن نمی‌تواند صورت بگیرد. این خطای بزرگ در عرصه سیاست در جوامع غیر دمکراتیک صورت می‌گیرد، فاسدند، دزدی‌ می‌کنند، اختلاس می‌کنند، جنایت می‌کنند همه این کارها را می‌کنند، بخاطر اینکه این عرصه پنهان است، شفاف نیست. منتها در این عرصه ما باید به یک نکته توجه بکنیم. ما در درست‌کردن ساختار سیاسی باید فرض‌مان این باشد که همه‌مان شیطانیم، همه‌مان جنایتکاریم. نظام سیاسی را باید بگونه‌ای سامان بدهیم که فرض بکنیم تمام زمامداران فاسد‌ند و عملا اگر بخواهند فاسد بکنند، امکان فاسد نداشته باشند. نه اینکه یک قدرت مطلق را بدهیم دست افراد و بگوییم اینها عادل‌اند. اینها بدترین فساد‌ها را می‌کنند. اگر سامان سیاسی را سامانی دمکراتیک بیافرینیم، سامانی که دائما شفاف و علنی‌ و تحت نظارت است، این فساد را تا مقدار زیادی کاهش می‌دهد. تنها راه، علنیت و نظارت  و نقد دائمی‌ست. اینها هستند که سیاست را اخلاقی می‌کنند. راه دیگری من نمی‌شناسم.

آقای اکبر گنجی برایتان روزها و لحظه‌های خوشی را آرزو می‌کنم و از اینکه با بردباری به پرسشهای ما پاسخ دادید از شما سپاسگزارم.

اکبر گنجی: قربان شما. من هم از شما و صبرتان که صحبت‌های مرا شنیدید و شنوندگان عزیز تشکر می‌کنم و امیدوارم ملت عزیز ایران شاهد ایرانی دمکرات، آزاد و شاد باشد و برای ایرانیان شادکامی آرزو دارم

 

لینک

ما، انسان های همجنسگرا، همین

آگوست 16, 2007

آرزو می کنم روزی بشود که از دگرجنسگرایان هم بخواهند تا گرایش جنسی خودشان را اثبات کنند، آنچنان که امروز از ما می خواهند که چنین کنیم. … من چرا باید به شما توضیح بدهم که توی رخت خواب با چه کسی می خوابم و چه کارهایی می کنم! شما چرا توضیح نمی دهید که توی رخت خواب با چه کسی می خوابید و چه کارهایی می کنید؟ … من چرا باید به خاطر گرایش جنسی ام همه ی ابعاد شخصیت ام زیر سئوال برود! شما چرا به خاطر گرایش جنسی تان همه ی ابعاد شخصیت تان زیر سئوال نمی رود؟ … من چرا باید از گفتن این که هم جنس ام را دوست دارم هراس داشته باشم! شما چرا از گفتن این که نا هم جنس تان را دوست دارید هراس ندارید؟ … من چرا باید به خاطر همجنسگرایی ام همیشه خودم را عقب بکشم و بگویم «باشد هر چه شما گفتید»! شما چرا به خاطر دگرجنسگرایی تان همیشه خودتان را هل می دهید جلو و می گویید «کونی!»؟ … چرا من را صدا می زنند «کونی»! شما را چرا صدا نمی زنند «کس لیس» یا که «کیرخور»؟ … من چرا از این که ادبیات فارسی پر از همجنسگرایی است سرم را باید پایین کنم! شما چرا از این که ادبیات فارسی پر از همجنسگرایی است سرتان را باید پایین کنید؟ … چرا وقتی دو تا مرد ایرانی خلوت که می کنند اینقدر همجنسگرا هستند! چرا شما همه ی خاطرات تان را صادقانه مرور نمی کنید؟ … چرا من وقتی با کسی می خوابم اینقدر توی چشم می آیم! چرا شما وقتی با کسی می خوابید اینقدر توی چشم نمی آیید؟ … چرا نوبت به من که می رسد می گویید «عمل جنسی برای تولید مثل است»! چرا نوبت به خودتان که می رسد کاندوم می گذارید؟ … چرا من که همجنسگرا هستم نمی دانم چیز خوب چیست! چرا شما دگرجنسگراها می دانید که چیز خوب چیست؟ … چرا وقتی جرم همجنسگرایی اعدام است من باز همجنسگرا هستم و دست از همجنسگرایی ام بر نمی دارم! چرا وقتی جرم بانک مرکزی را زدن اعدام است شما تخم اش را ندارید بانک مرکزی را بزنید؟ … تازه اگر بدانید انسان هایی هم هستند که هم به همجنس شان تمایل جنسی دارند و هم به ناهمجنس شان، ذهن «دوتایی اندیش» شما هنگ خواهد کرد لابد: . …. آرزو می کنم روزی بشود که از دگرجنسگرایان هم بخواهند تا گرایش جنسی خودشان را اثبات کنند، آنچنان که امروز از ما می خواهند که چنین کنیم.

حمید پرنیان

لینک

 

منشور کوروش بزرگ (اولین اعلامیه حقوق بشر)

آگوست 16, 2007

فایل پی دی اف منشور کوروش بزرگ (اولین اعلامیه حقوق بشر) را در وبسایت کمیته دانشچویی گزارشگران حقوق بشر دیدم و دوست داشتم آن را با شما قسمت کنم.

دریافت فایل

kourosh.pdf

 

از زيرزمين هم جنس گرایان تهران در مستند شبکۀ سراسری تلویزیون کانادا

آگوست 15, 2007

554.jpg 

میلاد زمانی- واشنگتن پریزم

شماره نود و چهارم جمعه چهارم اسفند ماه ۱۳۸۵

روز یکشنبه ١۸ فوریه (۲۹بهمن) شبکه سراسری تلویزیون کانادا (سی بی سی) مستندی را به نمایش گذاشت، که سبب شگفتی تعداد زیادی از بینندگان این شبکه گردید. این فیلم “در ایران: درون دنیای پنهانی همجنس گرایان ایرانی” نام داشت، که توسط فرید حائری نژاد و در تهران تهیه شده بود.

این مستند در کنار چند مستند دیگر از جمله دو فیلم کوتاه در مورد حضور نظامی آمریکا در عراق و افغانستان، و ازدواج دو همجنس گرای کانادایی، در برنامه موسوم به “اخبار سی بی سی: یکشنبه شب” به نمایش درآمد.
پیش از نمایش این فیلم، در مورد آن آمده بود که” این نخستین مستندی است که تاکنون از زندگی زیرزمینی همجنس گرایان ایران به نمایش در می آید. یعنی کشوری که در آن همجنس گرایی، همچنان جرم محسوب می شود. این برنامه را ببینید تا بدانید که چگونه برخی از همجنس گرایان تحت این قوانین ترسناک و تهدید مداوم، به سر می برند. نمایش این مستند در هفته بعد نیز، تکرار خواهد شد. ”

هومن تحقیر، زورگیری از همجنس گرایان، ندادن پول پس از نزدیکی جنسی، شلاق و در نهایت اعدام را، از مشکلاتی دانست که همجنس گرایان ایرانی با آنها روبرو هستند.

در فیلم مذکور یکی از همجنس گرایان ایرانی به نام “مانی زانیار” گروه تهیه را راهنمایی می کرد، و آنها را به اماکن کوناگون اجتماع همجنس گرایان تهرانی می برد. وی خود را “دبیر امور بهداشتی همجنس گرایان ایرانی” معرفی کرد.
در پایان فیلم گفته شد که مانی دو ماه بعد از ترک گروه تهیه کنندۀ کانادایی، در ایران دستگیر شد. او سپس از ایران گریخت و سازمان ملل متحد برایش از کشوری (که نامش در فیلم ذکر نشد)، پناهندگی گرفت. مانی اینک مایلست به عنوان پناهنده به کانادا بیاید.

یکی از افرادی که در این مستند با او مصاحبه شد، آرشام بود که به گفته راوی به سبب نبود امنیت جانی برای وی، از ذکر نام خانوادگی او خودداری گردید. (این در حالی است که آرشام پارسی دبيرکل سازمان دگرباشان جنسی ايران، در تورنتو فعالیت دارد و تارنمای وی به نام خودش ثبت شده و در دسترس همگان می باشد.) آرشام در این مستند گفت که به خاطر حفظ  جانش از ایران گریخته، و در حال حاضر در کانادا زندگی می کند.

در فیلم مذکور، سه نقطۀ مختلف تهران به عنوان محلهای اصلی تجمع همجنس گرایان معرفی شدند. برخی از این افراد مانند جوانی که خود را هومن معرفی می کرد، دربرابر دوربین سی بی سی قرار گرفتند و در مورد وضعیت خود سخن گفتند. بعضی دیگر هم اظهار داشتند که به سبب عدم امنیت جانی، نمی خواهند خود را معرفی کنند و یا تصویری از ایشان نشان داده شود. در هنگام پخش سخنان این افراد، صورتشان محو شده بود تا شناسایی نشوند. در عین حال چند نفری هم که جلوی دوربین ظاهر شدند به دلیل مشابه، عینکهای آفتابی بزرگ به چشم داشتند.

هومن در صحبت از روش زندگی خود گفت که مدتها انزوا اختیار کرده بود، تا اینکه به یکی از پارکهای تهران رفت و با برخی دیگر از همجنس گرایان آشنا شد. وی همچنین گفت که به مدت دو سال “بیزنس” می کرده است. هومن افزود: “اگر جوان بودند و خودم از آنها خوشم می آمد، ۱۰ دلار می گرفتم. اگر سنشان بالاتر بود (تا) ۱۰۰ دلار هم می گرفتم.” او با ذکر اینکه بعد “یک سال بیزنس نمی کردم”، افزود که “دو سه هفته پیش ۵ نفر بسیجی مرا به خانه ای بردند و به من تجاوز کردند.”
هومن تحقیر، زورگیری از همجنس گرایان، ندادن پول پس از نزدیکی جنسی، شلاق و در نهایت اعدام را، از مشکلاتی دانست که همجنس گرایان ایرانی با آنها روبرو هستند.

در این مستند با یک روحانی به نام “علی فراهانی” هم مصاحبه شده بود. او در مورد نظراسلام در باره همجنس گرایی سخن گفت و اظهار داشت که چنین چیزی مطلقا در چهارچوب اسلام پذیرفتنی نیست.

شیرین، فرد دیگری بود که با این گروه گفتگو کرد. وی که از تمامی صورتش تنها چانه و لبهایش دیده می شد، گفت که به عنوان فردی “ترنس سکچوال” نمی تواند زندگی عادی داشته باشد. وی گفت که حتی والدینش از درک او عاجزند، و پدرش از وی می خواهد که همیشه در اتاقش بماند. شیرین همچنین گفت که می خواهد تن به جراحی بدهد، تا بتواند زندگی عادی داشته باشد.

در این مستند با یک روحانی به نام “علی فراهانی” هم مصاحبه شده بود. او در مورد نظراسلام در باره همجنس گرایی سخن گفت و اظهار داشت که چنین چیزی مطلقا در چهارچوب اسلام پذیرفتنی نیست.

در طول نمایش فیلم نیز، راوی از شلاق خوردن و اعدام همجنس گرایان در ایران سخن می گفت. نشان دادن تصاویر پشت زخمی افراد شلاق خورده و به دار کشیده شدن دو مرد جوان در مشهد، از بخشهای دیگر این مستند بود. به گفته راوی این دو نفر در ۱۹ ژوئیه ۲۰۰۵ (۲٨تیر ۱۳٨۴)، به جرم همجنس گرایی به مرگ محکوم شدند.
راوی سپس افزود که اما در ایران یک راه هم وجود دارد، که بتوان از شلاق و اعدام رهایی یافت. آن راه، جراحی به هدف تغییر جنسیت است که هم اینک با کمکهای مالی دولت نیز، انجام می شود. در عین حال برای این کار، خرج کردن پول زیاد و مدتهای مدید در لیست انتظار ماندن، ضروری می باشد.

***از سوی دیگر، “سازمان دگرباشان جنسی ایران” در روز ۲۷ ژانویه (۷ بهمن) سال جاری، اولين سمپوزيوم حقوق بشر خود را در دانشگاه تورنتو برگزار کرد. در این سمپوزیوم آرشام پارسی دبيرکل “سازمان دگرباشان جنسی ايران”، نياز سليمی از کوشاگران حقوق بشر و يکی از برگزارکنندگان، دکتر هايده مغيثی استاد جامعه شناسی “دانشکدۀ اتکينسون دانشگاه يورک”، دکتر رضا براهنی رمان نويس و نظريه پرداز ادبی و استاد “دانشگاه تورنتو”، دکتر شهرزاد مجاب مدير “انستيتوی مطالعات زنان و استاد بخش مشاوره روانشناسی و آموزش بزرگسالان دانشگاه تورنتو”، مارينا نعمت، رها بحرينی يکی از شش مدير سازمان دگرباشان جنسی ايران، و دکتر عزت مصلی نژاد کارشناس ارشد مرکز کانادايی حمايت از قربانيان شکنجه، سخنرانی کردند.
برخی از این سخنرانان با اشاره به تجربیات شخصی خود، گفتند که همجنس گرايان در ایران مورد تبعيض و تعقيب قرار می گیرند، و زندانی و شکنجه می شوند.

برای نمونه می توان به مارينا نعمت اشاره کرد. او پس از دستگیری در ١٦ سالگی و تحمل دو سال زندان، به کانادا مهاجرت کرده است. قرار است انتشارات پنگوئن کانادا کتاب خاطرات او از زندگی در ايران و زندانی شدن در تهران را، در آوریل سال جاری (اردیبهشت سال آینده) منتشر کند.

مارينا در سخنان خود در مورد مشکلات اقليت های مذهبی در ايران نیز، سخن گفت. او اظهار داشت که تبعیض دینی تنها در مورد اقلیتهای مذهبی اعمال نمی شود. بلکه  سنی ها هم به رغم جمعيت زیاد خود، اجازه ندارند در تهران مسجد داشتنه باشند.

کوششهای سازمان ديده بان حقوق بشر در مصر، سبب شده که همجنس گرايی دیگر در آن کشور جرم محسوب نشود. به گفتۀ آرشام پارسی سازمان مذکور اینک توجه خود را بر ايران متمرکز کرده است.

وی به تبعیض مجازات بین مسلمان و غیر مسلمان هم اشاره کرد. او گفت که در رابطه جنسی بين مرد مسلمان و زن غيرمسلمان، مرد مجازات نمی شود. این در حالی است که رابطه جنسی مرد غيرمسلمان و زن مسلمان، برای اینگونه مردان  با مجازات همراه است.

دکتر مصلی نژاد در سخنرانی خود به همجنس گرايی در اديان گوناکون اشاره کرد و گفت جوامع يهودی و  مسيحی نیز همجنس گرائی را محکوم می کردند، و آن را سنت پوسيدۀ دوران بت پرستي می دانستند.

وی همچنین با ذکر این که مسيحيت اوليه زیر رهبری سن پل همجنس گرائی را به شدت محکوم می کرد، افزود که در قرون وسطا حتی شک نسبت به همجنس گرا بودن فرد، او را در معرض شکنجه های شديد قرار می داد، و بعضا به سوزانده شدن این گونه افراد منجر می شد.

او با اشاره به این نکته که در جوامع اسلامی همجنس گرائی همچنان منفورست، گفت که از آن چه اینک به عنوان مجازات همجنس گرايی در اسلام وجود دارد، در قرآن اصلا ذکری به میان نیامده و تمامی این مجازاتها از حديث استخراج شده است.

وی سپس با ذکر چند اصطلاح مرسوم از جمله مخنث در ادبيات فارسی، این ادبیات را پر از تمايلات همجنس گرايانه توصیف کرد، و وجود  چنین اصطلاحاتی را دليل رواج همه جانبۀ همجنس گرائی در ادبیات فارسی دانست.

“باربارا هال” شهردار سابق تورنتو و رئيس کنونی کميسيون حقوق بشر استان انتاريو، دکتر “هیدی فرای” عضو مجلس ملی کانادا از حزب ليبرال، “آدرين کومان” کوشاگر حقوق بشر از رومانی و مدير “برنامۀ کميسيون جهانی حقوق بشر همجنس گرايان” در نيويورک، “فاروق خاکی” حقوقدان  تانزانيايی الاصل و “جسيکا استرن” پژوهشگر “سازمان ديده بان حقوق بشر” از نيويورک نیز، غیر ایرانیانی بودند که در این سمپوزیوم سخنرانی کردند.

سخنان خاکی در حول محور حقوق همجنس گرايان  در کشورهای اسلامی دور می زد. وی در بخشی از سخنان خود با ذکر این که  دين خواهی نخواهی از بين رفتنی نیست، گفت که اسلام از بين نمی رود و تنها کاری که ما بايد بکنيم این است که تفسيری درست از آن، ارائه دهیم.

آرشام پارسی در بارۀ جسيکا استرن گفت که وی در خلال دو سال گذشته، در زمينۀ پرونده های پناهندگی دگرباشان جنسی کمک کرده است. وی متذکر شد که کوششهای سازمان متبوع استرن در مصر، سبب شده که همجنس گرايی دیگر در آن کشور جرم محسوب نشود. به گفتۀ پارسی سازمان مذکور اینک توجه خود را بر ايران متمرکز کرده است.

خانم استرن نیز پس از معرفی سازمان متبوع خود، به انتشاربيانيه های مختلف این سازمان در زمينه های گوناگون دربارۀ ايران اشاره کرد. او به طور مختصر در موارد مجازات شلاق و اعدام در قانون جزايی ايران نیز، سخنانی بیان نمود.

در پی برگزاری سمپوزیوم مذکور، سید حسن بنی طباء در مقاله ای زیر عنوان ” همجنس گرايی” که در هفته نامۀ “ایران استار” تاریخ ١٦ فوریه (۲۷ بهمن) به چاپ رسید، به برخی از گفته های یکی از سخنرانان این سمپوزیوم اعتراض کرد.

وی در مقالۀ خود در این نشریۀ چاپ تورنتو، ضمن ذکر این که کانادا چهارمین کشوری است که حقوق همجنس گرایان را به رسمیت شناخته، نوشت: “به ما هیچ ربطی ندارد که آقای دکتر رضا براهنی به عنوان یک شخصیت علمی و ادبی با آثار برجسته ای همچون’ روزگار دوزخی آقای ایاز ‘و’ طلا در مس‘ و غیره در جلسه ای شرکت کند که برای حمایت از’ دگرباشان‘ جنسی در تورنتو ترتیب داده شده بود، ولی یک جای کار به ما ربط پیدا می کند و آن اینکه یکی از سخنرانان جلسه مذکور در سخنرانی خود گفته است’ می شود هم گی بود و هم مسلمان‘. البته’ آقای دکتر براهنی‘ هم در این جلسه به همجنس گرايی در ادبیات و داستان و شعر ایران اشاره کرده اند که چون نمی دانم اشاره ایشان به چه چیزی بوده، به طور اجمال می گویم در شعر حافظ و سعدی و مولوی و عطار و غیره اشاراتی هست که خطاب و اشاره آن فحوای عاشقانه و جنسی دارد ولی این اشارات نباید به سادگی و سرعت حمل بر انحراف جنسی و تمایلات همجنس گرايانه” شود.

میلاد زمانی از نويسندگان واشنگتن پريزم است   

 

همجنسباز یا هوموسکشوال در اخبار سراسری

آگوست 15, 2007

لینک گزارش ویژه شبکه دوم سیمای جمهوری اسلامی ایران در ارتباط با مدل مو که در آن به شیطان پرست – رپ – همجنسباز اشاره شده است

http://www.jahannews.com:80/pages/view.php?id=7097

راهنمای وبلاگ نویسان برای مقابله با سانسور

آگوست 14, 2007

این فایل توسط گزارشگران بدون مرز تهیه شده است که آرشام عزیز برای من ارسال کرد تا در وبلاگم بگذارم تا همه ی دوستان از آن استفاده کنند. متاسفانه امکان تایپ و یا بازچاپ آن وجود ندارد و باید به صورت فایل های پی دی اف منتشر شود. در این کتابچه مطالب گوناگونی را راجع به امنیت اینترنتی می خوانیم.

دریافت فایل

wblog-rsf_handbook_persan.pdf

«شاهدبازی در ادبیات فارسی»

آگوست 14, 2007

shahed-bazi.jpgناصر غیاثی

دکتر سیروس شمیسا، فروردین 1327 در رشت متولد شد. ابتدا چند سالی در دانشگاه شیراز، پزشکی خواند. اما بعد تغییر رشته داد و ضمن تحصیلات حوزوی، لیسانس ادبیات فارسی گرفت. پس از آن وارد دوره دکتری ادبیات فارسی دانشگاه تهران شد و در سال 1357 از رساله خود نزد دکتر خانلری دفاع کرد. پس از اتمام دروس دانشگاهی، ضمن ادامه تحصیلات حوزوی، به تدریس در دانشگاه علامه طباطبایی پرداخت و به عضویت گروه زبان و ادبیات فارسی آن دانشگاه در آمد.

دکترسیروس شمیسا پژوهش‌گر و نویسنده‌ای است با بیش از 40 عنوان کتاب و مقالاتی بی‌شمار. عناوین برخی از کتاب‌های او عبارتند از: آشنایی با عروض و قافیه، سیر غزل در شعر فارسی، سبک‌شناسی شعر، نگاهی به فروغ، نقد ادبی، داستان یک روح (بررسی روان‌کاوانه بوف کور) بایونگ و هسه (ترجمه) و سیروس در اعماق (داستان)

«شاهدبازی در ادبیات فارسی» کتابی است که به موضوع هم‌جنس‌گرایی مردانه در ادبیات فارسی (به ویژه شعر) از دوره غزنویان تا اوایلِ دوره پهلوی می‌پردازد. این کتاب در سال 1381 در ایران منتشر و بلافاصله ممنوع شد.

كتاب در هشت فصل و بر حسب دوره‌های تاریخی تدوین شده است. در فصل اول اسم‌ها و اصطلاحات شاهدبازی و انواع آن را مرور می‌کنيم. در فصل چهارم بحث در مورد صوفیان و شاهدبازی است و در فصل‌های دیگر با شاعران، نمونه شعر و نثر هر دوره تاریخی آشنا می‌شویم. این دوره‌ها عبارتند از: غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، تیموریان، صفویه، افشاریه، زندیه، دوره‌ی قاجار و پهلوی.

«شاهدبازی در ادبیات فارسی» نخستین (و تا به امروز، تنها) کتابی است که به چنین پژوهشی دست زده است. مؤلف، بر اساس شواهد گوناگونی که بیشتر از نظم و کمتر از نثر برگزیده، نظریه خود را به اثبات می‌رساند که «… معشوق شعر فارسی … غالباً و عمدتاً مرد است، نه زن1» و «فقط بخش کمی از اشعار قدماست که می‌توان در آن‌ها به ضرس قاطع معشوق را مؤنث قلمداد کرد.»

دکتر شمیسا در این کتاب پژوهشی و ارزشمند خود، تلاش دارد شاهدبازی و هم‌جنس‌گرایی را مورد بررسی قرار داده و نشان بدهد كه «شاهدبازی … حداقل هزار و اندی سال در ایران سابقه دارد.»

«عشق مرد به مرد در طول تاریخ از دیدگاه‌های مختلف با اسم‌ها و اصطلاحات مختلفی مطرح شده است: شاهدبازی، نظربازی، جمال‌پرستی، لواط، لواطه، اِغلام، کار، بچه‌بازی و …» همچنين «به شخص مفعول، معشوق، اَمرد، مابون، شاهد، منظور، مفعول، کودک، مخنث، نوخط، بی‌ریش، پسر، ساده، ساده‌رخ، ابنه‌ای … گفته‌اند.» چنان که «به شخص فاعل، غلام‌باره، جمال‌پرست، صورت‌پرست، بچه‌باز، موزون … گفته‌اند.»

به نظر دکتر شمیسا، شاهدبازی در ایران دو آبشخور داشته: یونانی و ترکی. عشق مرد به مرد در رساله معروف افلاطون («ضیافت» یا «مهمانی») به تفصیل مورد بحث قرار می‌گیرد. این فلسفه ابتدا وارد فلسفه ایران و از آن‌جا به عرفان ایران راه پیدا کرد و «زیبارویان گواه یا دلیل جمال حق تعالی فرض شده‌اند.» گونه جنسی آن، پس از ورود ترک‌ها به ایران رواج یافت. و از این طریق دو گونه ادبیات پدید آمد: ادبیات عاشقانه و ادبیات پورنوگرافیک.

دکتر شمیسا معتقد است از آن‌جا که زن در جامعه حضور نداشته و در خانه محبوس مانده بود، نمی‌توانسته مثلاً ساقی شود تا بتواند مورد خطاب شاعر قرار بگيرد. و نیز «رسم خطاب به پسرکان زیباروی از سنت‌های دیرینه‌ شعر فارسی از رودکی تا بهار است. اصولاً خطاب به زن یا دختر نامعمول بوده و خلاف ادب شمرده می‌شده. به همین جهت است که در سراسر دیوان حافظ حتی یک‌بار لفظ «دختر» به‌کار نرفته.» «جز در اشعار سبک خراسانی که در آن صراحتاً لفظ پسر و نظایر آن آمده است، در اشعار ادوار دیگر مخصوصاً سبک عراقی، یعنی اشعار امثال حافظ و سعدی، زبان مانع است که خواننده عادی پی به مذکر یا مؤنث بودن معشوق ببرد.»

غیر از حمام که «اساساً … یکی از مکان‌های مناسب برای دیدار عاشق و معشوق مذکر و فاعل و مفعول بوده‌» از دیگر مراکز ِ «امردبازی» قهوه‌خانه‌ها بوده‌اند.

شاهدبازی نه در ایران باستان سابقه داشته و نه در قرون اولیه ورود اسلام به ایران. از دوره‌ سامانیان که ترکان، اندک اندک وارد مقامات لشکری می‌شوند، شاهدبازی رشد یافته و رواج می‌گیرد. در دوره غزنویان که ترک‌نژاد بودند. لواط نزد آنان مرسوم و عشق مرد به مرد، امری عادی تلقی می‌شد. عشق سلطان محمود غزنوی به غلام ترکش، ایاز مشهورترین سند در این مورد است که البته شاعرانی چون مولانا از آن تفسیر معنوی می‌کنند. معشوق در شعر شاعران این دوره چون عنصری و منوچهری و به ویژه فرخی، مذکر است. این عشق (البته به لحاظ عشق عرفانی) در ادبیات فارسی بازتاب گسترده‌ای یافته است و حافظ و مولانا و سعدی به آن اشاره دارند.

در دوره سلجوقیان و خوارزمشاهیان این روند ادامه می‌یابد. در کنار سنایی و انوری، معروف‌ترین شاعر هزل‌گوی دوران سلجوقیان، سوزنی سمرقندی است. «از این دوره اسنادی در دست است که در ایران به صورت پنهانی، امردخانه‌هایی دایر بوده و کسانی در مقابل دریافت وجه، منازل خود را در اختیار فاعل و مفعول قرار می‌دادند.»

در دوره مغولان که اوج عرفان ایران است، صوفیان به دو دسته تقسیم می‌شوند: «قلیلی از آنان مانند ابن عربی و شهاب‌الدین سهروردی و شمس تبریزی و مولانا، اَمردبازی را نمی‌پسندیدند و دسته‌ دیگر که اکثریت با آنان بود، شاهدباز بودند.» البته در بین صوفیان و در خانقاه‌ها، شاهدبازی و لواط رواج داشت و «یکی از اسناد مهم در این باب مطالبی است که ابولفرج ابن جوزی، از وعاظ معروف قرن ششم در کتاب تلبیس ابلیس آورده‌ است.»

سعدی چه در گلستان و بوستان و چه در «هزلیات، المضاحک و خبثیات» حافظ در غزل‌ها و عبید زاکانی در «اخلاق الاشراف» و رساله «صدپند» نیز به نظربازی پرداخته‌اند. «احتمال دارد ساقی حافظ نیز همواره یا غالباً پسر بوده باشد.»

در دوره تیموریان، زوال شدت بیشتری می‌یابد. «شاعر معروف این دوره جامی است که به شاهدبازی علاقه داشت.» در همین دوره است که «یک کتاب اختصاصی در باب شاهدبازی تالیف شد و آن کتاب مجالس‌العشاق است.»

پس از آن به دوره‌ی صفویه و زندیه می‌رسیم. نه تنها «نباید پنداشت که در حکومت به ظاهر مذهبی صفویان، تغییری در خلق و خوی مردم نسبت به لواط روی داده باشد» بلکه امردخانه‌های تأسیس شد که حکومت به صورت رسمی از آن‌ها مالیات می‌گرفت و «یکی از مشاغل دربار آن دوره، شغل لعاب زدن به ماتحت امردان بود تا پادشاه با آنان راحت‌تر نزدیکی کند و به آن شخص لعابچی می‌گفتند.» «شاه اسماعیل صفوی که برای گروهی حکم رهبر طریقت و شریعت را داشته است» خود به شدت لواط‌گر بوده.

کتاب تاریخی «رستم‌التواریخ» گویاترین سند از سقوط اخلاقی جامعه در دوران حکومت صفویه و زندیه است. تا جایی که حتی دیپلمات‌ها و سفرای خارجی هم از تجاوز جنسی در امان نبودند.

در دوره‌ی قاجاریه سیر نزولی شتاب بیشتری می‌گیرد: «به عنوان مثال می‌توان به دیوان قاآنی شیرازی رجوع کرد و در آن نمونه‌های متعددی از بچه‌بازی را به راحتی یافت.» شاعر معروف اواخر قاجار و اوایل پهلوی ایرج میرزا است که اشعارش نیاز به معرفی ندارد.

و سرانجام به دوران پهلوی می‌رسیم که در آن گرچه «شاهدبازی در دوره پهلوی هم کم و بیش رایج بوده، اما در ادبیات آن دوره منعکس نشده است و اندک اندک به سبب رشد فرهنگ و حضور زن در جامعه، از عادات و رسوم مردم رخت بربست.»

«شاهدبازی در ادبیات فارسی» کتابی است برای آشنایی و آگاهی بیشتر نسبت به گوشه‌ای از تاریخ اجتماعی و ادبی ایران که هنوز جای پژوهش بسیار دارد. دقت نگارنده در کاوش در مهجورترین اسناد موجود ستودنی است. همان گونه که در ابتدا اشاره رفت، این کتاب متاسفانه چند روز پس از چاپ ممنوع اعلام شده است.

کتاب‌شناسی: شاهدبازی در ادبیات فارسی، تألیف دکتر سیروس شمیسا، 280 صفحه، انتشارات فردوس، تهران 1381

لینک

 

بکارت در روز هفتم بی بی سی

آگوست 14, 2007

bekarat.jpg

بکارت موضوع بحث هفته است با اين پرسش که آيا بايد باکرگی پيش از ازدواج يک امتياز و ارزش به شمار آيد يا خير.

ميهمانان برنامه عبارت بودند از دکتر علی افروز رئيس سازمان نظام مشاوره خانواده در تهران و دکتر سارا ناصرزاده، مشاور امور جنسی و روان درمانی جنسی در لندن.

دکر افروز استدلال کرد که تجربه جنسی پيش از ازدواج به ويژه در بين آقايان باعث می شود که آنها گرايش بيشتری به تنوع طلبی پيدا کنند. دکتر ناصرزاده به اختلاف تجربه جنسی بين مردها و زنها اشاره کرد با اين تحليل که برای زنانی که پيش از ازدواج سکس داشته اند، گرايش بيشتری وجود دارد که همسر خود را با شرکای جنسی قبلی مقايسه کنند.

شماری از شنوندگان نيز باکرگی مخصوصا در بين خانمها را يک امر مهم و با ارزش دانستند. شنونده ای نيز گفت که ازدواج ديرهنگام برای زوج هائی که باکره می مانند باعث می شود آنها برای سالهای زيادی نيازهای جنسی خود را سرکوب کنند. موضوعی که مورد تائيد دکتر ناصرزاده قرار گرفت.

هر دو مهمان برنامه از لزوم آموزش زوج ها برای بالا بردن شانس موفقيت زندگی زناشوئيشان تاکيد کردند.

 

لینک

 

من: من داشتن باکرگی را یک امتیاز و ارزش نمی دانم. اگر بکارت به عنوان ارزش به معنای نداشتن ارتباط جنسی قبل از ازدواج باشدچرا هیچگاه بکارت مردانگی مورد توجه قرار نمی گیرد؟

 

سیمین دانشور از بیمارستان مرخص شد

آگوست 14, 2007

 

13 اوت 2007

سیمین دانشور ، نویسنده سرشناس ایرانی از بیمارستان پارس در تهران مرخص شد.

خانم دانشور از ۲۸ تیرماه به بخش مراقبت‌ها ی ویژه‌ بیمارستان پارس تهران منتقل شد و پس از بهبودی در بخش عمومی بستری بود.

به گفته پزشک خانم دانشور، وی دچار عوارض ناشی از بیماری ریوی و کلیه شده بود.

سیمین دانشور ، داستان‌نویس و مترجم مشهور، متولد سال ۱۳۰۰ در شیراز و همسر جلال آل احمد (نویسنده فقید ایرانی) است.

 

متن کامل و بدون سانسور هزلیات سعدی

آگوست 13, 2007

به کوشش حسین جاوید

چند کلمه به جای مقدمه….

«هزلیات سعدی» از نخستین طبع‌‌های آثار او در ابتدای قرن شمسی حاضر تا کنون هم‌واره در محاق حذف و سانسور بوده است. زنده‌نام «محمدعلی فروغی» به هنگام چاپ «کلیات سعدی» با تصحیح خودش ـ در سال ۱۳۱۹ ـ  ، این اشعار را به بهانه‌ی خلاف اخلاق بودن کنار گذاشت و همه‌ی نسخه‌هایی که از آن تاریخ به بعد منتشر شده‌اند و قریب به اتفاق‌شان بر اساس نسخه‌ی فروغی‌ست، از این قاعده تبعیت کرده‌اند؛ گویی همه‌چیز دست به دست هم داده‌ تا این اخگرهای مهم  ِ شوخ‌طبعی و طنازی ِ شیخ اجل، هر چه بیش‌تر به دست فراموشی سپرده شوند، متاسفانه.

 

این‌جا مجال آن نیست که به‌طور مفصل به بحث و فحص در این‌باره پرداخت. آن‌چه لازم است گفته آید این که پیش از انقلاب نسخه‌ای از کلیات سعدی به اهتمام زنده‌نام استاد «عباس اقبال» منتشر شد که بخش «هزلیات» را داشت و فقط کلماتی مثل کیر، کون و …  به‌صورت نیم‌نقطه‌چین بودند. یعنی: …ر، …ن و .. عجب آن‌که پس از انقلاب، در ابتدای دهه‌ی هفتاد، انتشارات «محمد» هم یک بار «کلیات سعدی» را به هم‌راه هزلیات منتشر کرد و البته به هم‌آن‌صورت نسخه‌ی پیش از انقلاب و با نیم‌نقطه‌چین ِ کلمات ِ ممنوعه از نظر حضرات ِ اخلاق‌گرا! حالا این‌که این هزلیات هم احتمالن همه‌ی هزلیات سعدی نیستند، بماند. این دو نسخه، هم‌اکنون نایابند و با قیمت‌های گزاف خرید و فروش می‌شوند و در دست‌رس همه هم نیستند.

 

اساس کار من در تهیه‌ی نسخه‌ی حاضر، دو چاپی که از آن‌ها سخن رفت، بوده‌اند. در بیش‌تر موارد، با توجه به فحوای کلام، وزن عروضی و حرف آخری که از کلمه‌ی نقطه‌چین شده باقی مانده بود، حدس‌زدن و جای‌گزینی کلمه‌ی سانسورشده چندان دش‌وار نبود. من این کلمات را جای‌گزین کردم اما برای این‌که شک و شبهه‌ای باقی نماند، حروفی را که اضافه کرده‌ام با رنگ قرمز مشخص کرده‌ام تا خواننده خود نیز مجال قضاوت داشته باشد. در اندک مواردی که به ضرس قاطع از کلمه‌ی سانسورشده مطمئن نبودم، قید جای‌گزینی را زدم و آن‌را به هم‌آن صورت نقطه‌چین‌دار ضبط کردم. «المجالس فی‌الهزل و المطایبات» و مختصر «مضحکات» سعدی را هم در آینده و پس از به دست آوردن نسخه‌ای منقح از آن‌ها منتشر خواهم کرد.

 

پیش از این نیز، نگارنده‌ی این سطور، کتاب الکترونیکی‌ای از هفتاد حکایت برگزیده‌ی داستانی گلستان سعدی، به هم‌راه شرح و توضیح کامل آن‌ها، فراهم آورده بودم (http://www.ketablog.com/archives/001202.php) و حالا امیدوارم این مختصر نیز در جست‌وجوهای اینترنتی از پی هزلیات سعدی و برای مخاطبانی که به‌طور مستقیم به آن دست‌رسی پیدا می‌کنند، سودمند باشد. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید…                            ح. ج

 

دانلود فایل مایکروسافت ورد

hazliaat-saadi.doc

 

 

‘زنان به قیافه های مردانه کمتر اعتماد دارند’

آگوست 12, 2007

face4.gif تحقیقی جدید در بریتانیا نشان داده که زنان هنگام انتخاب شریک زندگی خود ترجیح می دهند مردشان چهره ای زمخت نداشته باشد و اعضای صورتش تا حدودی لطیف و زنانه باشد.

چهارصد زن و مردی که در این تحقیق شرکت کرده بودند گفتند مشخصه های موسوم به “مردانه”، مانند دماغ بزرگ و چشم های کوچک به نظر آنها قیافه ای مهربان و وفادار نیست و مردانی که نقش پدر را بهتر ایفا می کنند نیز چهره ای لطیف تر دارند.

در این تحقیق شماری عکس به داوطلبان نشان داده شد که در آنها خطوط چهره مردی با دستکاری رایانه ای لطیف تر یا خشن تر شده بود.

نتیجه این تحقیق در مجله “شخصیت و تفاوت های فردی” (Personality and Individual Differences)، چاپ شده است.

دکتر لیندا بوتروید، از دانشگاه دورهام بریتانیا می گوید: “این تحقیق نشان می دهد اگر قرار باشد زنان براساس ظاهر در مورد مردی قضاوت کنند تقریبا سلیقه ای یک دست دارند. همچنین آنها به احتمال زیاد بر اساس همین قضاوت مردی را می پسندند و از مردی دیگر خوششان نمی آید.”

دکتر بوتروید اضافه می کند: “خواسته های یک زن در دوره های مختلف از زندگی او متفاوت است و بسته به همین تمایلات در مورد ارتباط با مردان تصمیم می گیرد.”

زوج سلطه گر

حدود 400 مرد و زن بریتانیایی در آزمونی اینترنتی شرکت کردند که از آنها خواسته بود با نگاه کردن به دو تصویر بگویند به نظر آنها کدام چهره یادآور فردی پولدار، سلطه گر، جاه طلب، وفادار، متعهد، والد بهتر و همچنین مهربان و گرمتر است.

داوطلبان شرکت در این تحقیق با کلیک کردن روی گزینه های کمتر تا بیشتر به هر تصویر برای هر خصیصه نمره داده اند.

دو تصویر تفاوت کمی با یکدیگر داشته اند اما برای چشم تیزبین این تفاوت ها کاملا روشن بوده است. در چهره لطیف تر، ابروی مرد کمانی تر، پیشانی او برآمده تر و گونه ها هم کمی برجسته بوده است. همچنین مرد این تصویر، لبخندی خفیف زده است چون زنان خنده روتر از مردان هستند.

کل 400 زن و مردی که در این آزمون شرکت کرده بودند، مرد با چهره “زنانه تر” را وفادارتر، متعهدتر، گرمتر و پدری موجه تر ارزیابی کرده اند.

در حالی که شرکت کنندگان گفته اند چهره “زمخت تر”، سلطه گر است، در ارتباط با ثروت و جاه طلبی تفاوتی میان دو چهره ندیده اند.

دکتر جورج فیلدمن، استاد روانشناسی در دانشگاه باکینگهام چیلترن بریتانیا، می گوید نتیجه این تحقیق منطقی است: “در جامعه مدرن توان فیزیکی ضروری نیست اما به طور بالقوه یک تهدید به حساب می آید. یک زن ممکن است مردی لطیف تر را انتخاب کند چون فکر می کند احتمالا خطر خشونتش هم برای او و هم برای فرزندانش کمتر است.”

دکتر فیلدمن می افزاید: “نتیجه این تحقیق شاید سریعا علم روانشناسی را متحول نکند اما به درک ما از تکامل روانی بشر و انگیزه هر جنس از انتخاب زوجش کمک می کند.”

 

لینک

 

ترويج دقيق! فحشا، قربة الي الله!

آگوست 12, 2007

توضیح: این خبر اشاره به مطلب خبرگزاری فارس دارد

پس از توقيف روزنامه شرق برخي رسانه‌ها به بهانه خبررساني درباره اقدام سوال برانگيز اين روزنامه در انتشار مصاحبه يك فرد بدنام و تقبيح آن، خواسته يا ناخواسته به ورطه ترويج فرد مذكور و گروه و مسلك وي افتادند.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، شنبه گذشته پس از اقدام سوال برانگيز روزنامه شرق در انتشار مصاحبه يك فرد بدنام، برخي رسانه‌ها تلاش كردند بدون اشاره به نام و گروه وي، به هشدار درباره اين اقدام در زماني بپردازند كه حساسيتهاي سياسي دغدغه اصلي مسوولان مطبوعات و دولت را تشكيل مي‌دهد. اما برخی رسانه‌ها پس از برخورد با این روزنامه رویکرد متفاوتی را در پيش گرفتند.

شگفتي‌آورترين اقدام در اين زمينه، روز گذشته توسط يك خبرگزاري حامي دولت انجام شد كه 6 روز پس از اقدام شرق و 4 روز پس از توقيف آن، در گزارشي مشروح همراه با انتشار تصوير زن مذكور، به تشريح دقيق جزئيات نظرات غير اخلاقي مصاحبه شونده پرداخت.

برخي احتمال مي‌دهند انتشار اين مطلب در خروجي خبرگزاري مذكور ناشي از تعطيلات تابستاني و تعطيلي جمعه بوده و بدون بررسي اكثريت عوامل عاقل و متدين اين خبرگزاري صورت گرفته است. ولي همين توجيهات از طرف روزنامه شرق مورد قبول قرار نگرفت و مجموعه‌اي از عوامل آن به‌خاطر اين اشتباه دست كم تا مدتي از كار بي كار شدند.

عده‌اي نيز كاركرد اين مطلب را به دليل  عنوان و زمان انتشار آن، يعني چند روز پس از انتشار مطلب مذكور و برخورد با روزنامه، در راستاي خوش خدمتي به مسوولان دولتي برخوردكننده ارزيابي مي‌كنند. هرچند به نظر مي‌رسد مطلب اين رسانه از اصل مصاحبه زشت‌تر است و خاطره ويژه‌نامه «شلمچه» را زنده مي‌كند كه با اهداف انتخاباتي، چند روز مانده به دوم خرداد 76، به چاپ بريده‌هاي غيراخلاقي برخي رمانها پرداخت و همچون اين رسانه از خوانندگان خود پوزش خواست!

يكي از بينندگان «بازتاب» با طرح اين سوال كه آيا برخوردي مشابه با خبر مندرج خواهد شد؟ نوشت: «درج چنين مطالبي حتي با ايما و اشاره در يك سايت غير وابسته نه تنها باعث مسدود شدن مي‌شد، بلكه برخورد با مسئولان آن را مي‌توانست در پي داشته باشد ..از آنجائي كه برخورد يك بام و دو هوا با رسانه ها از طرف متوليان امر در سالهاي اخير به يك سنت تبديل شده مقايسه متن خبرگزا ي نيمه دولتي با مصاحبه انجام شده در روزنامه شرق كه باعث توقيف آن شد، بخوبي نشانگر اين واقعيت تلخ مي باشد.»

گفتني است چندي پيش آيت‌الله شيخ مجتبي تهراني، شاگرد برجسته امام خميني(ره) و استاد شهير اخلاق در بيان علت تعبير «احسن‌القصص» قرآن به داستان يوسف گفتند، در اين داستان قبيح‌ترين گنا‌هان با بياني عفيف و خالي از اثرات سوء بيان شده و همين امر علت استفاده قرآن از تعبير «احسن‌القصص» براي توصيف داستان يوسف و زليخاست

 

لینک

خمینی گفته بود سنگسار نکنید!

آگوست 12, 2007

41480.jpg آيت‌الله سيدمحمد موسوي بجنوردي، فرزند مرحوم آيت‌الله العظمي ميرزا حسن موسوي بجنوردي از مراجع تقليد دوره معاصر است، همچنين از طريق مادري نيز با آيت‌الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني مرجع تقليد شيعيان و صاحب كتاب وسيله النجاه منسوب است. وي تحصيلا‌ت عالي خود را در نجف اشرف، در خدمت پدر و ساير اساتيد بزرگ آن دوران سپري نموده است و از آيت‌الله العظمي خويي و امام خميني (ره) نيز اجازه اجتهاد دريافت كرده است.
او از سال 1361 به بعد در دانشگاه‌ها و حوزه هاي علميه مختلف تدريس نموده و بيش از ده‌ها كتاب و مقاله در حوزه‌هاي مختلف فقهي، حقوقي، فلسفي و اجتماعي به رشته تحرير درآورده است. وي مدتي نيز به حكم امام خميني در شوراي عالي قضائي عضويت داشته است. آنچه در پي مي‌آيد، گفت‌وگويي است با ايشان درباره جايگاه رجم (سنگسار) و نظريات مربوط به آن در فقه اسلا‌مي.

 

با توجه به اينكه آيه رجم در قرآن نيامده و فقط صدتازيه (ماه جلده) آمده است، آيا از منظر موازين فقهي حكم آن چيست و نيز آيا از طريق شيعه در فقه و حديث مداركي در اين‌باره هست يا نيست. همچنين از طريق اهل سنت چطور؟ توضيحاتي لا‌زم هست. ‌
ـ سوالي فرموديد درباره مساله رجم، همان‌طوري كه مي‌دانيد در قرآن كريم راجع به زنا يك آيه داريم: «الزانيه و الزاني فاجلدو كل واحد منهما مأه جلده» ما يك قاعده ادبي داريم طبق آن چنانچه مبتدا الف و لا‌م درش وارد بشود، موجب افاده حصر در خبر است، خود علماي ادب شرح مي‌دهند به اينكه در اينجا مي‌گويند مثل «الكرم في‌العرب و الصنعه في‌الصين» يعني «ينحصر الكرم في‌العرب و تنحصرا الصنعه في‌الصين.» اينجا مي‌گويد، «الزانيه و الزاني فاجلدوا كل واحد منهما مأه جلده» خلا‌صه، اين از آن عموماتي است كه مي‌خواهم عرض كنم آبي است تخصيص‌اش، آيا عموماتي داريم؟ آقايان وقتي كه بحث مي‌كنند آبي است از تخصيص؟

يعني امتناع دارد و تخصيص‌بردار نيست؟
ـ بله، تخصيص‌بردار نيست. يعني مي‌خواهم بگويم، مثل حكم عقلي است، حكم عقلي قابل تخصيص نيست و اين شباهت به آن دارد، يعني وضعيتش طوري است كه به حسب ظهور عرفي و به حسب متفاهم عرفي تخصيص‌بردار نيست. يعني كيفر جرم زنا در قرآن فقط يكصد تازيانه يعني «مأه جلده» هست و با حكم ديگري مانند رجم تخصيص نمي‌خورد. از آن طرف هم يك واقعيتي را بايد عرض بكنم، اگر قانونگذار مي‌خواهد كيفري را در قرآن بيان بكند كه عمده منبع قوانين ما هست، نمي‌آيد كيفر ضعيف‌تر را اول بيان بكند و بعد با سنت بيايد كيفر قوي‌تر يعني رجم را بيان بكند. مثلا‌ در قرآن بيايد مساله صد شلا‌ق را بگويد و بعد با سنت بيايد مساله رجم را بگويد. اين مساله اصلا‌ يك مقداري مستبعد و مستهجن است و يك نحو استهجاني دارد كه بناي عقلا‌ آن را نمي‌پذيرد و در جوامع اين‌طور نيست كه اين كار بشود، بلكه به عكس است، مثلا‌ اگر اشد مجازات را در قرآن كه مصدر تشريع است بگويد، اخف مجازات را مي‌تواند در سنت بگويد و جنبه تخصيصي هم داشته باشد، و عموم آن را تخصيص بزند. مساله ديگر آياتي است كه در قرآن هست كه مويد اشكال مورد نظر ماست درباره رجم، چون اصلا‌ «عذاب» كه در قرآن و در آيه مربوط به مجازات زناكاران آمده، به معني «كيفر» است و در آن گفته شده كه «وليشهد عذابهما طائفه من المومنين» يعني اجراي كيفر «جلد» و شلا‌ق خوردن زن و مرد زناكار را بايد گروهي از مومنان تماشا كنند. اگر «عذاب» را در اين آيه به معني «رجم» بگيريم با آيات ديگر قرآن تناقض پيدا مي‌كند. در آيات ديگر داريم كه خطاب بر زنان پيغمبر اكرم(ص) وارد شده كه ذات باري‌تعالي مي‌فرمايد: ‌ «يا نساء النبي لستن كأحد من النساء من يأت منكن بفاحشه مبينه يضاعف لها ضعفين»‌ يعني اي همسران پيامبر، شما مانند بقيه زنان نيستيد، اگر يكي از شماها مرتكب فحشاي مبينه [زنا] بشود، كيفر و عذاب او دو برابر زنان ديگر است. زنان پيغمبر همه شوهر داشتند، اصلا‌ امهات مومنين بودند، فاحشه مبينه كنايه از زناست. يعني اگر شما اين را انجام بدهيد، شما دو برابر كيفر داريد. پس بايد پيشاپيش كيفري مشخص شده باشد، تا دو برابر آن معني و مفهوم پيدا كند. يعني قبلا‌ عددي معلوم هست كه كيفر اينان دوبرابر آن مي‌شود و آن، صد تازيانه است كه مي‌شود دويست‌تا. اما اگر بگوييم كيفر زن شوهردار رجم است در اين صورت، دو برابر يعني چه؟ ديگر دو برابر اصلا‌ معنا ندارد، چون رجم قابل تكرار نيست اصلا‌، چون واحد مشخصي است و قابل تكرر نيست.

يعني رجم، مرگ از طريق سنگسار است و مرگ هم يعني يك بار بيشتر مفهوم ندارد.
ـ بله و لذا يك مقدار اينها مستبعد مي‌كنند مساله را و سبب مي‌شود كه انسان دقت بيشتري بكند. من واقعا در اينجا از همه فقهاي عظام، از دانشمندان و پژوهشگران خواهش مي‌كنم در اين مساله دقت زيادي بشود، واقعا ببينيم به كجا مي‌رسيم. اصلا‌ ببينيم واقعا رجم در اسلا‌م تشريع شده يا تشريع نشده؟ همان‌طوري كه بعضي‌ها مي‌آيند نقل مي‌كنند و مي‌گويند كه اين از تشريعات «عمر» است. اين را در صحيح مسلم يا بخاري دارد، ولي دقيقا نمي‌دانم كدام، در يكي از اين دوتاست، دارد كه بعد از پيغمبر اكرم(ص)، ابوبكر دستور داد به زيدبن ثابت كه برو قرآن را جمع‌آوري و تدوين كن، اگر دو نفر شاهد شهادت مي‌دادند، زيدبن ثابت مي‌پذيرفت، عمر به تنهايي آمد و گفت كه آيه رجم هم نازل شده ولي چون پيغمبراكرم(ص) مريض بود وارد قرآن نشد ولي زيدبن ثابت قبول نكرد و آن را وارد قرآن نكرد. طبق اين خبر، ريشه رجم مقدار زيادي به خليفه دوم، عمر برمي‌گردد. خلفا و حكام نيز براي سركوب مخالفان خود هميشه از آن سوءاستفاده مي‌كرده‌اند. فكر مي‌كنم در كتاب تاريخ بغداد باشد. من خيلي سال قبل ديدم، آنجا مي‌گويد بني‌عباس وقتي مي‌خواستند دشمنان خودشان را بكشند همين مساله رجم را مطرح مي‌كردند و مي‌كشتند. يعني اينكه يك وسيله‌اي شده بود براي آنها كه دشمنانشان را به اين كيفيت مي‌كشتند.

ابزار سياسي‌شان بود؟
ـ بله، به اعتقاد من واقعاً ابزار سياسي‌شان بود . روي اينها بايد دقت بشود. روي رواياتش خيلي دقت بشود. رواياتي كه راجع به رجم كردن هست، چه زمان پيغمبراكرم(ص) و چه در زمان اميرالمومنين علي(ع) خيلي قابل دقت است.

برخي روايات هست كه نمونه‌هايي از حكم رجم را بيان مي‌كنند يعني قبل از آنكه عمر سر كار بيايد و خليفه بشود، رواياتي از طريق اهل سنت هست؛ يكي راجع به يك زن و مرد يهودي است و يكي هم درباره شخصي به نام ماعز كه مسلمان باديه‌نشين است، يعني كلمه‌اش هست «من‌الا‌عراب» كه جمع همان باديه‌نشينان مي‌شود، چون جمع عَرَب مي‌شود «عرب»، پس معلوم مي‌شود او باديه‌نشين بوده است. مسلمان باديه‌نشين كه طبق تفصيلي كه در آن روايت هست، گويا پيغمبراسلا‌م(ص) دستور فرمودند آن دو زن و مرد يهودي و«ماعز» را رجم كنند. و اينها قبل از عمر است، اين توجيهش چه مي‌شود؟
ـ اين از حيث سند ضعيف است. بعد هم چيزي و نكته‌اي در متن اين روايات هست كه آنها را دچار اشكال مي‌كند و آن اينكه اساسا رواياتي كه متضمن رجم‌اند، چه در زمان پيغمبراكرم(ص) و چه در زمان خلا‌فت اميرالمومنين، همه اينها مي‌گويند كه آن طرف با گريه مي‌آمد و با گريه مي‌گفت كه «طهرني يا رسول‌الله، طهرني يا اميرالمومنين»، پيغمبر يا اميرالمومنين پشتش را مي‌كرد به او و توجه نمي‌نمود، باز او مي‌آمد اين طرف، تا اينكه چهار دفعه اين كار را كرد كه حضرت پذيرفت. جريان خيلي مفصل است. بنده عرض مي‌كنم كه اين از مسلمات فقه ماست در باب زنا كه اگر «قبل از ثبوت عندالحاكم» متهم توبه كند مسقط حد است. سوال من اين است كه واقعا براي «توبه» و پشيماني يك فرد بزهكار چه مصداقي بالا‌تر از اين مي‌توانيد پيدا بكنيد كه طرف دارد گريه مي‌كند و بدون آنكه او را مجبور نمايند اينچنين اظهار ندامت مي‌كند. آيا اين توبه نيست؟ پس توبه به معناي چيست؟ توبه به معناي پشيماني است. حضرت سجاد(ع) در «صحيفه سجاديه» بيان مي‌كند: «الهي ان كانت الندم اليك التوبه فأنا من النادمين.» كسي مي‌آيد خودش را در معرض كشتن قرار مي‌دهد و مي‌گويد من را پاك كن يا رسول‌ا…، ديگر ما از اين مصداق بالا‌تر، از توبه بالا‌تر داريم. من مي‌پرسم آيا چطور شد كه اينها توبه كردند، ولي پيغمبر اكرم(ص) يا اميرالمومنين بر ايشان حد جاري كردند، در حالي كه توبه قبل از ثبوت در نزد حاكم مسقط حد است، لذا اين روايات همه قابل خدشه است، چطور شده كه با وجود توبه مسلم اينها، باز اجراي حد شده است، آيا تشكيك در صدور روايات بكنيم؟ چون اگر يقين داشته باشيم كه روايات مال پيغمبر يا ائمه است، تشكيك ندارد، اما در باب روايات درايت خيلي مهم است كه ما بايد ببينيم روايات با اصول ديگر فقه ما سازش دارد يا نه. وقتي ديديم روايتي با اصول فقه ما سازش ندارد، مانند همين مساله كه برخلا‌ف قاعده «قبولي توبه قبل از اقرار عندالحاكم مسقط است» مي‌باشد، اينجا مي‌بينيم عملا‌ مسقط نشده و منافات با آن روايات دارد.

در اينجا دو مساله و يا نكته ديگر نيز هست. اول اينكه در باب رجم شهرت فتواي علماي شيعه است و نيز علماي اهل سنت هم كه طبعا فتوا داده‌اند، آيا شما در بين آراي فقهاي شيعه فتوايي غير از آن فتواي مشهور راجع به عدم رجم ملا‌حظه فرموده‌ايد؟
نكته ديگر اين است كه، در زماني كه حضرتعالي در ديوان‌عالي قضايي در منصب قضايي تشريف داشتيد راجع به اين مساله چه مي‌كرديد؟ من يك وقت از حضرتعالي شنيدم كه فرموديد امام خميني(ره) فرمودند كه به قضات بگوييد كسي را رجم نكنند، حالا‌ يا شما استفتاء كرديد، ايشان جواب فرمودند، و يا ابتدا فرمودند، يادم نيست؛ در هر حال ايشان دستور فرمودند كه رجم را بخشنامه كنيد صورت نگيرد، آيا اين مصلحتا بوده و يا از باب استناد به فتواي شما و يا فتواي خود ايشان بوده؟ اين مساله را مي‌خواستم با توجه به اينكه وقت شما هم تنگ است مختصرا توضيح دهيد؟

ـ ابتدا سوال اولتان را پاسخ بدهم و بعد سوال دوم را. ببينيد، مساله فتواي فقهاي عظام براي ما نمي‌تواند منبع بشود. خب اين را در علم اصول فقه بحث كرده‌اند كه شهرت فتوايي يكي از «ظنون» است كه بحث مي‌كنند در علم اصول «اول من حاصل» از فتواي مجتهدين آيا حجت است يا نه؟ ما همان تاسيس اصلي كه كرديم «اصاله تعدم حجيه كل الا‌ ما خرج بالدليل» يا «اصاله حرمه عمل بظن الا‌ ما خرج بدليل» اين اصل شامل فتوا نيز مي‌شود. ما تابع دليل هستيم، نه تابع فتوا، ما كه مقلد نيستيم كه ببينيم چه كسي چه گفت. ما ادله فتاوا را بررسي مي‌كنيم اگر به مقصود دلا‌لت داشت فتوا مي‌دهيم وگرنه، خلا‌ف آن را مي‌گوييم. اما پاسخ دوم راجع به حضرت امام(ره) كه فرمودند «رجم» اجرا نشود؛ بله توضيحش اين است كه در همان اوائل سال 60 بود كه سميناري در يكي از كشورهاي اروپاييبرگزار شده بود كه به عنوان اثبات اينكه اسلا‌م دين خشونت است، مساله رجم را مطرح كرده بودند، من خدمت امام رفتم و جريان را به ايشان عرض كردم و ايشان فرمودند چه طرحي داريد؟ گفتم اگر اجازه بدهيد به ما در دادگاه‌ها حكم رجم را صادر نكنند، يك شق ديگري را بگيرند. امام فرمودند كه اين كار را بكنيد. من عرض كردم ما اين را به شما نسبت مي‌دهيم كه شما فرموده‌ايد، گفتند اشكالي ندارد. من آمدم در شوراي‌عالي قضايي مساله را نقل كردم و شوراي‌عالي هم آن را بخشنامه كردند براي همه كشور.

يعني به اسم حضرت امام بخشنامه شد و به ايشان نسبت داديد؟
ـ بله، طبق نظر حضرت امام بخشنامه شد كه از اين به بعد دادگاه‌ها حكم رجم ندهند، احكام ديگر را به كار گيرند.

يعني همان جلد (تازيانه) باشد؟
ـ حالا‌ جلد يا تعزير باشد. آن وقت گفته شد به حضرت امام كه اگر مجرم در حال اجراي حكمي غير از رجم حفيره [محل اجراي حد] فرار بكند در مساله رجم هست كه دنبالش نكنيد، حالا‌ ما در اين جا چه كار كنيم؟ حضرت امام(ره) فرمودند كه در اين موارد ارشاد به توبه‌اش بكنيم تا عفوش بكنند. بخشنامه‌اش عكس‌العمل خوبي داشت.

اين موضوع در چه سالي بود؟
ـ سال 60.

آيا از اين بخشنامه ما مي‌توانيم نسخه‌اي در اختيار داشته باشيم؟
ـ من نمي‌دانم آيا در دبيرخانه قوه قضائيه بخشنامه‌هاي شوراي عالي قضايي پيدا مي‌شود يا نه؟ محلش آنجاست.

در دفتر شخصي حضرتعالي وجود ندارد؟
ـ نه من در آنجا بودم ديگر فعلا‌ نسخه‌اي در اختيار ندارم.

آيا شما اين را احساس فرموديد كه اين فتواي امام هست يا از باب مصلحت و عنوان ثانوي بود؟
ـ حالا‌ يا فتوا يا مصلحت چندان فرقي نمي‌كند، اين دستور امام بود. نگاه كنيد انسان بايد يك برداشتي داشته باشد كه دستور بدهد.

نتيجه‌اي كه مي‌گيريم اين است كه حالا‌ يا از باب حكم ثانوي يا از باب حكم اولي، نظر و فتواي حضرت امام(ره) درعصر فعلي و زمان خودشان برخلا‌ف آنچه در تحريرالوسيله‌شان آمده؛ اين بوده كه رجم را در دستور حكومتي خودشان قرار ندادند و فرمودند حذفش كنيد، حالا‌ ما مي‌توانيم اين را به استناد نقل حضرتعالي منتشر كنيم؟
ـ بله عين واقع است.

 

لینک

 

چگونه امنیت خود را بالا ببریم: من و هارد دیسکم

آگوست 12, 2007

 

آيا تا به حال خواستين كه اطلاعات هاردتون را جوري پاك كنين كه ديگه نشه اونها رو  برگردوند!؟

اگه پاسختون مثبته! و يا دوست نداريد كسي سر از كارتون در بياره!  بد نيست اين چند خط رو با هم بخونيم!

شايداكثرا مي دونيم و يا شنيديم كه امكان بازگرداندن اطلاعات يا اصطلاحاً (ريكاوري)هارد وجود داره! واين موضوع به راحتي و با صرف كمي وقت،امكانپذيره!‌ البته اين روش درعين مفيد بودن، براي كساني كه يك كم چشماشون بازه تراز بقيه ستو يا متفاوت تر از ديگران هستن،خيلي خطرناكه؟ چون مي تونه حتي جونه اونها رو به خطر بندازه!؟

خب پس بياييد با همديگه مرور كنيم!

 براي پاك كردن اطلاعات از روي يك هارد ديسك چند روش وجود داره:

 

1- پاك كردن يا همون(delete) كردن 
2- فرمت كردن (
format)
3- جايگزين كردن يا همون رونويسي كردن(
overwriting)
4- نابودي كامل ابزارذخيره اطلاعات! يا همون تركوندن هارد

 

احتمالا همه با روش اول آشنا هستيم! و به محض اينكه اطلاعاتي رو نياز نداريم و مي خواهيم از شرشون خلاص بشيم، با يك اشاره كوچولو موس و ياكيبورد، اونو ديليت مي كنيم! جالبه بدونيدكه با روش هايي مثله ديليت كردن فايل ها و انتقال اونها به سطل آشغال و پاك كردن سطل و ياشيفت ديليت كردن و ياحتيQuick Format(فرمت سريع) فقط آدرس دسترسي به اطلاعات پاك ميشه و هنوز خوداطلاعات وجود دارن! و با نرم افزارهاي خاصي به راحتي ميشه اونها رو برگردوند!

شايد بعضي ازدوستان فرمت هاي خفني مثلهLow-Level-Format و يا سوئيچ هاي مرگي مثلهu  به همراه فرمت رو پيشنهاد بدن! اما بدبختانه با صرف وقت و هزينه، ميشه به راحتي از دل هاردهايي كه با اين روش ها پاك شده اند، مطالبي رو براي بدبخت كردن صاحب اون پيدا كرد!

اشاره به اين نكته بد نيست كه فقط يه مدرك كوچولو ميتونه جونه يه آدم رو به باد بده! مثلا برنامه هاي كاربري (مثله همين وردخودمون!)هنگام كاركردن،فايل هاي موقت ايجاد مي كنن(Paging File)كه بعد از ذخيره سازي خود به خود پاك ميشن، اما هنوز وجود دارن! كه با استفاده از اونها ميشه پسوردها و اطلاعات به درد بخوري رو پيدا كرد و ازكم و كيفشون مطلع شد! و ياحتي با استفاده از اين فايلهاي موقتي كه مثلا خود ويندوز درست ميكنه! به يه كامپيوتر پس ورد دار وارد شد!

 

اما زياد نگران نباشيد چون رونويسي كردن يا همانoverwriting  به عنوان بالاترين روش حفاظتي محسوب ميشه! اساس كار بسيار ساده است! ‌اما درعمل روش هاي فراواني براي انجام وجود داره؟ اصل اين روش بر اين مبناست كه اطلاعات جديد امن،جايگزين اطلاعات قبلي ميشوند(درواقع به جاي اطلاعات قبلي رونويسي ميشن) كه درصورت بازگشت اطلاعات به هرترتيبي، اطلاعات بي ارزش در دسترس قرار مي گيرن!

اين روش سبك هاي متفاوتي داره كه با استفاده از نرم افزارهايي مانندEraser وWiper،و حتيPGP مي توان به بهترين شكل هارد را رو نويسي كرد! اما ساده ترين راه، اينه كه پس از پاك كردن و فرمت كردن، مقداري اطلاعات بي ارزش و البته بدون مشكل! را درهمان قسمت كپي كنيم! و هرچه قدر تكرار بيشتر بشه و اطلاعات بهتر رونويسي بشن،  باز گردوندن اطلاعات محرمانه سخت تره و امنيت بيشتره! مثلا اداره امنيت آمريكا در يك روش حداقل سه بار و در روش استاندارد هفت بار رونويسي را توصيه مي كنه!؟

تركوندن هارد هم نيازي به توضيح نداره! و سريع ترين و بهترين و روش ممكنه ست! اما فقط بايد دقت داشت كه بعد از از بين بردن هارد حتما بايدخلايي كه صفحات مغناطيسي هارد در اون قرار دارن، از بين بره( براي اين كار بايد صفحه هاي شكل سي دي داخل هارد رو ببينيد!) و  بهتره كه اين صفحات را كاملا بشكنيد(امنيت هاي لِول!)‌ البته نمي خوام كسي رو نا اميد كنم اما در بهتريت روشها هم،شانس باز برگشت اطلاعات هست! اما خيلي كمه! و لي ميشه با تكرار رونويسي ها اين شانس تقريبا به صفر برسه!

 

اما در پايان يك سري نكات رو براي امنيت ، مرور مي كنيم !

 

  • 1- سعي كنيد تا جايي كه امكان داره، اطلاعات محرمانه رو روي درايو مشخصي از هاردتون نگه داري كنيد.و اون ها رو پخش و پلا نكنيد! چون دسترسي و مديريت اطلاعات راحتره

 

  • 2- ابزارهاي نوري مانند دي وي دي و سي دي و حافظه هاي فلش بهترين راه نگه داري اطلاعات هستند! چون خيلي سريع ميشه اونها رو از بين برد! البته مواظب باشيد كه ازشون خوب نگه داري كنيد و از سرقت و گم شدنشان جلوگيري كنيد!‌

 

  • 3- بهتره كه اطلاعات رمز دار رو در محلي باز و استفاده كنيد كه مدام اطلاعات ديگري روي اون رونويسي ميشه! و از اين حيث بهترين محل my document پيش فرض ويندوزه! البته حتما توجه داريم كه اگر به طور همزمان چند نفر از يك كامپيوتر استفاده مي كنن،حتما اطلاعات مربوط به هرماي داكيومنت اختصاصي باشه! بايد يادمون باشه كه my documentفقط براي باز كردن و نگه داري موقت كاربرد دارد!‌و نميشه از اون به عنوان بانك استفاده كرد! چون تنها مزيتش رو نويسي مجدد و مداوم هست!

 

  • 4- بعد از اينكه ازاطلاعات شخصيمون نسخه پشتيبان تهيه كرديم، مي تونيم باروش پيشنهادي زير تاحدود زيادي از برگشت اطلاعات با نرم افزارها جلوگيري كنيم

 

الف)ابتدا تمام اطلاعات رو ديليت مي كنيم( با گرفتن شيفت ديليت بر روي فايل انتخاب شده و يا انتقال به سطل آشغال و پاك كردن آن)

 

ب) سپس درايو حاوي اطلاعات را فرمت مي كنيم! توجه داريم كه درويندوز، بهتره كه بدون انتخاب گزينهQuick Format اين كار را انجام بشه و يا اگه امكان فرمت درايو را در داس هست، دستورفرمت را باسوئيچ u بنويسيمFormat [drive]:  /U)  بين دو كمان نام درايو وبعد از : فاصله وجود دارد (

 

پ) دراين مرحله، تمام درايو فرمت شده را از اطلاعات بي ارزش و بدون مشكل پرمي كنيم! بهترين و ساده ترين راه كپي كردن فيلم (البته مجازش!) روي اون درايوه! اما بايد حتي ذره ايي از فضاخالي نمونه! يعني كاملا درايو پر بشه!

 

ت) دراين مرحله به طور كامل درايو پرشده راscan disk  وسپسdefragment مي كنيم!(براي اجراي اينها در ويندوز مسير رو دنبال كنيد(Start/Program/Accessories/system tools))

 

ث) درگام آخر توصيه ميشه كه دوباره اطلاعات را ديلت و فرمت كنيد! البته اگر اجباري در بين هست و اگه هم نيست كه بذارين بمونه!

 

نكته خيلي مهم!‌ هرچه قدر كه مراحل بالا رو بيشتر تكرار كنيم، تعداد رونويسي ها بيشتر ميشه و امنيت حاصل از برگشت اطلاعات بالاتر مي ره! حداقلش دو باري اين مراحل رو تكرار كنيد! هر چند مي دونم سخته و وقتگيره!

 

در پايان از همتون تشكرمي كنم و اميدوارم كه كامپيوتر اين دوست خوب و مطيع! هيچ وقت به عنوان يك دشمن روبه روتون ظاهر نشه!

بهبد پرشان

ما روشنفکر نیستیم!

آگوست 12, 2007

 

اینکه ادعا کنیم ما روشنفکریم، دموکراسی را می‎فهمیم، نسبی‎گراییم، عدم قطعیت را درک کرده‎ایم، پلورالیسم را باور داریم، کلان روایت‎ها را کنار می‎زنیم و از سانسور متنفریم… کار ساده‎ای است اما سرآخر جایی و زمانی دمِ خروسِ افکار و باورهایمان بیرون می‎زند. مثل همین ماجرای مصاحبه با شاعر و تعطیلی روزنامه و باقی ماجراها.

ماجرا خیلی ساده است: روزنامه‎نگاری (جوانی پر کار اما کم تجربه) رفته سراغ شاعری (که… هر چی) و با او درباره موضوع ساده و مشخصی مصاحبه کرده. همین. خب، چرا باید بابت این کار، این همه داد و قال راه بی‌افتد؟! روزنامه‎ای تعطیل شود و چند نفر پشت سر هم معذرت‎خواهی کنند و عده‎ای هم بنویسند که این کار غیراخلاقی بوده و نباید می‎شده و…!

من وضعیت، شرایط، موقعیت و محدودیت‎ها را درک می‎کنم، اما روزنامه‎نگار اگر قرار است آنقدر محدود باشد که ملابنویس یا تایپیست نظراتِ دیگران باشد یا نوارِ حرف‎های دیگران را پیاده کند، که دیگر اصلاً روزنامه‎نگار نیست. فقط شغلش روزنامه‎نگاری است. احتمالاً اگر این کار تصادفی گیرش نمی‎آمد، تراشکار می‎شد یا کمک راننده.

باور کنید این کار تخصص می‎خواهد و عشق و دانش و سواد و پیگیری و بلد بودن و به‌روز بودن.

خبرنگار حرفه‎ای (مثلاً خبرنگار بی‎بی‎سی یا هر رسانه دیگر) وقتی با کسی مصاحبه می‎کند نمی‎گوید این نویسنده، این فوتبالیست، این هنرپیشه، این سیاستمدار، چون مسلمان است نباید باهاش مصاحبه کرد. نمی‎گوید این چون عرب است، این چون شیعه است، این چون همجنس‎گرا است، این چون چپی است و… نباید باهاش مصاحبه کرد. او بنا به انتخابش و متناسب با موضوعش سراغ آدم‎هایش می‎رود و سوال‎هایش را درباره همان موضوع و محدود به آن می‎پرسد. (مگر فالاچی هم با محمدرضا شاه مصاحبه نکرد هم با امام خمینی؟)

تخطی از کار، موقعی است که سوال‎ها ناکافی باشد یا پرت باشد یا بی‎نتیجه. نه اینکه بگویند چرا سراغ فلان کسی رفته‎ای که مثلاً موی سرش بلند است، یا پای قورباغه می‎خورد؟! (چون بلافاصله جواب می‎شنوند که چرا ریش شما بلند است و مگر شما در کله‎پزی چشم گوسفند نمی‎خورید؟)

اگر قرار باشد روزنامه‎نگاری مثلاً با یک فوتبالیست مصاحبه کند باید چه کار کند؟ خب، کار روش دارد. موضوع مصاحبه‎اش اگر فوتبال است، اگر انتخابات شورای شهر است، اگر زندگی خانوادگی‎اش است و… محدوده سوال‎هایش هم مشخص است. حتی اگر مصاحبه شونده بخواهد از نظرات سیاسی یا دینی یا اخلاقی‎اش بگوید، و مصاحبه کننده ببیند که اینها ربطی به موضوع بحث‎شان ندارد، این اوست که بنابر موضوع و هدفش از مصاحبه، می‎تواند یک جمله ساده بگوید: داریم از بحث دور می شویم! یا: برگردیم سر موضوع اصلی خودمان!

اما اگر بعدها مصاحبه کننده را توبیخ کنند که چرا با فوتبالیستی مصاحبه کرده که موی سرش بلند است و مصاحبه کننده هم معذرت بخواهد و بگوید: ببخشید، چون کلاه سرش بود ندیدم که موهاش بلند است و…! این دیگر فاجعه است.

چرا؟!

من به هیچکدام از طرفین ماجرا کاری ندارم. بحثم کلی‎تر است و بنیادی‎تر: «ما روشنفکر نیستیم». باور کنید ما روشنفکر نیستیم؛ ما دموکرات نیستیم؛ ما نسبی‎گرا نیستیم. ما با مفاهیم روشنفکری بیگانه‎ایم. این مفاهیم برایمان درونی نشده‎اند. ما تظاهر می‎کنیم به دانستن و اعتقاد به اینها.

سانسور را در نظر بگیرید. مفهومی که سال‎هاست درگیرش هستیم و مثلاً در برابرش موضع‎گیری می‎کنیم. به نظر من، سانسور فقط از بیرون بر ما تحمیل نمی‎شود، ما خودمان سانسور می‎کنیم. ما خودمان سانسورچی هستیم. وقتی ما خودمان را به این راحتی سانسور می‎کنیم، سانسورِ دیگران که راحت‎تر است. وقتی ما حیطه‎های بحث سانسور و تخریبِ فردیت و آزادی را نمی‎شناسیم و به درستی درک نمی‎کنیم، بقیه ادعاهایمان فقط نمایش است. نمایش جالبی که مخاطب‎های ساده اما موقتی دارد.

مثال می‎آورم: روزی از نویسنده معروفی پرسیدم چرا آخرِ داستانت اینقدر گنگ است؟ گفت: آره، تهِ‎شو گفتن عوض کن چون صحنه اروتیک داره، منم تغییرش دادم و اینجوری توی لفافه گفتم که کسی نفهمه این دوتا آخرِ قصه با هم می‎خوابن!

نویسنده معروف دیگری با تبختر می‎گفت: من دیگه راه‎شو پیدا کرده‎م که چطور بنویسم که ایراد نگیرن ازم!

خواندم که نویسنده‎ای گفته بود سانسور تخیل را بارور می کند! خانم نویسنده‎ای گفته بود باید سانسور را تئوریزه‎اش کنند تا ما سر در گم نشویم و بدانیم که چه چیزهایی را نباید بگوییم!

این حرف‎ها، این نظراتِ ارزشی و اخلاقی، این شعارهای خط‌کشی‌شده و در نهایت سرکوب‎گرانه، چه فرق می‎کند با سانسور، با کشتن، با حذف کسی یا کسانی که مثل ما نمی‎اندیشند، یا دین‎شان دینِ ما نیست، یا سلیقه دیگری دارند…؟! همین بایدها و نبایدها و همین موانعِ بیشتر درونیِ ماست که باعث می‎شود کتابی سانسور شود، فیلمی پخش نشود، شعری در گلو بماند، و فرهنگی لگد کوب شود.

آیا با وجود هر گونه تفکر و مذهب و اندیشه و مرام و خواسته ما، میشل فوکو یکی از بزرگترین متفکران جهان نیست؟ آیا پازولینی یکی از برجسته‎ترین سینماگران جهان نیست؟ باب دیلون چطور؟ یا مارکی دوساد؟ یا…

هشت سال پیش، جایی نوشته بودم: ما دموکراسی را بلد نیستیم. دموکراسی نیاز به یادگیری دارد، و ما در ابتدای راهیم… گویا قرار است در اکابرِ جهانِ مدرن، پشت میز بنشینیم!

اینجا، منظورم از ما، فقط مردم و عوام نیست. بلکه خیلِ کسانی است که در کلاسِ اولِ دموکراسی مردود شده‎اند. من مدت‎هاست از بسیاری از اصحاب قلم، نویسنده‎ها و روزنامه‎نگارها و کتاب‎خوان‎های به ظاهر روشنفکرمان، دیگر انتظاری ندارم. شاهدم همین ماجرایی که اتفاق افتاد و پیامدهایش.

و باز بسیارند کسانی که هر چند تا حالا امتحانی ازشان گرفته نشده، اما سرآخر جایی و زمانی دمِ خروس از زیر کت یا دامن‎شان بیرون می‎زند. مثل همین ماجرا که دمِ خروس‎ها بدجوری بیرون زد.

ح.م. آبکنار

لینک

داروی نظافت حاج‌آقا حسنی و زیر ابرو برداشتن فرزاد حسنی

آگوست 12, 2007

 

زیر ابروی فرزاد حسنی و داروی نظافت حاج‌آقای حسنی

فرزاد حسنی با فشار مقامات لشگری و کشوری زیرابش از تلویزیون خورد. به گزارش خبرنگار ما از قارقار مرکز خبر، آقای حسنی به اتهام برداشتن زیر ابرو که در تمامی کتب شرعی بعد از قرن ۱۲ عملی نابخشودنی‌تر از زنای محصنه است، باعث شد تا مقام‌های صدا و سیما او را بیاندازند بیرون. ایشان این مساله را بعد گفتگوی حسنی با آقای سردار رادان کشف کردند و در تمام این چند سال نمی‌دانستند فرزاد حسنی زیر ابرو بر می‌دارد! حجت‌الاسلام حسنی نیتز که حوزه استحفاظی حاج‌آقامون ابرام نبوی است نیز گفت، این آقا فرزاد اگر می‌خوابید توی حوض داروی نظافت تا موهاش رو برداره، ایشکالی نداشتی، ولی زیر ابرو؟ یخ! کلا داروی نظافت که موها را بر می‌دارد و آدم را جگر می‌کند چخ خوب است ولی این فرزاد حسنی آبروی همه حسنی‌ها را برد!

گفتگوی یک گی با آقای احمدی‌نژاد

به گزارش جگرت رو بروم پرس، یک همجنس‌باز با آقای رئیس جمهوری در نیویورک گفتگو کرد. اندرسن کوپر، خبرنگار سی‌ان‌ان که ظاهرا بشدت هم تحت تاثیر آقای احمدی‌نژاد قرار گرفته بود همجسن‌گرا است و در حال حاضر شورای نظارت بر رسانه‌های آمریکا ممکن است در پاسخ به اینکه ایران روزنامه‌شرق را تعطیل کرد چون با یک خانم شاعره همجنس‌گرا گفتگو کرده، همین بلا را سر سی‌ان‌ان بیاورند. حالا چه ربطی داشت، از وزیر ارشاد بپرسید. در همین حال مشاور مطبوعاتی ریاست‌جمهوری گفت ما که نمی‌دانستیم آقای خبرنگار سی‌ان‌ان همجنس‌گرا ست و از کجا معلوم؟ ولی خبرنگار روزنامه شرق باید می‌دانست گرایش خانم ساقی قهرمان چیست!

دعوای آینده هاشمی و احمدی نژاد سر مذاکره
به گزارش خبرگزاری‌ها، هاشمی رفسنجانی که بدش هم نمی‌آید رئیس مجلس خبرگان شود برای احتمالات چند سال بعد، گفت که ما حاضریم بدون قید و شرط با آمریکا مذاکره کنیم. احمدی‌نژاد هم هم خودش می‌خواهد مذاکره کند و نگذارد کس دیگری از این فیض بهره‌مند شود احتمالا تا چند وقت دیگر بد و بیره‌های غیر مستقیم خود را به هاشمی ادامه خواهد داد. در یک سال گذشته این دو نفر بارها احوال خواهر و مادر و دختر همدیگر را زیاد پرسیده‌اند.

مومنین ضد زلزله
به گزارش وبلاگ حضرت ملا حسنی، به دنبال سخنان احمدی‌نژاد در باب اینکه هر جا مومن باشد، زیر پایش
نمی‌لرزد، دولت مملکت زلزله‌خیز ژاپن از احمدی‌نژاد در خواست تعداد زیادی مومن کرد که مانع بروز زلزله‌های فراوان سالانه ژاپن شود. قرار است آقای احمدی‌نژاد خودش این مومنین را دست‌چین کند و بفرستد ژاپن. از سوی دیگر مرکز مومن‌شناسی پژوهشکده زلزله‌شناسی گفت که با توجه به زلزله‌های ۵۰ سال شهر گرمسار، که زادگاه آقای احمدی‌نژاد هم می‌باشد، احتمالا در این شهر اصلا مومنی وجود ندارد! گفته می‌شود عده‌ای مومن نما آنجا ساکن شده‌اند که آبروی مومنین را ببرند!

به سلامتی و میمنت، ماجرای محاکمه آقای سید محمد خاتمی جدی‌تر می‌شود. به گزارش عباسی عبدی پرس، چون آقای خاتمی قانون‌گرا بوده و حاضر شده همه را زیر بار قوانین عهد دقیانوس ببرد و کک مبارکش هم هیچگاه نگزیده است، تمامی گروه‌های قانون‌گرا از حضور داوطلبانه ایشان در محاکمه خودشان استقبال خواهند کرد. لازم به ذکر است که وقتی روزنامه‌نگاران را می‌گرفتند، آقایا خاتمی می‌گفت قانون است دیگر، و وقتی داشنجویان را می‌گرفتند، ایشان می‌گفت قانون است و ما حرفی نداریم و وقتی ریختند کوی دانشگاه و چشم بچه مردم را در آورند، آقای خاتمی با دفاع از قانون‌گرایی قوه قضاییه گفت باید آن یکی چشم بچه‌ مردم را هم در آورند که عدالت برقرار شود. تحلیلگر کلاغستون معتقد است که مطابق قاعده مرگ خوب است ولی برای همسایه، آقای خاتمی تا این لحظه معنای قانون‌گرایی را درک نکرده است که انشالله درک خواهد کرد!

 

لینک

 

بیش از ۱۳ درصد از ایرانی‌ها زیر خط فقرمطلق

آگوست 12, 2007

 

وزير رفاه و تأمین اجتماعی اعلام کرد: «در حدود ۲/۹ ميليون نفر در ایران زير خط فقر شديد و مطلق هستند».

عبدالرضا مصری،‌ وزیر رفاه و تأمین اجتماعی، در کمیسیون اجتماعی مجلس گفته است: «حدود ۵/۱۰ درصد از شهری‌ها و ۱۱ درصد از روستاييان زير خط مطلق فقر زندگی می‌کنند».

موسي‌الرضا ثروتی، نماينده‌ی بجنورد در مجلس، دیروز گزارشی از جلسه‌ی گذشته‌ی كميسيون اجتماعی مجلس را، که با حضور وزیر رفاه و وزیر کار برگزار شده بود، ارایه کرد.

ثروتی از قول وزیر رفاه اعلام کرد که ۷ ميليون و ۳۰۳ هزار نفر در كشور زير خط فقر مطلق هستند و با در نظر گرفتن جمعيت خط فقر شديد شهری و روستايی، مجموعا ۹ ميليون و ۲۴۲ هزار و ۷۰۰ نفر در كشور زير خط فقر شديد و مطلق هستند.

خط فقر، خط فقر مطلق، خط بقا

وزیر رفاه، علی‌رغم درخواست‌های مکرر، همچنان خط فقر را اعلام نکرده است.

بند «ج» ماده‌ی ۹۵ قانون برنامه‌ی چهارم توسعه دولت را به شناسايی و تحت پوشش قرار دادن تمامی خانوارهای زير خط فقر مطلق، حداكثر تا پايان سال دوم برنامه، مکلف کرده است.

به نوشته‌ی روزنامه‌ی سرمایه، تاكنون حداقل ۴ نوع خط فقر نسبی، مطلق، شديد و خشن در ايران تعريف شده است.

وزارت رفاه و تأمین اجتماعی تاكنون تنها یک بار، خط فقر نيمه‌ی نخست سال ۸۴ را اعلام كرده است. پس از آن نيز وزير رفاه اعلام كرد كه مايل به تعيين خط فقر نيست بلكه قصد دارد «خط بقا» را تعيين كند.

خط بقا تعریف روشنی ندارد اما از از خط فقر خشن، كه مبنای محاسبه‌ی آن استفاده از هزار كالری انرژی در روز است، پايين‌تر است.

فقر شدید چیست؟

موسی‌الرضا ثروتی، نماينده‌ی بجنورد و عضو كميسيون اجتماعی مجلس، گفت: «خط فقر شديد شهری ۶۵ هزار تومان با نرخ ۲/۸ درصد اعلام شد؛ به اين ترتيب جمعيت زير خط فقر شديد شهری ۱ ميليون و ۲۷۸ هزار نفر، و تعداد روستاييان زير خط فقر شديد حدود ۶۶۱ هزار و ۷۰۰ نفر با نرخ ۹/۲ درصدی یا با درآمدی معادل ۵۱ هزار و ۴۰۰ تومان است».

ثروتی تعداد كل جمعيت زير فقر شديد، اعم از روستايی و شهری، را در كشور حدود ۱ ميليون و ۹۳۹ هزار و ۷۰۰ نفر اعلام کرد و گفت: «طبق این گزارش، خط فقر مطلق شهری حدود ۱۶۲ هزار و ۵۰۰ تومان و نرخ آن ۵/۱۰ درصد در شهر و ۱۱ درصد در روستاست».

چتر حمایتی

موسی‌الرضا ثروتی در مورد چتر حمايتی و اسـتقرار نظام جامع رفاه و تأمين اجتماعی گفت: «در راستای استقرار نظام جامع رفاه و تأمين اجتماعی، چتر حمايتی و شناسايی و تحت پوشش قراردادن اين اقشار در پنج سال گذشته اقداماتی صورت گرفته است كه در راستای آن در سال ۸۱ به خانواده‌های يک نفره ۸ هزار تومان به‌عنوان مستمری ماهانه و خانواده‌های پنج نفره ۱۸ هزار تومان پرداخت می‌شد».

 

لینک

 

دعا کنید زنده بمانیم!

آگوست 12, 2007

 

نیویورک همیشه نارنجی و سایتی که منهتن را تکان داد!

میترا فرهمند (اسراییل)

پليس نيويورک، در واکنش به انتشار گزارشی اينترنتی مبنی بر احتمال وقوع حمله ای تروريستی به اين شهر، تدابير امنيتی خود را برای کنترل پل ها، بزرگراه ها و تونل های محله منهتن، افزايش داد.

يک سايت خبری- اطلاعاتی اسراييلی به نام «دبکا فايل» روز جمعه از احتمال استفاده تروريست ها از بمب های  راديو اکتيويته در حمله ای تازه به شهر نيويورک خبر داده بود.

شهردار نيويورک، مايکل بلومبرگ درتلاشی برای آرام کردن ميليون ها نفر ازساکنان اين شهر تاکيد کرد، هشداری که ازسوی يک سايت خبری درباره احتمال وقوع عمل تروريستی درنيويورک منتشر شده،  با صدها مورد ديگر از هشدارهای امنيتی که از پس از فجايع تروريستی يازدهم سپتامبر۲۰۰۱ به دست تشکيلات امنيتی واطلاعاتی امريکا درمورد احتمال وقوع عمليات تروريستی به شدت مرگبار می رسد، تفاوتی ندارد.

سخنگوی وزارت امنيت داخلی امريکا نيز اعلام کرد که نتوانسته است نسبت به درستی منابع اين هشدار، به اطمينان صد درصد برسد.

«گزارش ما موثق است»

اما گيورا  شاميس، مسوول سايت خبری- اطلاعاتی «دبکا فايل» که يک روزنامه نگار قديمی اسراييلی است، به رغم ترديدی که برخی از منابع خبری موثق برای گزارش او قائل شده اند، روز شنبه درمصاحبه ای با راديو فردا در اسراييل گفت وظيفه خود می دانسته که اين هشدار را منتشر کند -  حتی اگر به فلج کردن زندگی درکلان شهری مانند نيويورک منجر شود.
 
اين روزنامه نگار اسراييلی به راديو فردا گفت که بسياری ازخبرهای مهم سايت او درست بوده اند، «مانند اينکه  از يک سال ونيم پيش از رخنه نيروهای القاعده به غزه» خبرداده بود و مقامات حکومت فلسطينی درهفته های اخير حاضر به تاييد درستی آن شده اند. 

گيورا  شاميس، مسوول سايت خبری- اطلاعاتی «دبکا فايل» که يک روزنامه نگار قديمی اسراييلی است، به رغم ترديدی که برخی از منابع خبری موثق برای گزارش او قائل شده اند، روز شنبه درمصاحبه ای با راديو فردا در اسراييل گفت وظيفه خود می دانسته که اين هشدار را منتشر کند -  حتی اگر به فلج کردن زندگی درکلان شهری مانند نيويورک منجر شود.

گيورا شاميس افزود که منابع خبری خود را «موثق» می داند و پس ازآن که از درستی آن اطمينان حاصل کرد، با توجه به اين امر که انتشار اين خبر می تواند موجب جنجالی عظيم شود، آن را درسايت خود قرارداد.

سايت «دبکا فايل» نوشته بود، از منابع مهم و موثق خود آگاهی يافته که تروريستهای متنفر از امريکا درنظر دارند با انفجارکاميون هايی به کاربرد بمب های راديواکتيويته بپردازند.

اين سايت خبری در تکميل گزارش خود روز شنبه نوشت: «اعضای باند های وابسته به شبکه تروريستی القاعده از طريق پيام های اينترنتی که پنجشنبه نهم اوت رد و بدل کردند، دستورات لازم را برای عمل تروريستی  با به کارگيری بمب های راديو اکتيويته کارگزاری شده در کاميون ها به ياران خود خبر می دادند و نيروهای اطلاعاتی وامنيتی ظاهرا توانسته اند اين پيام رسانی های اينترنتی را منحرف کنند.»

پليس نيويورک درتدابير امنيتی شبانه روز اخير خود تجهيزات متعدد کشف امواج راديو اکتيويته را به کار گرفته بود. درهشدار ديگری غير ازنيويورک از احتمال عمليات تروريستی القاعده در لوس آنجلس و ميامی سخن رفته است.

نيويورک هميشه نارنجی

انتشار اين گزارش ها در شامگاه موجب شد تا پليس نيويورک و تشکيلات امنيتی دراين شهر مهم آمريکا به حالت آماده باش شديد درآيند و بسياری از مبادی  ورودی و خروجی نيويورک برای ساعاتی بسته شد.

همچنين صدها پست بازرسی در جاده ها وبزرگراه ها برقرار شد و بسياری از فعاليت های زندگی عادی کاملا مختل شد.

 ازسپتامبر سال ۲۰۰۱ تا کنون سطح آماده باش نيويورک از رنگ نارنجی پايين نيآمده است.  درحملات تروريست های القاعده دريازدهم سپتامبر، شش سال پيش به برج های دوقلوی نيويورک ، که ماه ديگر سالگرد آن فرا می رسد، بيش از سه هزار انسان کشته شدند.

بنا به گزارش های رسيده، بيشترين تدابير دراطراف بازار بورس نيويورک، که «عصب اقتصادی مهم امريکا» توصيف می شود، برقرارگرديد.
 
با وجود اين، سطح مخاطرات و آماده باش رسمی نيويورک درسطح موسوم به «نارنجی» باقی ماند وبه سطح «قرمز» که خبر ازخطری کاملا جدی و قريب الوقوع می دهد، ارتقا نيافت.

 ازسپتامبر سال ۲۰۰۱ تا کنون سطح آماده باش نيويورک از رنگ نارنجی پايين نيآمده است.  درحملات تروريست های القاعده دريازدهم سپتامبر، شش سال پيش به برج های دوقلوی نيويورک ، که ماه ديگر سالگرد آن فرا می رسد، بيش از سه هزار انسان کشته شدند.

شبکه های تلويزيونی محلی نيويورک، روز جمعه ساعت ها به پخش برنامه های زنده خبری از نقاط مختلف ومهم شهر پرداختند و با کارشناسان و مردمی که شديدا بيمناک شده بودند، به گفت و گو پرداختند.
اما در نهايت پليس نيويورک اعلام کرد که نمی تواند درستی گزارش سايت اسراييلی را تاييد کند.

پليس نيويورک درعين حال اعلام کرد که از منابع ديگر نيز گزارشهايی دريافت داشته بود مبنی براينکه احتمال دارد عملياتی به شدت پرتلفات، در خيابان سی و چهارم نيويورک، که ساختمان عظيم و بلند امپايراستيت درآن قرار دارد، رخ دهد. امپاير استيت هنوز مرتفع ترين ساختمان نيويورک محسوب می شود. 

لینک

ارگان روشنفکری سر از تبلیغ همجنس بازی درآورد

آگوست 12, 2007

یک روزنامه صبح که مدعی است بخش رسانه ای طبقه روشنفکران ایرانی را نمایندگی می کند، به ارگان همجنس گرایان ایرانی تبدیل شد!

به گزارش رجانیوز، روزنامه شرق روز گذشته، گفتگویی با یک شاعر زن همجنس باز ترتیب داد. ساقی.ق از اعضاء شاخص همجنس بازان که نشریه الکترونیکی غیراخلاقی چراغ را نیز سردبیری می کند در این گفتگو مدعی شد: مشکل ما جایگزین کردن مردانه با زنانه نیست، آن اتفاقی که ناگزیر است از افتادن، از میاتن رفتن مرز بین زنانگی و مردانگی است به نفع هویتی که زنانه یا مردانه بودنش را با تکیه به ذهنیت خود تعیین می کند.

در بخش دیگری از این گفتگوی فوق العاده اخلاقگرایانه! همجنس باز معروف می افزاید: اگر اخلاقیات را در نظر بگیریم، تاریخ مصرف دارد. ده سال پیش نبود و ده کیلومتر آن طرف تر هم نیست. من یک بار اخلاقیات را تماشا می کنم. به نظر من اصل باید بر حفظ حرمت انسانی باشد، نه قراردادهای منطقه ای!

این همجنس باز همچنین می گوید: با جنسیت باید رفتار انسانی داشت، مرزبندیهای جنسیتی باید انعطاف پذیر باشند. غیراخلاقی تحمیل فرهنگ است به تن. محکومیت در قالب جنسیت قراردادی و انعطاف ناپذیر بودن مرزبندیهای جنسیتی غیراخلاقی است.

ساقی.ق، شاعره همجنس بازی است که طرفداران همجنس گرایی از وی به عنوان ادامه دهنده خط فروغ فرخزاد در سرودن اشعار جنسی یاد می کنند. اشعار سروده شده توسط وی از هیچ گونه قواعد رایج ادبی پیروی نمی کند و عقده های جنسی است که نام شعر بر آن می نهد. وی در وبلاگ شخصی خود تصاویر مستهجن غیر اخلاقی قرار داده و خود را همجنسگرایی که روابط این طیف را در قالب شعر به تصویر می کشد، معرفی کرده است.

روزنامه شرق بدون هیچگونه توضیحی این گفتگو را از نسخه الکترونیکی حذف کرده و در این زمینه عذرخواهی نیز از خوانندگان به عمل نیآورده است. همچنین یک سایت اینترنتی، روز گذشته خبری در این زمینه بر روی خروجی قرار داد اما ساعتی بعد آن را از صفحه اول حذف کرد. نویسندگان این سایت ارتباط نزدیکی با تحریریه شرق دارند.

توضيحات شرق:

 

سردبير محترم سايت رجانيوز

با سلام و احترام

با تشكر از تذكر بجاي آن سايت محترم درباره گفتگوي منتشر شده در روزنامه شرق، به اطلاع مي‌رسانم كه روزنامه شرق از هويت منافي عفت و اخلاق گفت و گو شونده هيچ اطلاعي نداشته و همواره از توجه به افرادي ازين دست تبري جسته است.امروز يكشنبه نيز اين موضوع در قالب توضيح و پوزش در صفحه 2 منتشر شده است.بديهي است كه حذف مطلب از سايت نيز در راستاي توجه به تذكرات دوستان بوده است.

در پناه حق باشيد
احمد غلامي
رييس شوراي سردبيري شرق

 

لینک

 

جیمز دین

آگوست 11, 2007

هوداد، یکی از دوستان خوبم اطلاعاتی راجع به جیمز دین فرستاده که با وجود کم بودنش کافی به نظر می رسه:

جیمز دین یک هنرپیشه بسیار خوب سینما بود که در ۳۰ سپتامبر ۱۹۵۵ یعنی در سن ۲۴ سالگی سوار بر اتومبیل کورسی خود شد و با سرعت در جاده ای واقع در کالیفرنیا تصادف کرد. مرگ زود هنگامش اجازه نداد که او بیش از ۳ فیلم بازی کنه. چند مدت پیش سالگرد این هنرپیشه محبوب بود. دو جایزه هم به خاطر فیلم شرق بهشت یا East of Eden و Giant برده است.

فیلمها: شرق بهشت (۱۹۹۵ الیا کازان). شورش بی دلیل (۱۹۵۵ نیکلاس ری) و غول (۱۹۵۶ جرج استیون)

f-7.jpg

میتا و شرق

آگوست 11, 2007

مشخص نبود روزنامه شرق از مصاحبه با فردی مثل ساقی قهرمان چه هدفی در سر می پروراند . مصاحبه با فردی که کتاب هایش در ایران اجازه چاپ ندارند و خودش هم به دلیلی فعالیت در زمینه آزادی همجنس خواهان ممنوع الورود است به تنهایی عواقب سختی در پی دارد چه برسد به آن که در مصاحبه به همجنس خواهی هم اشاره ای بشود .

 فارغ از آن که چند تن از اهالی شعر و ادبیات در داخل کشور با نام ساقی قهرمان آشنا هستند و فارغ آز آن که شعر های ساقی قهرمان گذشته از مایه های اروتیک چه مایه ارزش شعری دارند واین که وی چقدر در شعر امروز مهم است . مصاحبه شرق در روز 13 مرداد با ساقی قهرمان کاملا جدا از شعر وی باید بررسی شود. در واقع شرق در مصاحبه صفحه 18 شماره 922 دنیای ذهنی ساقی قهرمان را بررسی می کند . ساقی قهرمان تمامی آرمان های ذهنی خودش را درباره زن .رابطه های انسانی در این مصاحبه بیان می کند .

تعدادی از جملاتی که قهرمان در این مصاحبه بر زبان آورده را بخوانیم :

مشکل ما جایگزین کردن مردانه با زنانه نیست .آن اتفاقی که ناگزیر است از افتادن ، از میان رفتن مرز بین زنانگی و مردانگی است به نفع هویتی که زنانه یا مردانه بودنش را با تکیه به ذهنیت خود تعیین میکند .

از همان جایی که اولین دستاورد ویرانی های یک جنگ جهانی، فرو ریختن بود و مخدوش شدن و دری که باز شد به روی وحشت و لذت از بازسازی و بازپردازی و بازبینی و از سرسازی و فرار از یقین و قاطعیت قاطعیت در پست مدرنیسم. قاطعیت جنسیت هم در رفتار انسانی با مرزبندی های جنسیتی رنگ می بازد. ما با یک چهره از مرد در مقابل یک چهره از زن روبه رو نیستیم. در امتداد این طیف، مردانگی و زنانگی، نه این که جایگزین هم شوند، شبیه می شوند

در فرهنگ ما صراحت تابو است. عادت داریم حجاب را ببینیم، آنچه پشت حجاب مانده را حدس بزنیم. عمل دین، واقع نمی شود. حدس، فضا را برای تبرئه و تکفیر، بسته به میل فرد، آماده می کند.

به نظر من مردانگی یک حسن انسانی است، ویژگی زنانه نیست و به خصوص که فیزیک زن به تنهایی برای مادر شدن کافی نیست. اگر اخلاقیات حاکم نیمی از مردم را از مادر بودن محروم می کند و نیم دیگر را محکوم به مادر شدن، اینجا یک ظلم اتفاق افتاده است..

زبان باید جنسیت خودش را فارغ از مرزبندی جنسیت فرهنگی بروز دهد وتحمل دگر باشی را داشته باشد .

 

تمام این گفته های ساقی قهرمان و اشاره به سیالیت جنسیت کافی بود تا شرق به محاق فرو رود . این مصاحبه تا حدی تابوها را نادیده گرفته است که عذرخواهی وتصحیح شرق در روز 14 مرداد در صفحه دو و تکرار آن در صفحه اول در روز 15 مرداد و همچنین حذف آن از پایگاه اینترنتی روزنامه نشانی بر تبری تحریریه نشد و روزنامه شرق امروز توقیف شد .

به نظر می رسد در قضیه مصاحبه ساقی قهرمان باید مهدی رحمانیان را به نوعی مقصر دانست . ایشان که می دانست شهرنوش پارسی پور مورد اخلاقی دارد و به استناد همین مشکل مصاحبه وی را رد میکند ، چگونه حتی بدون مراجعه به نشریه چراغ که در مصاحبه هم به آن اشاره شده ویا وبلاگ وسایت ساقی قهرمان که خوشبختانه فیلتر هم نبوده است اجازه چنین مصاحبه ای را داده است ؟

خیلی بعید به نظر می رسد که مسئوولان شرق ، اعضای تحریریه و سایر مسئولان بدون علم به فعالیت های هم جنس خواهانه ساقی قهرمان اقدام به چاپ چنین مصاحبه ای با وی کرده باشند . مسئولان شرق با چاپ این مصاحبه یکی از قرمزترین خطوط مانعه مطبوعات را زیر پا گذاشتند . چنان که خود مهدی رحمانیان هم در مصاحبه با جهان نیوز به این نکته اشاره کرد که کار شرق را باید تمام شده دانست . بحث سیالیت جنسیتی در نظر ارشاد گناهی نابخشودنی است . و روزنامه شرق با پرداختن به این بحث در جامعه ای که آزادی بیان در آن بسیار محدود است گام در راهی بی بازگشت گذارد .

 

اما ساقی قهرمان کیست ؟

بیو گرافی ساقی قهرمان :

از مصاحبه قهرمان با  وبلاگی که وی را فروغ دوران ! خوانده است مشخص می شود که وی در سال 1336 در مشهد به دنیا آمده است .  ادبیان فارسی خوانده است و سه مجموعه شعر دارد به نام های از دروغ ، ساقی قهرمان همین ، و …. یعنی جان می بخشد به که این آخری را شرق هم رویش نشد بنویسد . در سال های انقلاب عضو حزب توده بوده است . و در اوایل انقلاب یک بار توسط مردم در حین پخش اعلامیه دستگیر می شود . وی سه سال بعد از انقلاب از ایران خارج می شود وبه کاندا می رود . همین سابقه فعالیت در حزب توده ودستگیری باعث شد خبر 20:30 از وی به عنوان ضد انقلاب یاد کند . وی سردبیر نشریه اینترنتی چراغ است که نشریه رسمی همجنس خواهان و دگر باشان جنسی ایرانی است . همچنین وی مسئولیت سردبیری شماره مخصوص ادبیات ایران مجله ادبی دسکانت را دارا بوده است .

وی در مصاحبه خود اشاره می کند که : “تا زمانی که در ایران بودم بی تجربه تر از آن بودم که بدانم چرا در روابط عاطفی ام به مشکل بر می خورم. من در این سی سالۀ اخیر بارها عاشق شده ام، یک بار ازدواج کردم. دوبار مادر شده ام. چند بار کورتاژ کردم. چند بار با کسانی دراز مدت یا کوتاه مدت زندگی کرده ام. با آدم های مختلف خوابیده ام. از آدم های مختلف طلاق گرفته ام”.

ساقی قهرمان تقریبا آدمی است که زندگی اش را روی بخش هم جنس خواهی حقوق بشر ، اروتیک نگاری ، همجنس گرایی گذشته است . در شعر هایش به صراحت روابط شخصی واندام های متفاوت را توصیف میکند چنان که گاه ذائقه مخاطب غربی هم آن را بر نمی تابد : “در ضمن این را بگویم که شعرهای من اینجا در کانادا، به زبان انگلیسی هم جزو کارهای عریان و بی پرده اند، و در شعرخوانی هایم در همین جا و به زبان انگلیسی هم حاضران در جلسه که کانادایی هستند به عریانی شعرها اشاره می کنند، اعتراض نمی کنند، اشاره می کنند، و این شعرها را شوک آور و تابو شکن می خوانند. “در کتابفروشی ها کتاب هایم را در قفسه های کتاب نمی گذارند، توی انبار نگاه می دارند تا اگر مشتری خواست برایش بیاورند. مشتری ها خجالت می کشند اسم کتابم را بگویند.”

 

گذشته از آن که آیا چاپ مصاحبه چنین فردی نافی عفت عمومی ومخالف اخلاق حسنه بوده است یا خیر و چنین مصاحبه ای چقدر می تواند به ترویج همجنس خواهی در جامعه ما منجر شود واحساس خطر از چاپ این مصاحبه چه قدر ضروری است ، وگذشته از آن که آیا همجنس خواهی واشاره به آن که در ادبیان ما سابقه دیرینی داشته ودارد (رجوع بفرمایید به کتاب شاهد بازی در ادبیات فارسی تالیف دکتر سیروس شمیسا ) می تواند مستند تعطیلی  چنین نشریه ای باشد ، وگذشته از این که انتخاب وایلنا و هم میهن هم به همین سرنوشت دچار شدند و مشمول مهرورزی قرار گرفتند آن چه باید مورد توجه قرار بگیرد جرات مسئولان شرق در انجام این مصاحبه با ساقی قهرمان است . مسئولان شرق اگر چه در چارچوب مصاحبه با شاعره 50 ساله هم جنس خواه و در صفحه ادبیات

اما برای اولین بار تابوی صحبت درباره این دسته از افراد جامعه را شکست . هر چند بهای سنگینی را پرداخت .

از آن جا که ادعای مسئولان شرق در متون تصحیح مبنی بر عدم اطلاع از فعالیت های ساقی قهرمان در جهت همجنس خواهی واقعا باور نکردنی و غیر محتمل است به نظر می رسد باید با روزنامه شرق برای همیشه خداحافظی کنیم . این روزنامه به علت چیزی توقیف شد که جای هیچ گونه دفاع  را نگذاشت . بر خلاف توقیف های قبلی این روزنامه

خداحافظ شرق عزیز ……

لینک

شرق بهشت

آگوست 11, 2007

 

هفته ی گذشته تمام تلاشم این بود که خبرهای مختلفی که از گفتمان دگرباشی در ایران ایجاد شده است را منعکس کنم. این گفتمان ها را باید مدیون هیئت تحریریه ی شرق دانست که با اشتباه/آگاهی/زیرکی خود در ایجاد این گفتمان سهم به سزایی داشتند اما مهمترین نقش در این میان را روزنامه کیهان داشت که برای اولین بار از عبارات و عناوین همجنسگرا، سازمان همجنسگرایان ایرانی، نشریه چراغ، دگرباشان، سازمان دگرباشان جنسی ایرانی را استفاده کرد و به این گفتمان ها سمت و سو بخشید و ناخواسته باعث تحریک شدن عده ی بیشماری از مردم ایران شد برای یافتن پرسشی که همیشه خط قرمز بوده است.

با نگاهی کلی به تاریخ معاصر ایران این گونه اقدامات سراسری انگشت شمارند. تا جایی که به اطلاعات من بر می گردد سه بار این اتفاق افتاده است که هر بار گسترده تر از قبل بوده است. اول بار سخنرانی تابوشکنانه ی ساویز شفائی در دانشگاه پهلوی حدود 47 سال پیش که سر و صدای بسیار زیادی داشت. دوم بار شروع فعالیت های رسمی سازمان همجنسگرایان ایرانی یا همان سازمان دگرباشان جنسی ایرانی که تمام سایت های خبری خارجی را پوشش داد و سومین بار مصاحبه روزنامه شرق با ساقی قهرمان که این بار روزنامه های داخلی را نیز پوشش داد. نمی توانم حدس بزنم بار چهارم چه انقلابی خواهد شد اما مسلما هیجان برانگیز خواهد بود.

شاید جوانان و نوجوانان اسم «جیمز دین» را شنیده باشند او یک همجنسگرای امریکایی است که از شهرت و محبوبیت خاصی برخوردار است. او بازیگر فیلمی بوده به نام «شرق بهشت». وقتی که وبلاگ ها و وبسایت ها را جستجو می کردم تا مقالاتی در مورد روزنامه شرق و این گفتگو ها را به زبان انگلیسی پیدا کنم با لینک این فیلم برخورد کردم. فیلم را ندیده ام. مطمئنا ربطی به روزنامه ی شرق ما ندارد اما این موضوع برایم جالب بود که امروز روزنامه ی شرق توقیف شده ی ما هم بهشتی در ایران ساخته است که می توان حرف زد. پس روزنامه ی شرق را می توان همان عبارت شرق بهشت دانست و لقب داد.

امیدوارم دوستی این فیلم را دیده باشد و اطلاعات بیشتری در اختیار من قرار دهد.

شرق بهشت و کامنت حمید

آگوست 11, 2007

 حمید عزیز هم برایم یک کامنت گذاشته از یکی از شاعرانی که همجنسگراست و تصمیم گرفتم از قسمت کامنت ها بیارمش بیرون. دلیلش هم این است که اسم شرق بهشت و جیمز دین توی این شعر آمده است و در یک کلمه، زیباست.

56

دیشب داشتم توی خواب !

دین !

رو می دیدم

( البته احتمالا نه اون دین شاید بلکه مثلا جیمزبایرون دین ! )

بهش گفتم بدجوری ازت شاکیم

همونطوری که سوارم بود

با تعجب پرسید

من نمی فهمم

این شورش بی دلیل

واسه چیه ؟

من که خیلی خوبم

گفتم

کاری به خوبی و بدی

تو ندارم

روزی که

بعنوان بی اف انتخابت کردم

می دونستی من یه لامبور گی نی هستم

ولی تو

پا به پای من نیومدی

منو گائیدی باسرعت یه درشکه

تازه وقتی هم نیستی

کسایی که خودشونو

فک و فامیلات

جا می زنند

ترتیبمو میدن به اسم ِ تو

یه نمه غیرتی شد

گفت حالا چی

می خوای ترکم کنی

ولی بدون

اگه من سوارت باشم

با آخرین سرعت

می برمت

تا

شرق بهشت

به دین !

گفتم

شرق و غرب بهشت

مهم نیست

باتو هم

زیاد مشکلی ندارم

ولی تو

میتونی بفهمی

من از دست فک و فامیلای

بی شرفت

چی می کشم ؟

دین !

گفت

درکت می کنم عزیزم

ولی خیلی موقع ها

من توی تصادف ها

اوراق میشم

سرم از تنم جدا میشه

اونوقته که

بی شرفا

جامو می گیرن

دین !

رو از روم با احترام

کنار زدم

گفتم پس بهتر نیست با هم

بی اف نباشیم

تا کسی به اسم تو

سوارم نشه ؟

اصلا چرا

همیشه تو باید سوار من

بشی ؟

بیا جامون عوض

ببینم میتونی

منو تحمل کنی

دین !

گفت می تونیم در سوار شدن

با هم به توافق برسیم

نوبت می ذاریم

دوتا یک عمر

فقط

بذار اول من سوارت بشم

لینک

عضو تحريريه شرق و خلط دگر باشي با انحطاط اخلاقي (خبر ويژه) کیهان

آگوست 10, 2007

يك عضو تحريه روزنامه شرق مصاحبه شرق با يك زن همجنس گرا را علامتي از آن دانست كه جامعه روشنفكري ايران از جانب اين گروه كه او آنها را «دگرباش» خوانده، محاصره شده است و آنها در مطبوعات روشنفكري نفوذ كرده اند.
علي شمعداني حق عضو سرويس اقتصادي روزنامه شرق طي مطلبي كه بر روي وبلاگ خود منتشر ساخته با اشاره به اين كه همجنس بازان در تلاش براي فراگير كردن عقايد خود در قالب آزادي از قيود اخلاقي هستند نوشته است:
در اين بين بسياري از روشنفكران هم آلوده اين مباحث از دريچه به اصطلاح روشنفكري شده اند و از سر ناآگاهي جاده صاف كن فرهنگي شده اند كه مطلوب دگرباشان است، ظواهر شيكي كه انتقاد از ديكتاتوري جامعه مردسالار مي شود يا لزوم توجه ويژه به حقوق زنان يا تأكيد بر نابهنجاري هاي ناشي از روابط جنسي سنتي يا تلاش براي كاستن از بار اخلاق سنتي در جامعه مدرن يا دفاع بي قيد و شرط از آزادي حق انتخاب فردي يا مباحث كشنده در مورد راهكار حفظ حقوق اقليت ها و… در گفتمان بسياري ازروشنفكران در نقد جامعه ايراني جا گرفته و مجال تنفسي براي دگرباشان است. لذا با خلط مباحثي كه رخ داده، دگرباشان در فرهنگ سازي براي كاهش غيرمستقيم بار منفي همجنس بازي موفق عمل كرده اند و بخشي از روشنفكران را هم با خود همسو كرده اند».
در ادامه اين مطلب آمده است: هدف غايي آنها اين است كه سريع تر از جنبش 100 ساله دگرباشان در جامعه غرب بار منفي واژه كوئير را از بين ببرند. آنها همه جا نفوذ كرده اند، اين ساده انگارانه است كه فقط آنها را منتسب به تشكل هاي خارج از كشورشان كنيم چون متاسفانه در برخي شهرهاي كشور به خصوص در شمال ايران پايگاه هايي براي خودشان دست و پا كرده اند. لاجرم از فضاي مه آلود روشنفكري ايران سوءاستفاده كرده و در مطبوعات هم رخنه كرده اند چون ابزارهايي همچون شعر و ادبيات را هم سپر خود كرده اند.
حق همچنين درباره مصاحبه منتشر شده با روزنامه شرق تاكيد كرده است: «وقتي گفت وگوي مندرج در روزنامه شرق را خواندم ترديدي برايم باقي نماند كه گفت وگو كننده با حالات رواني گفت وگو شونده كاملا آشنا بوده و اين امر از همان سؤال دوم و پرسش از شعري به نام وزير كار معلوم است. گفت وگو كننده آثار اين دگرباش را خوانده و با آنها آشنا بوده. متاسفم كه با اصرار اين گفت وگو جايگزين مصاحبه با دگرباشي مشهور شده چون گفت وگو شونده دوم از شهرت كافي در آن حد كه سردبير و مدير مسئول شرق او را بشناسند، برخوردار نبوده تا به سرنوشت حذف گفت وگوي اول گرفتار شود. به هر حال توقيف شرق يك هشدار براي ساير مطبوعات دارد كه با دقت و علم بيشتر نسبت به تحركات اين عده برخورد كنند. اما مهمتر آن كه نياز است تا روشنفكران ايراني به يك بازخواني دوباره از مباحث عمومي خود دست بزنند. شايد هم ما اين دسته رواني ها رو خيلي حقير و مباحثشان را غير قابل توجه دانسته ايم كه اين بلا سرمان آمده است.» 
 

لینک 

  

گزارش مبسوط فارس درباره عامل تعطیلی شرق ! – فردا

آگوست 10, 2007

خبرگزاری فارس با عرض پوزش ! از محضر خوانندگان و به بهانه بررسی علت تعطیلی روزنامه شرق دست به انتشار مجدد افکار منحرف زنی که از وی به عنوان رئيس سازمان همجنس گرايان ايران یاد می شود نمود .خبرگزاری فارس در گزارشی مبسوط و به بهانه بررسی علل تعطیلی روزنامه شرق به انتشار مجدد تفکرات منحرف فردی پرداخت که از وی به عنوان رئيس سازمان همجنس گرايان ايران،  یاد می شود.
به گزارش « فردا »، خبرگزاری فارس در گزارشی تحت عنوان هرزه گري هاي “ساقي قهرمان” چگونه شرق را به تعطيلي كشاند؟ ، به انتشار مجدد دیدگاه های ساقی قهرمان رئيس سازمان همجنس گرايان ايران، پرداخت .
در گزارش فارس آمده است ، پس از آنكه روزنامه “شرق” به دليل يك گفت وگوي ظاهراً فرهنگي، ديدگاههاي رئيس سازمان همجنس گرايان ايران را منتشر كرد، هيئت نظارت بر مطبوعات دستور توقيف موقت اين روزنامه را صادر كرد.
اين روزنامه پس از اختصاص يك صفحه به مصاحبه با ساقي قهرمان، ضد انقلابي فراري كه اكنون در سن پنجاه و يك سالگي در كانادا اقامت دارد وسردبير نشريه “چراغ” ارگان رسمي سازمان دگرباشان جنسي ايراني است، در تاريخ(14/15/ 86) مدعى عدم آگاهى در اين مورد شد.
ساقى قهرمان كه به همراه برادرش “ساسان” سردبير سايت‌”گذار”( ارگان فارسى سازمان سيا) چند سال است كه در خدمت سازمان اطلاعات مركزى ايالات متحده و تشكيلات “خانه آزاديآمريكا هستند در اين مصاحبه اخلاقيات را داراى تاريخ مصرف دانست و در عين حال مدعى شد:انعطاف‌ناپذير بودن مرزبندى‌هاى جنسيتى غير اخلاقى است.
روزنامه شرق در حالي گفت وگوي رئيس سازمان همجنس گرايان ايران را در يك صفحه منتشر كرده بود كه از سال 1997 كه نخستين كتاب اين هرزه گرد جنسي و فكري در كانادا منتشر شد، حتي رسانه هاي خارجي به دليل اوج هرزگي اشعار و داستان هاي وي، از انتشار خبر و گزارش پيرامون آن خودداري كردند.او همچنين رسما كتابى در ستايش روسپيگرى نوشته‌است.
خبرگزاري فارس در ادامه و البته با پوزش از خوانندگان محترم ، جهت تنوير اذهان ! و دلايل اتفاق تاسف باري كه منجر به توقيف شرق شد، عنوان کرده است : ناگزيریم که به گوشه اي از هرزه گري هاي وقيحانه اين فرد اشاراتی بکنیم!
سایت « فردا »، از انتشار کامل گزارش این خبرگزاری معذور است

لینک

گزارش خبري فارس و ساقی قهرمان

آگوست 10, 2007

 

هرزه گري هاي “ساقي قهرمان” چگونه شرق را به تعطيلي كشاند؟

خبرگزاري فارس: پس از آنكه روزنامه “شرق” به دليل يك گفت وگوي ظاهراً فرهنگي، ديدگاههاي رئيس سازمان همجنس گرايان ايران را منتشر كرد، هيئت نظارت بر مطبوعات دستور توقيف موقت اين روزنامه را صادر كرد.

به گزارش خبرگزاري فارس ، هيئت نظارت بر مطبوعات در جلسه ديروز خود ، دستور توقيف موقت اين روزنامه را به دليل گفتگوي تفصيلي با يك زن همجنس باز در صفحه ادبيات و نيز تكرار درج مطالب غير اخلاقي روز شنبه مورخ 13/5/86 صادر كرد.
اين روزنامه پس از اختصاص يك صفحه به مصاحبه با ساقي قهرمان، ضد انقلابي فراري كه اكنون در سن پنجاه و يك سالگي در كانادا اقامت دارد وسردبير نشريه “چراغ” ارگان رسمي سازمان دگرباشان جنسي ايراني است، در تاريخ(14/15/ 86) مدعى عدم آگاهى در اين مورد شد.
ساقى قهرمان كه به همراه برادرش “ساسان” سردبير سايت‌”گذار”( ارگان فارسى سازمان سيا) چند سال است كه در خدمت سازمان اطلاعات مركزى ايالات متحده و تشكيلات “خانه آزادي” آمريكا هستند در اين مصاحبه اخلاقيات را داراى تاريخ مصرف دانست و در عين حال مدعى شد:انعطاف‌ناپذير بودن مرزبندى‌هاى جنسيتى غير اخلاقى است.
روزنامه شرق در حالي گفت وگوي رئيس سازمان همجنس گرايان ايران را در يك صفحه منتشر كرده بود كه از سال 1997 كه نخستين كتاب اين هرزه گرد جنسي و فكري در كانادا منتشر شد، حتي رسانه هاي خارجي به دليل اوج هرزگي اشعار و داستان هاي وي، از انتشار خبر و گزارش پيرامون آن خودداري كردند.او همچنين رسما كتابى در ستايش روسپيگرى نوشته‌است.
خبرگزاري فارس با پوزش از خوانندگان محترم ، جهت تنوير اذهان و دلايل اتفاق تاسف باري كه منجر به توقيف شرق شد، ناگزير به گوشه اي از هرزه گري هاي وقيحانه اين فرد اشاراتي خواهد داشت:
در اين گفت‌وگو، مصاحبه‌كننده به ساقي قهرمان مي گويد كه در اشعارش نوعي اخلاق‌گرايي مستتر است و وي با تأكيد بر اين‌كه «اخلاق‌‌گرا توصيف كردن وي درست نيست»، به ترويج همجنس‌گرايي پرداخته و مي‌گويد: من يك بار اخلاقيات را تماشا مي‌كنم و يك بار انكارش مي‌كنم…اخلاق در برابر زن ـ انسان مي‌ايستد. در برابر مرد ـ انسان هم مي‌ايستد… زن محكوم است به «مادر شدن»، مرد محروم است از «مادر بودن». به نظر من مادرانگي يك حس انساني است، ويژگي زنانه نيست به خصوص كه فيزيك زن به تنهايي براي مادر شدن كافي نيست. اگر اخلاقيات حاكم نيمي از مردم را از مادر بودن محروم مي‌كند و نيم ديگر را محكوم به مادر شدن، اينجا يك ظلم اتفاق افتاده است.
وي خواستار آن شده كه مردان امكان داشته باشند مادر فرزندي باشند. وي تحميل فرهنگ به تن را غيراخلاقي دانسته و مي‌گويد: محكوميت در قالب جنسيت قراردادي و انعطاف ناپذير بودن مرزبندي هاي جنسيتي غيراخلاقي است.
جالب آن‌كه پس از بيان اين اظهارات، مصاحبه‌گر مي‌پرسد:«فكر نمي كني اين يكي از جزاير نامكشوف زبان ماست كه هنوز به آن پرداخته نشده؟ اينكه مرد هم مثل زن انسان است و مي‌تواند مادر باشد. مي‌تواند زن باشد. همان طور كه زن در زبان مي‌تواند مرد باشد» و وي پاسخ مي‌دهد: شايد از جزاير نامكشوف زبان ما باشد، اما در حوزه فلسفه و ادبيات جهاني كشف شده است.
گفتني است ، روزنامه شرق، عصر شنبه اقدام به حذف گفتگوي مذكور از سايت اينترنتي خود كرده بود.

ساقي قهرمان كيست؟

نشريه «چراغ» ارگان رسمي سازمان دگرباشان جنسي ايراني، اورا اينگونه معرفي مي كند: ” او را فروغ دوران خوانده اند، او را مبارز راه رهايي زنان بدون پرداختن به رودر رويي مستقيم با مردسالاري معرفي كرده اند، او را تن كامه خواهي دانسته اند كه بي پروا به لذت ستاني از جسم خويش مي پردازد و خواننده را به تماشاي اين لذت ستاني دعوت مي كند. او را ترسيم كننده اروتيسم لزبينيسم دانسته اند، او…..
اما اينطور به نظر مي رسد كه ساقي همه اينها هست و نيست. او ظاهرآ مرزبندي را برنمي تابد و در اشعار خود ( چه بسا در زندگي واقعي نيز) از لذت و خواهش تن رو برنمي تابد و اگر هوس كند، با هر كسي چه زن و چه مرد و حتي خود ” عشق” همبستر مي شود. اروتيسم، همجنسگرايي و دگرجنسگرايي همه را مي توان در اشعار ساقي ديد….”
ساقي قهرمان در مصاحبه اي درباره خودش اينچنين مي گويد:” تا بيست و چهار سالگي در ايران زندگي كردم و بعد از آن به دلايل سياسي، يعني به دليل همكاري با تشكيلات زنان حزب توده، از ايران فرار كردم. من فقط سه سال بعد از انقلاب در ايران بودم. هنوز فضاي وحشت ايران را فراموش نكرده ام. تا زماني كه در ايران بودم بي تجربه تر از آن بودم كه بدانم چرا در روابط عاطفي ام به مشكل بر مي خورم. من در اين سي سال اخير بارها عاشق شده ام، يك بار ازدواج كردم. دوبار مادر شده ام. چند بار كورتاژ كردم. چند بار با كساني دراز مدت يا كوتاه مدت زندگي كرده ام. با آدم هاي مختلف خوابيده ام. از آدم هاي مختلف طلاق گرفته ام. طول كشيد تا خصوصيات جنسي خودم را دقيقا كشف كردم….قيد و بندهايي كه فضاي زندگي من را تنگ كرده بودند، بايد دور ريخته مي شدند، به هر قيمتي..”
او در مورد شعرهايش مي گويد: ” در شعرهايم در پي اثبات هويت خودم هستم. خودم هم زن ام. هم جنسگرا هم هستم. تمام روابط و قراردادهاي اجتماعي را از دريچه روابط جنسي مي بينم. در شعرهايم تصوير عشقبازي زنان را منعكس مي كنم، و اين زنان گاهي در حال كام گرفتن از زنان اند، و گاهي در حال كام گرفتن از مردان، و گاهي ديگران… “
وي درمورد نگاهش به همجنسگرايي مي گويد:” من اصلا قادر نيستم به شيشه شراب نگاه كنم و سر شيشه، و درازي گلوي بطري را اندازه نگيرم. از شمع خوشم نمي آيد. مي شكند، و حساسيت هم مي آورد…. از بهترين شيوه هاي عشقبازي است، متأسفانه فروتني فرهنگي ما اجازه نمي دهد عاشق خودمان باشيم و با خودمان عشقبازي كنيم. انگار هميشه كس ديگري بايد دست به كار شود و به ما لذت “بدهد”. منظورم اين است كه چرا … عشقبازي خوانده مي شود و …
آدم ها يا همجنسگرا به دنيا مي آيند، يا جنس مخالف گرا، …. اين كه هتروسكشوال ها تنها جنس قانوني دنيا اند از همان مقوله ديكتاتوري مذهبي، نژادي، جنسي است. اما اين شرايط عوض خواهد شد. دنيا ياد خواهد گرفت كه تك صدايي سرنوشت جهان نيست.
من اصولا هيچ مشكلي با (…)به عنوان آلت جنسي ندارم. مشكل من با (…) است كه دست يك مرد هتروسكشوال است، و جاي بيل و كلنگ را مي گيرد. با تجربه هاي مختلفي كه داشتم كشف كردم كه اين … مي تواند به ظرافت… باشد، ..
در ارتباط جنسي هتروسكشوال ها كه متأسفانه به عنوان الگوي روابط همجنسگراها هم به كار مي رود، (تقسيم دو طرف رابطه به اكتيو و پاسيو، زن و شوهر) اعضاي جنسي محدوداند به (…) و (…) و (…) و دهن و انگشت، و لذت جنسي اگر به خاطر توليد مثل نباشد، به خاطر حفظ قدرت/موقعيت، صورت مي گيرد.
همجنسگرايي را نمي شود انكار كرد، همجنسگرايي هم عمر خود تاريخ است… اگر اروتيكاي همجنسگرايانه را از ادبيات كلاسيك ايران حذف كنيم چيز زيادي از ادبيات باقي نمي ماند.
او درباره تجربيات شخصي اش ازهمجنسگرايي مي گويد: ” هم رابطه عاشقانه، و هم سكس را با زن ها تجربه كرده ام.
من اصولا از جفتگيري با مردها لذت نمي برم… من عشقبازي كردن با مردها را دوست ندارم،
قهرمان درمورد ارتباط با افراد داخل ايران مي گويد: ” ايران را دوست دارم، ولي علاقه اي به بودن در ايران ندارم… اولين بار كه دستگير شدم به وسيله مردم عادي خيابان دستگير شدم. اعلاميه پخش مي كردم. چند نفر از مردم ريختند دور من و دستگيرم كردند. بعد انداختندم توي ماشين و بردند تحويل كميته دادند. اگر كميته دستگيرم كرده بود ناراحت نمي شدم. اين واقعيت كه مردم به خاطر اعلاميه پخش كردن مي توانند بريزند سر من،… حالم را بد كرد. بعدا، در روزهاي پيش از اين كه از ايران خارج شوم، در روزهايي كه مخفي بودم و اگر شناخته مي شدم دستگير مي شدم، راه رفتن ميان مردم، زندگي كردن در خانه هاي مردم، دلشوره اي در من انداخت كه ديگر هيچوقت دلم نخواست در كوچه هاي ايران راه بروم. خيلي چيزها هستم ولي مازوخيست نيستم.
تا حد امكان سعي مي كنم كه در داخل كشور به كارهايم دسترسي داشته باشند… ارتباط خصوصي با هيچكس در ايران ندارم، اميدوارم در آينده داشته باشم. “
مطالب مستهجن و الفاظ ركيك در اشعار و نوشته هاي ساقي قهرمان به قدري زياد است كه بيان آن حرمت قلم را مي شكند و هم در حوصله اين گزارش نمي گنجد.به همين مقدار براي قضاوت خوانندگان بسنده مي كنيم. مجدداً از خوانندگان فارس پوزش مي خواهيم

 

لینک

 

 

شرق؛ خلع سلاح رسانه ای به شيوه ايرانی

آگوست 10, 2007

 

فرج سرکوهی (منتقد و روزنامه نگار)

توقيف روزنامه شرق، به اتهام مصاحبه با شاعری که «هم جنس گرا» توصيف شده است، گرچه بيش از هر عاملی از تلاش جناح معروف به اصول گرا برای خلع سلاح رسانه ائی جناح های رقيب در آستانه انتخاب رئيس مجلس خبرگان و در متن رقابت برای انتخابات آينده مجلس نشان داشت، اما نمونه گويائی از شيوه ای را تصوير کرد که با طرح و مهم جلوه دادن مسائل شخصی بی ارتباط با متن و موضوع، از برخی عناصر در فرهنگ غالب بر فرهنگ ايرانی بهره می گيرد تا سرکوب مطبوعات و آزادی بيان را در افکار عمومی توجيه کند .

در سه دهه گذشته پديده مکرر و نهادينه شده توقيف نشريات و سانسور کتاب در ايران، گاه به دليل يا به بهانه چاپ يک عکس، طرح و کاريکاتور، جمله، پاراگراف و گاه حتا واژه ائی از يک متن رخ داده است.

اين بار اما دليل يا بهانه توقيف روزنامه شرق نه متن منتشر شده که شخصيت فردی و زندگی خصوصی مصاحبه شونده اعلام شده است.

طراحان و مجريان طرح ضربتی توقيف روزنامه شرق، به همان شيوه هميشگی طرح مسائل خصوصی و با بهره گيری از دو عنصر مهم در فرهنگ مسلط بر جامعه ايرانی کوشيدند تا سرکوب مطبوعات را در افکار عمومی اقدامی ضروری برای پاسداری از ارزش های اخلاقی جلوه دهند.

تجاوز به حريم فردی

مطرح کردن راست و دروغ اطلاعاتی در باره زندگی خصوصی افراد و طرح درست يا نادرست مشخصه های فردی کسان برای خدشه دار و بی اعتبار کردن شخصيت فرهنگی و سياسی و مواضع و نظريات آنان در ايران، شيوه ای معمول و جاری است.

اين شيوه نه فقط در رسانه های وابسته به حکومت و پرونده سازی های نهادهای امنيتی و قضائی، که حتا در نشريات اپوزيسيون نيز کاربردی گسترده دارد.

دو روزنامه شرق و هم میهن در فاصله کوتاهی از انتشار مجدد باز ماندند.

در بخش حکومتی برخی رسانه ها، به اشاره مقامات امنيتی، با انتشار اطلاعات راست و دروغ درباره زندگی خصوصی قربانی و متهم کردن او به اتهاماتی چون رفتار مغاير با اخلاق عمومی و غالب بر جامعه، اعتياد، روابط نامشروع، همجنس گرايی و.. می کوشند تا قربانی را بدنام ، شخصيت فرهنگی و سياسی او را خدشه دار و زمينه را برای بازداشت او آماده کنند.

اتهامات به اصطلاح اخلاقی و شخصی در کنار اتهامات سياسی گاهی بخش اصلی پرونده قضائی و امنيتی عليه قربانيان را شکل می دهد.

در بخش غير حکومتی، و به ويژه در ميان گروه ها و احزاب چپ سنتی، طرح راست يا ناراست خصوصيات و زندگی شخصی رقبای سياسی و فکری، گاه جای تحليل متن و موضع و بحث های منطقی را می گيرد و بی اعتبار کردن گوينده قولی برای بی اعتبار کردن قول او، به حربه اصلی بدل می شود.

فرهنگ در خدمت سانسور

در سکسولوژی، روان شناسی و دیگر علومی که درباره الگوهای جنسی مطالعه می کنند همجنس گرايی نیز نوعی از رابطه جنسی است و نه رفتاری غیر طبیعی، بیمارگونه یا انحرافی. اما سنت های مسلط بر فرهنگ جامعه ايرانی هم جنس گرائی را «گناه»، «جرم» و در بهترين حالت «انحراف» تلقی می کند.

فرهنگ سنتی غالب بر جامعه ايرانی، اغلب درستی يا نادرستی نظر و مواضع سياسی، فرهنگی و اجتماعی را با مقبوليت شخصيت فردی صاحب نظر و هماهنگی آن با کليشه ها و ارزش های مسلط می سنجد و زندگی خصوصی و خصوصيات فردی صاحب نظر را معياری مهم در داوری در باره نظريات و مواضع سياسی، فرهنگی و اجتماعی او تلقی می کند.

در اين تلقی، تاثير انکار ناپذير اما نسبی زندگی خصوصی و خصوصيات شخصی بر مواضع اجتماعی، سياسی و فرهنگی و بر نظريات و آثار مطلق شده و حتا در شرايطی که نسبتی روشن و تاثيرپذيری معنا داری بين اين دو عرصه وجود ندارد، زندگی خصوصی و خصوصيات شخصی به اصلی ترين سنجه و معيار داوری در عرصه عمومی بدل می شود.

زندگی خصوصی و مشخصه های فردی در آثار ادبی و در متون نظری و مواضع اجتماعی و سياسی بی تاثير نيست اما طرح اين گونه اطلاعات به صحت و درستی از سوئی و به اثبات نسبت و تاثيرپذيری روشن ، بامعنا و موثر مشروط است.

زندگی خصوصی و مشخصه های فردی در آثار ادبی و در متون نظری و مواضع اجتماعی و سياسی بی تاثير نيست اما طرح اين گونه اطلاعات به صحت و درستی از سوئی و به اثبات نسبت و تاثيرپذيری روشن ، بامعنا و موثر مشروط است.

اگر معتادی نامزد رياست انجمن مبارزه با اعتياد، دولتمرد يک حکومت استبدادی نامزد عضويت در انجمن مدافعان حقوق بشر يا هم جنس گرائی نامزد رياست انجمن پاسداران خانواده سنتی شد، نسبت و تضاد روشن، معنادار و موثر بين حوزه فردی و زندگی خصوصی او با حوزه عمومی، طرح مسائل خصوصی را توضيح می دهد.

 اما اگر همين کسان در عرصه هائی بی ارتباط با زندگی خصوصی خود فعال شدند، به مثل اگر معتادی کتابی در باره فيزيک يا ادبيات نوشت، هم جنس گرائی نامزد نمايندگی مجلس شد يا دولتمرد مستبدی مدير يک بانک دولتی، نسبت بين حوزه خصوصی و عمومی کم رنگ و طرح آن نامناسب و غير منطقی ارزيابی می شود.

در سنجش يک متن، نظر يا موضع ساختار، محتوا و تاثيرات آن بر جامعه را می توان چون معيارهائی مناسب و مربوط به کار برد اما طرح مشخصه های فردی و زندگی خصوصی، بی ارتباط با موضوع، موضع و متن، تحليل جدی را به افشاگری تقليل می دهد.

تفکيک و تداخل حوزه عمومی و خصوصی

سنت مسلط فرهنگی جامعه ايرانی با ناديده گرفتن تفکيک نسبی حوزه عمومی و خصوصی، راه را بر کارائی و تاثير شيوه ای هموار می کند که با طرح راست يا دروغ اطلاعاتی درباره زندگی خصوصی کسان و با بهره گيری از بار منفی برخی شاخص های فردی در نظام ارزشی جامعه می کوشد تا مواضع و نظريات منتقد يا مخالف خود را بی اعتبار کند.

تکنولوژی و انقلاب ارتباطات، آزادی مطبوعات، شفاف تر شدن فضای اطلاعلاتی و … دسترسی به زندگی خصوصی افراد را آسان تر کرده است اما همراه و همگام با اين تحولات، حفظ حرمت حريم خصوصی نيز اهميت بيشتری يافته و طرح زندگی خصوصی کسان در رسانه ها و در بحث و جدل ها و رقابت های سياسی، بدون اثبات تاثير و نسبت روشن و معنادار بين حوزه خصوصی و عمومی، به امری غير اخلاقی، مذموم و در مواردی غير قانونی بدل شده است. 

تبليغ هم جنس گرائی در قوانين ايران ممنوع است، اما هيچ يک از قوانين شرعی و مدنی جمهوری اسلامی مصاحبه با هم جنس گرايان را در موارد ديگر، به مثل ادبيات يا سياست، ممنوع نکرده است.

در طرح توقيف شرق، روزنامه کيهان و ديگر رسانه های همسو مصاحبه شونده ای را هم جنس گرا توصيف می کنند.

مصاحبه در باره زبان شعر است و هم جنس گرائی ، حتا اگر اثبات شود، تنها نشانه آن است که رفتار جنسی مصاحبه شونده، که به حوزه فردی و زندگی خصوصی او مربوط است، با الگوی مسلط بر جامعه همخوان نيست.

تبليغ هم جنس گرائی در قوانين ايران ممنوع است، اما هيچ يک از قوانين شرعی و مدنی جمهوری اسلامی مصاحبه با هم جنس گرايان را در موارد ديگر، به مثل ادبيات يا سياست، ممنوع نکرده است.

شرق از چاپ مصاحبه پوزش می طلبد، مدير و مصاحبه کننده شرق با اعلام اين که از زندگی خصوصی و مشخصه های فردی مصاحبه شونده بی اطلاع بوده اند، با فرهنگ مسلط همراه می شوند، با اين همه وزارت ارشاد، به پشتوانه نهادهای قضائی و امنيتی و با بهره گيری از بار منفی هم جنس گرائی در فرهنگ غالب بر جامعه ايرانی، از فرصت بهره می گيرد و پس از توقيف روزنامه هم ميهن، طرح توقيف نشريات وابسته يا متمايل به جناح های رقيب را به روزنامه شرق نيز گسترش می دهد.

قوانين شرعی و مدنی جمهوری اسلامی هم جنس گرائی را، بر خلاف اعلاميه حقوق بشر، جرم تعريف کرده است، اما در هيچ بندی از اين قوانين هم جنس گرايان از حق آزادی بيان و اظهار نظر محروم نشده اند.

قانون مطبوعات ايران نيز، که در نوع خود از استبدادی ترين قوانين جهان است، هم جنس گرايان را از حق آزادی بيان محروم نکرده است.

کارشناسان، توقيف روزنامه شرق را که به آقای رفسنجانی، کارگزاران و رفرميست های مذهبی گرايش داشت، بر پس زمينه رقابت های جناحی تحليل می کنند اما طرح اتهام «چاپ مصاحبه با يک هم جنس گرا» در باره زبان شعر از اميد توقيف کنندگان به بهره گيری از عناصری در فرهنگ جامعه خبر می دهد که الگوهای ناهمخوان با الگوی مسلط را جرم، گناه و انحراف تلقی کرده و از تفکيک حوزه خصوصی و عمومی ناتوان است.

 

لینک